زبان درکشیدن و فیلترینگ!


پنجشنبه شب گذشته(شب جمعه سابق!) توفیقی ادبی دست داد تا به اتفاق تنی چند از طنزپردازان معلوم‌الحال کشور، در محفلی به مناسبت «نخستین جشنوارة جوان ایرانی» که از سوی سازمان ملی جوانان برگزار می‌شود؛ در وسط اصفهان نصف جهان، در میدان نقش جهان به قرائت اشعار طنز خود بپردازیم تا بلکه مردمان این شهر نیز از فرط تفکر و تبسم، روده بر شوند. جمعیت چنان موج می‌زد که جای سوزن انداختن نبود. مگر سوزن چینی! هیأت همراه خودمان در این سفر استانی، تقریباً نصف سالن را پر کرده بود.

بیت ساختگی:

              چنان پر شد فضای سالن از دوست
                                 که طنز خویش گم شد از ضمیرم
              ببین حاجت به خنده تا کجاهاست
                                         الهی من واسه ملت بمیرم!

جماعت طنزپرداز عموماً در کمال صحت و سلامت عقل بر این نکتة اساسی و اصولی واقفند که هر چیزی را در هر جایی نمی‌شود خواند. حتی اگر از سابق هم سفارش نکرده بودند که: «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد»؛ باز این‌قدر خودمان گوشی دستمان بود که چه کار بکنیم که بقیه عزا نگیرند که چه کار بکنند.

فلذا در این جور مواقع که همه چی پخش زنده است و همه چی آرومه، مستحب است که طنزپرداز یکبار سرش را به سمت چپ خود برگرداند ببیند چه خبر است، یکبار هم به سمت راست خود؛ پس آنگاه تصمیم خود را بگیرد که چی بخواند یا چی نخواند. حالا بگذریم از آن معدود طنزپردازان رندی که ممکن است تصمیم بگیرند اصلاً چیزی نخوانند. چون شایع کردند سری را که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندند. غافل از این که اگر پاکت سنگین باشد، غالباً می‌بندند. ولو خالی ببندند!

حتماً و حکماً آن حکایت معروف حضرت حافظ نافذالکلام را شنیده‌اید که در ضمن غزلی شیرین و دلنشین از دستش در رفت و گفت:

        گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
                                    وای اگر از پس امروز بود فردایی

حافظ بندة خدا، بی‌خبر از همه جا، کنار آب رکناباد و گلگشت مصلی نشسته بود داشت استراحت می‌کرد که یک دفعه خبر آوردند که چه نشستی که عده‌ای مغرض معلوم‌الحال برایت حرف درآورده‌اند که منکر معاد شده‌ای و عده‌ای عوام‌الناس هم دارند می‌آیند سمت رکناباد که دیوانت را فیلترش کنند. گفت بابا ما خودمان لسان‌الغیبیم؛ گفتند فایده‌ای ندارد. عده‌ای دارند سرو صدا و بلوا درست می‌کنند.
حافظ بیچاره دستپاچه شد و از ترس این که مبادا به او تهمت تشویش اذهان عمومی و و کفر و الحاد بزنند؛ سریعاً با همراه اول شیخ زین‌الدین ابوبکر تایبادی تماس فوری گرفت و از قضا در دسترس بود؛ چون در مسیر برگشت از سفر حج به شیراز رسیده بود. حافظ علاج واقعه را به او متوسل شد. شیخ گفت: از آنجا که نقل کفر، کفر نیست؛ فلذا قبل از این بیت مشکوک که مرتکب شدی، بیتی موجّه بیاور که به آن حالت نقل قول از دیگران بدهد. فلذا حضرت حافظ قبل از تذکر معاونت مطبوعاتی ارشاد وقت شیراز، بیتی بدان غزل افزود که:

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

                                بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

این از حضرت حافظ رفیع‌الدرجات؛ دیگر تکلیف ما و امثال ما که به شدت روشن است. با عنایت به همین تجربیات است که حقیر سراپا‌تقصیر در محیط طنزخوانی و طنزنویسی، معمولاً بیش از اندازة استانداردش اطراف و اکناف را می‌پایم تا فضا دستم بیاید. طوری که علاوه بر نگاه کردن به سمت چپ و سمت راست خود، محض احتیاط، کمی هم بالا و پایین را از نظر می‌گذرانم. بسیاری از بلیات سماوی است، نه ارضی. گرچه وجه مشترک هر دو عرضی است. بستگی به عرایض خود آدم دارد.
 عرضم به حضورتان که در این مجلس مورد‌نظر نیز تا سر مبارک را به قاعدة چند بند انگشت بالا گرفتیم، چشمتان روز بد نبیند؛ دیدیم که در سمت راست بالای سالن (بالاسر مجریان، امیرحسین مدرس و شهرام شکیبای غافل از همه جا؛ یعنی بالاسرشان!)، به خط درشت نستعلیق نوشته‌اند:

                                       «زبان درکش ار عقل داری و هوش»!

