تبریک یک طنزنویس به آقای روحانی

                               

خوشحالیم که در آرامش کامل و در بهترین وضع ممکن و با کاملترین  پوشش انتخاباتی و تبلیغاتی صداوسیما(به خصوص مناظراتش که خیلی هیجان انگیز و پرمخاطب بود و خودم نفهمیدم چقدر تخمه خوردم!)، بالاخره یازدهمین رئیس جمهور ایران با خلق حماسه ای دیگر از سوی ملت، نامش از صندوق های رأی درآمد؛ جناب آقای دکترحسن روحانی.

 ــ آقا مبارک باشد. شیرینی ما یادتان نرود!...(این مطلب را یکی از رأی دهندگان ناخواسته بر زبان آورد که می گفت در ظلّ آفتاب، دوسه بار رفته است رأی بدهد، اما چون صف شلوغ بوده، برگشته و بالاخره دم دمای غروب موفق به انداختن رأی خود در صندوق یکی از شعب شده که البته نخواست نامش فاش شود!)

 شور و شوق مردم،پس از اعلام نتایج،واقعاً تماشایی بود. حق هم داشتند. حماسۀ جوشان و خروشانی بود که خودشان آفریده بودند. کار نیکو کردن از پر کردن است. هر چقدر پول بدهی،همان قدر آش میل می کنی!(ببخشید که ضرب المثلی دم دست تر از این پیدا نکردم با این عجله ای که برای نوشتن و رساندن مطلب دارم!)

بسیاری آمده بودند. حتی یکی از آشنایان ما که دودل بود؛ برای قرص شدن دلش، نرسیده به پای صندوق، با موبایلش تفألی زد به دیوان حضرت لسان الغیب و این آمد که برق سه فاز از چشمانش پرید(بله، از چشمهایش):

          من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

                             محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

سخنی با رئیس جمهور تازه:

جناب آقای روحانی عزیز!...حتماً مستحضرید که طنزپردازان موجودات زنده ای هستند که لزوماً سرزنده هم نیستند،اما موجبات سرزندگی دیگران را فراهم می کنند.

از دیگرسو نیز، امورات آنها با انتقاد سازنده از مسؤولان و مدیران اجرایی کشور می گذرد. کم بیاورند،از خود مردم کوچه و بازار و در و همسایه انتقاد می کنند. با این امید که در اصلاح فرد و جامعه نخودی در آش انداخته باشند.

دولت شما هم که الحمدلله،طوری که شنیدیم، قرار است «دولت تدبیر و امید» باشد. طنز هم که دعوت به تدبیر درست و ایجاد امید به آینده، در سرلوحۀ اهدافش قرار دارد.

فلذا دست شما را به گرمی می فشاریم و به عنوان یکی از اهل طنزــ خالی بسته ام اگر از طرف تمامی اهل طنز سخن بگویم!ــ نکاتی چند را همین ابتدای کار که هنوز دوماه مانده تا کار خود را رسماً شروع کنید؛ در میان می گذارم تا شاهد عکس العمل شما و پیش بینی آیندۀ خودم باشم! جسارت است ولی عنایت بفرمایید:

1ــ بازگذاشتن دست: دولت شما نیز کماکان دست اهل طنز را باز بگذارد که هرجا انتقادی را وارد دانستند،به زبان شیرین طنز آن را بیان کنند؛نوعی شیرین بیان! این طوری نه تنها شما از نقایص احتمالی کارها مطلع تر می شوید که در کنارش لبخند هم می زنید. لبخند هم حتماً مستحضر هستید که چقدر برای سلامت مردم و مسؤولان خوب و مفید می باشد.

2ــ تقسیم وظایف: بگذارید همین اول کاری،سنگ هایمان را از هم وا بکنیم. قرار بگذاریم که هرکس کار خودش را بکند. دولت پیشین گاهی این اصل اساسی را رعایت نمی کرد. کارهایی می کرد که گاهی داشت کم کم کاسبی ما کساد می شد.

در صورتی که برای یک بار هم ما در کارهای رئیس جمهور، وزیران و مدیرانش دخالت نکردیم؛ چون معتقد بودیم نکرده کار،نباید برود سر کار؛ و گرنه کل ملت می روند سرکار!(گفتم کار؛ یاد آمار اشتغال افتادم. خدا وکیلی خود شما وقتی می شنیدید، با توجه به آنچه در جامعه می دیدید، یواشک خنده تان نمی گرفت؟!)

3ــ نشان دادن روی خوش: باور بفرمایید که یک طنزپرداز منصف و معتدل،اگر نجیبانه و ادیبانه بنویسد و بگوید؛اولین و صمیمی ترین دوست لازم شماست. بنده که این صفات و ویژگی ها را ندارم و استادی بیش نیستم؛اما قول مردانه می دهم که با نوشتن طنز بیشتر و حتی گرفتن امتیاز نشریۀ طنز، گام به گام، دولت شما را در ساختن فردایی بهتر و امیدبخش تر یاری رسانم.

نماد سمبلیک دولت تدبیر و امید شما یک عدد «کلید» بود. ما طنزپردازان همیشه در صحنه نیز چون شما معتقد بودیم که مدتی است: «کلید گم گشته و در وا نمیشه»!...پس در باز کردن قفل ها، روی اهل طنز هم حساب کنید. حالا کوچکترینشان ما هستیم که تمام قد در خدمت هستیم. فقط برای پا توی کفش شما کردن، سایز کفشتان را نمی دانم! (از اتاق فرمان اشاره می کنند که کم کم دستتان می آید!)  

 

 

/ 4 نظر / 35 بازدید
فاطمه صبا سفید

هاهاها!! آن موجودات زنده را خوب آمدید! اتفاقن ما تازه هجده سالمان شده و رای اولی بودیم و رای هم دادیم! به خاطر این به این عاقای حسن عاقا رای دادیم که شاید فضا برای هنر و تئاتر و خانه ی سینما باز شود! باشد که بد تر نشود و ما هم رستگار شویم!

؟

آقا جان شما میخواهید کمک کنید یک شاه کلیدی دست وپا کنید بس است. اخر دولت قبلی به دلیل فعالیت بیش از حد هر جارسید یک قفل برزگ زد وکلید هم توی چاه انداخت. البته اگر همان دولت میماند به دلیل فعالیت بیش از حد بالاخره از ته چاه ها میتوانست یک مشت کلید دربیاورد ولی خوب متاسفانه ایشان دیگر نیستند.

سحر راد

خلاصش كن استاد....هر كسي را بهر كاري ساختند؛)