وارد کردن چیزهای خطرناک چینی!

                                                 

سالهاست که شاهد و ناظر واردات خیلی از چیزها از چین هستیم. فقط ظروف چینی را باید دقت کنیم که ممکن است ساخت ایران باشد. اگر بود، سریع بخریم که باید تولیدات خودمان را تقویت کنیم. وارد کردن خیلی چیزها از چین در راستای تحکیم روابط فیمابین، اشکالی ندارد. خصوصاً که نسبت به جاهای دیگر، ارزانتر هم هست. به خاطر نیروی کار ارزانی که دارند. جمعیت زیاد، این خوبی ها را هم دارد. نه مثل ما که بر اساس نتایج آخرین سرشماری انجام شده در همین آبانماه 90، نسبت به سال 85 فقط پنج میلیون به جمعیت کشورمان اضافه شده است؛ به طوری که بعضی ها معتقدند باید جمعیت از چین بیاریم! در صورتی که خیلی از بزرگان، از جمله خود حقیر، با این کثرت جمعیت مخالفیم و معتقدیم که جمعیت بیشتر، یارانۀ کمتر!

یک ضرب المثل جدید: روزی دست خداست، اما یارانه دست دولت!

بله، عرض می کردیم که خیلی از چیزها را می شود از کشور عالیقدر وعیالمند چین وارد کرد؛ همچنان که خیلی چیزها می شود به آن صادر کرد؛ اما این دلیل آن نمی شود که ما هرچیزی از آنجا وارد کنیم. با این نگرش، ما دو دسته واردات از چین می توانیم داشته و نداشته باشیم:

1ــ دستۀ اول، چیزهایی است که برای زندگی آدم خیلی خطر ندارد؛ مثل انواع میوه و پرنده و ادویه جات و گل و گیاه و اسباب بازی و فشفشه و ترقی و تخم مرغ و کشک و پشم و....غیره!(اینها خب اشکالی ندارد؛ می شود وارد کرد. هم آنها خرج دارند، هم ما احتیاج.)

2ــ دستۀ دوم، چیزهایی است که با جان آدم سر و کار دارد. مثل لاستیک هایی که از چین وارد کردند یا دارند وارد می کنند یا قرار است وارد کنند. به خصوص اگر مربوط به چرخ هواپیما باشد که بد از بدتر. ترکیدن همان، ترکاندن حباب عمر همان!(بسا کسا که بر اثر ترکیدن یک لاستیک ناقابل، به شدت از دنیا رفته اند و بالعکس؛ یعنی با نترکیدنش از دنیا نرفته اند!)

خب، حالا با این تواصیف و تواصیف، حق داریم که نگران واردات لاستیک چینی باشیم یا نه؟....آن هم زمانی که طبق معمول سایر حرفهایمان، داریم مستند و مدلل حرف می زنیم. استناد ما به حرفهای کارشناسانۀ رئیس مرکز تحقیقات صنایع لاستیک ایران است که در گفت و گو با خبرنگار واحد مرکزی خبر گفته است:« عمر مفید لاستیک های چینی، در مقایسه با نمونه های تولید داخل، کمتر از 50 درصد است که استفاده از آن می تواند موجب به خطر انداختن جان سرنشینان خودرو شود.»

هشدار لاستیکی:

                 دست حاجت به سوی لاستیک چینی نبریم

                                           جنس بد مصلحت آن است که بالکل نخریم

آری، این چنین است برادر!...صحبت از لاستیک ماشین است که با جان آدمیزادی سرو کار دارد، نه لاستیکی که مال بچه هاست و داخلش پوشک می گذارند که نوعی ایزوگام موقت و بچگانه جهت ممانعت ار برخی صادرات اضافه است. جان آدمیزاد هم که بلانسبت، بلانسبت، شلغم نیست. گرچه، شلغم هم این روزها قاطی میوه ها شده است. به خاطر قیمتش که به موازات هویج رشد می کند.

حالا اضافه کنید به خطر جانی، ضرر مالی را که بر اثر استفاده از لاستیک های غیراستاندارد و بی کیفت چینی، به صاحب مال وارد می شود و باعث افزایش 20 درصدی مصرف بنزین وی می شود.

بستۀ پیشنهادی: ما که در قضیۀ واردات لاستیک چینی، نمی توانیم دخالتی بکنیم؛ چرا که نه سر پیازیم و نه ته نامبرده ؛ فقط می توانیم در حد وسع ناچیزمان به صورتی ارشادی ــ ایجابی، یک بستۀ پیشنهادی در این راستا تهیه و تنظیم کنیم که می کنیم. به شرح زیر:

1ــ توقف سریع واردات: از همین امروز دولت اراده کند که از فردا از چین لاستیک وارد نشود و دست های پیدا و پنهان در این قضیه هم از ناحیۀ مچ به بالا شناسایی شوند. اگر هم دستی کج بود، ممکن است مال جریان انحرافی باشد.

