گرانی ارز،ارزانی عرض!

                               

خدا را صدهزار مرتبه شکر که اگر ارز گران شد، در عوض این روزها عرض ارزان است. عرض شود که ما دو نوع  ارز داریم: ارز آزاد، ارز دولتی. اما در زمینۀ «عرض» با سه گونۀ آن مواجهیم:

1ــ عرض آزاد(نوعی عرض که همینطور راحت و بی واهمه از تبعات و عواقب مترتّب بر آن گفته و زده می شود.)

2ــ عرض شناور(نوعی عرض که ثابت و یکنواخت و یکدست نیست. گاهی هست، گاهی نیست. زمانی فراز دارد و زمانی فرود. متناسب با وضعیت آب و هوا تنظیم می شود و غالباً در حالت تغییر و تکذیب است.)

3ــ عرض معذرت(یک نوع عرض که بعد از تست زدن تمام عرض ها(یا همان عرایض)دیگر و نتیجه نگرفتن، قابل استفاده است؛ اما معمولاً خیلی به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد.)

البته ارز گران نبود، فقط سکه گران بود؛ منتهی رفتیم سکه را ارزان کنیم، لامصب ارز هم گران شد. خودش همین طور الکی و بیخود هم گران شد. هر چقدر هم بانک مرکزی بندۀ خدا دارد به صورت شبانه روزی و اورژانسی به همه جای بازار،ارز تزریق می کند؛ چندان افاقه نمی کند. گویی که دستهایی در کار است تا تو ارزی به کف آری و گرانش بخری!....خدا نبخشد کسانی را که ــ دانسته و ندانسته ــ آب به آسیاب دشمن ارزانی سکه جات و ارزیّات کشور می ریزند و به روی مبارک هم نمی آورند.

خلاصۀ داستان: قضیه این گرانی ارز و سکه بدین قرار بود و هست که گرگ گرانی اولش به بازار سکه زد، اما ما رفتیم با ریختن سکۀ بانک مرکزی در بین مردم، نرخ سکه را بکشیم پایین، اما چشمتان روز بد و بعد نبیند که چنان تقاضای کاذب در برخی از ملت ایجاد شد که ریختند دم بانک ها و شروع کردند به سکه خری. حالا نخر،کی بخر!....شما را به خدا ببینید، مسؤولان دلسوز و زحمتکش بانک مرکزی و سایر وابستگان غیرمرکزی، چی فکر می کردند، اما در عمل چی شد؟!...

در اثرگذاری معکوس:

                            از قضا سرکنگبین، صفرا فزود

                                                               روغـن بـادام، تلـخی می نمـود

باز آمدیم از سر دلسوزی و چاره اندیشی، 4 درصد مالیات بر ارزش افزوده هم به سکه های دولتی بانکی اضافه کردیم، نتیجه این شد که سکۀ بازار ارزان تر از سکۀ بانکی شد. شما را به خدا می بینید شانس ما را؟...نمی دانیم چرا هر کار می کنیم، یک جور دیگری از کار در می آید. در نتیجه مردم به سمت بازار ارز سرازیر شدند و در این زمینه هم تقاضای کاذب به وجود آمد که البته مسؤولان مربوطه قول دادند که مثل حباب سکه، به سرعت بترکد. فقط ملت کمی فاصله بگیرند که اگر ترکید، چیزی به داخل چشم و چارشان نرود.

از امثال سائره: رفتیم ابرو را درست کنیم، جای شما خالی، زدیم چشم را هم کور کردیم!(این مثل کذایی هیچ ربطی به موضوع مورد بحث ــ یا اصطلاحاً «مانحن فیه» ما ــ ندارد و ما همینطور الکی یک چیزی به ذهن مسأله دارمان رسید؛ الکی شفاف عرض کردیم. در حقیقت، با صدای بلند فکر کردیم. شما نشنیده بگیرید!)