....ما را می‌گویید؛ کپ کردیم. نزدیک بود لالمونی بگیریم که مجدداً همان سر مبارک مورد اشاره را به سمت چپ بالای سالن برگرداندیم و دیدیم که در آن سو ادامة شعر چنین آمده است:

                              «چو سعدی سخن گوی، ورنه خموش»!

با خودمان عرض کردیم که: عجب!...پس علاوه بر خواجة شیراز، شیخ شیراز هم اهل فیلترینگ بوده است. منتهی خودفیلترینگی!....ظاهراً فیلتر کردن، سابقة طولانی دارد و مختص الآن نیست که همه چی حساب شده است. در داخل هر آدمی یک فیلتر به نام عقل عاقبت‌اندیش جاسازی شده است. از اینرو (یا از هر رو که شما حساب کنید) اگر خود شخص هرچند وقت یکبار فیلترش را با دست خودش در کمال ادب و احترام عوض کند قبل از آن که دیگران عوضش کنند (فیلتر و قبل آن فیترینگ!)؛ به صلاح و صواب نزدیکتر است.

می‌گویید نه؛ همین الیوم، همین مطلب حاضر را که از قضا در راستای عمل فیلترینگ هم هست، درسته تا ته می‌گذاریم داخل وبلاگ دیگرمان (کمی تا قسمتی جدی:
www.raffie.persianblog.ir)؛ اگر هیچ آدم عاقلی آمد یک مطلب صد‌در‌صد ادبی معقول را بزند فیلترش کند. تعجباشکال از خودمان است که لطایف‌الحیل طنازی را فراموش کرده‌ایم. مرگ بر آلزایمر! باید برویم یک دوره کلاس‌های فشردة سعدی را در ارتباط با طنز بگذرانیم. ما که رفتیم.

بیت فیلترینگ:
         او را خود التفات نبودش به فیلترینگ
                                من خویشتن دلیل بسی فیلتر شدم!

codex17
page
/ 11 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشنا

[خنده]خیلی جالب بود البته در حضور نامحرم این طور نمی خندیم ها دیگه دیدیم کسی نیست مطلب شما هم جالب ![چشمک] یک سوال ببخشید جشنواره جوان بوده شما اونجا چه کار می کردید[شیطان][نیشخند] اما حقیقتا از قلمتون خیلی لذت می برم همیشه[گل]

علی اصغرنجفی(اغو)

درودبراستادرفیع الحمدالله سالهاست که دیگه این شده یه روال طبیعی که توی هر مجلس و محفل و سخنرانی، یه عده رو از قبل چیدن که درطول مراسم تک...ببخشید،تحسن کنن یا..... وهمین عده وظیفه ی فراهم کردن مقدمات فیلترشدن طرف! روهم به عهده دارن!.اونوقت میخوای خودسانسوری و خودفیلترینگی،باب نشه؟ خب،البته باید درنظرهم بگیریم که همه میخوان نون بخورن!![گل]

دبیر ادبیات

سلام و عرض ادب فوق العاده زیبا و جذاب و روان بود. متاسفانه امروزه مرز بین طنز و هجو و هجا و لطیفه و دلقک بازی و...برداشته شده است. تلویزیون در دهه اخیر به طنز سازی روی آورد و مورد استقبال قرار گرفت اما مدتی بعد که با محدویت روبروشد به دلقک بازی و مسخره بازی تغییر مسیر داد. ایام به کام[گل]

درنین

سلام کلا، فیلتر بد چیزیس، ولی‌ کاریم هست که شدس. [لبخند] بهترین ها

دکتر

کلا چوب فیلتر گله هر کی نخوره ....!

فرهاد خان

ای که فیلتر می شوی بس بیخبر هر کجا رفتی چپ و راست کن نظر آیت الکرسی بخوان همراه طنز تا نگه دارد ترا از هر خطر ! [گل]

مهدی دانش(ترک میرزا)

یک سوال: آدم خودش با زبان خوش فیلترینگ شود! بهتر است یا اینکه آدم دیگری با زبان دیگری این کار را انجام دهد؟[متفکر] برای همین فرموده اند: به حساب خودتان برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند!

s

پر بیننده ترین صفحه اینترنت در ایران: مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد[ابرو]