2ــ دو تا بده، یکی ببر: آن دسته از ملت که هم اکنون دارای لاستیک چینی می باشند و بر اثر هشدارهای آگاهی بخش ما دچار ترس از پنچری و ترکیدگی و در رفتگی ناخواسته از دار دنیا شده اند؛ با یاری سبز دولت و راه اندازی مراکزی برای تعویض فوری، می توانند دو تا لاستیک چینی بدهند، یک لاستیک ایرانی ببرند. زنده باد جنس ایرانی!

3ــ تبدیل لاستیک ها: از آنجا که لاستیک بچه از هر جنسی که باشد، خطر مرگ ندارد؛ می توانیم در یک فرآیند بازیافتی، لاستیک های چینی روی دست مانده را به لاستیک قابل استفادۀ کودکان تبدیل نماییم. فوقش دچار حساسیت پوستی و موضعی می شوند که پمادش در داخل هست. مواضع سیاسی جناحی که نیست که لاعلاج باشد. فقط باید مراقب باشیم که افراد فرصت طلبی اقدام به وارد کردن پمادش از چین نکنند. خودمان داریم، می مالیم.

4ــ رعایت احتیاط واجب: اگر بنا به پاره ای دلایل، نشد که از لاستیک های چینی استفاده نکنیم و مجبور شدیم که استفاده بکنیم؛ می توانیم با احتیاط و از منتهی الیه سمت راست جاده یا خیابان با سرعت زیر 20 تا حرکت کنیم که به محض آن که ترکید، دستمان را بگیریم به دیوار. حالا فوقش متوجه می شویم که ترکیدگی مال ما نبوده، مال کس دیگری بوده است؛ ضرر نکردیم. تا دلتان هم بخواهد، دیوار داریم. چیزی ازشان کم نمی شود. اگر دیدی جوانی بر دیواری تکیه کرده، بدان که لاستیکش ترکیده است و گریه کرده!

 

 

/ 33 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام کجاهایید اقای رفیع؟من نمیبینمتون یا شما نیستین؟به هرحال انشاا... سلامت باشید هرجا هستین!

امین موسی وند

انجمن داستاني سرو شيراز تقديم ميكند بوي اشك روايتي از دوسوي يك خط . روزي براي يك استاد دانشگاه و... به قلم امين موسي وند Parsdastan.blogfa.com باسپاس

P. gorji

سلام آقاي رفيع خيلي خوشحالم بعد مدت كه جرعت كردم به شما نظر دادم خيلي دوست دارم بحرالطويلمو تو وبم بريزم حالا ما كه اولين بحررو تويكي از همين برنامه هاتون ديديم كلي ذوق (آخر نفهميديم ذوق يا زوق يا ذوغ يازوغ ولاغير درسته ،خب رشته ي افكارم بريده شد)كردم كه چنين وزن شعريي وجودداره كلي حرف نزدم ونوشتم كه بگم نه بنويسم كه اين بحرا بايد چند سطرباشن؟ اصلا وبتون جالب نبود (ورچوپه) بااجازه

ح.رضوی فرد

از آن بیتتان یاد این بیت افتادم از پاتنوری که اخویتان مقدمه اش را نوشته اند: مرد آنست که الجزء بماند همه عمر / هیچگه روی ولی جانب الکل نکند [گل]

عباسعلی زورویی نظم آباد

[گل] سلام استاد فایل صوتی شعر شب چله به گویش محلی رو گذاشتم تو نقاب خنده می خواستم تشریف ببرید!!! و نظرتون رو بدونم[گل]

جوجه فیلسوف زشت

[متفکر]

مریم

سلام من همیشه مطالب شما رو تو روزنامهئ می خوندم امروز که سایتتون رو دیدم کلی ذوق کردم ممنون از نوشته های خوبتون درد رو خوب می شناسین ...کاش درمونی بود برا دردا

خرمگس

[نیشخند] باحال بود مرد. من اولين بار 9 سال پيش در مجله ي اطلاعات هفتگي نوشته هات رو خوندم و عاشقت شدم. البته من پسرم! منظورم يه عشق اجتماعي هستش! [چشمک] من نه اسمي گذاشتم و نه آدرسي! اسم مستعار دارم و آزاد و خلاص مي نويسم! سعي مي كنم طنز بنويسم ولي نميشه! دپرس تر از اوني هستم كه نوشته هام خنده دار از آب در بياد. راستي ، خانم پوپك صابري هم وبلاگ دارن؟

ناصر

آقا دمت گرم .... کلا حال میکنم با ادبیاتتون ولی جدیدا ستون کوتاه شده ...

محمد امین

اگر با تبادل لینک موافق بودی یه سر به ما بزن...[گل][گل][گل]