حکایت مینی ماستمالیمی: در ازمنۀ قدیم، یک نفر که رفته بود دیشش را از بیخ دربیاورد بندازد دور؛ روی پشت بام گیر کرده بود. همه مانده بودند که چطور بیارندش پایین. مگر ملا در آن محل در دسترس بود. نظر کارشناسی اش را خواستند؛ گفت: طناب بیاورید!...طناب آوردند. طناب را پرت کرد روی بام و به آن بندۀ خدای گیر کرده در پشت بام گفت که طناب را دور کمرش ببندد. آن طرف هم بست. پس گفت: یک...دو...سه....و تا سه شد، طناب را به شدت کشید پایین. آن مرد به حول و قوۀ غیرالهی با مخ بر زمین فرود آمد و درجا به رحمت ایزدی پیوست. خلق الله همه در شگفت شدند که آخر این چه کاری بود و این چه فکر بکری بود و این چه راه حلی بود؟.....که ملا به عوض «عرض معذرت»، به صورت عرض شناور، متفکرانه گفت: راستش خودم نیز سخت در شگفتم. چرا که من با همین طناب تا به حال چندین نفر را از ته چاه به سلامت بالا آورده ام!...

نتیجه فلسفی: طناب، طناب است؛ اما بالا کشیدن با پایین کشیدن فرق دارد! 

/ 31 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

سلام تازگیا سرتون شلوغ شده زیاد سر نمیزنین. اومدم بگم من از امروز وبلاگم رو افتتاح کردم. خیلی خوشحال میشم اگر بهم سر بزنین و بفرمائید که واسه بهتر شدنش چیکار کنم. کلا تازه واردم و به راهنمایی همه از جمله شما احتیاج دارم. فراموش نکنید ها ناسلامتی ما هم ولایتی هستیم؛ [نیشخند]

سلام آقای رفیع بلاخره این وبلاگتون هم یک ساله شد ... میبینین چقدر زود میگذره ، عمر ما ...

الهام

ماشالا به زنم به تخته صداتون اصلا به قیافتون نمیخوره!!!!

من

توی یک خبر سیاسی برای اولین بار نام برنامه "پا تو کفش اخبار" را نشیدم. حدود یک ساعت قبل. لذا تا الآن توانستم سه برنامه اش را در اینترنت ببینم. بسیار عالی بودند. بسیار عالی بودید. دو برنامه ی اولی را که دیدم یک مجری لباس صورتی پوش(فکر کنم) جوان و مو به عقب رفته و لوس کنار شما بود که هر بار می خواست در شوخی با شما شریک شود... که هربار می گفت "زن ایرانی" ... که هربار به شما می گفت "رضا" ...که هر بار دهن باز می کرد مو به تنم سیخ می شد. در برنامه ی سوم به لطف خدا آن مجری عوض شده بود. نمی گویم این مجری جدید تر خوب بود ولی دیگر آنقدر هم درب و داغان نبود. با آرزوی نشاط و جدیت درکار یاعلی مدد.

هادي بيطرفان

سلام آقاي رفيع من هيشه گزارش هاي شكرخند رو از وبلاگ خانم ارمغان زمان فشمي ميبينم ولي هنوز نتونستم بيام. ميشه راهنمايي كنين كه آيا واسه ورود كارت يا مجوز ميخواد يا نه؟ و اينكه اگه يه جوون بخواد شعر بخونه تو انجمن چي؟ پارتي ميخواد؟[شوخی] -

مصطفی

با ارز سلام ، آخ آخ ببخشید این ارز هم گرونه هم جاش اینجا نیست همون رض قدیمی خ.ودمون ک خرج تره لطف بفرمایید برنامه تبر ماه شکرخند را اطلاع رسانی بفرمایید

مهشید

سلا م میخوا ستم بدونم که برای اجرا تو ی رادیو زیردیپلمم اموزش میدن وکجا وچه کسی اموزش میده؟

مصطفی

شکرخند تیرماه چی شد