گرامیداشت شدیدالّلحن فردوسی توسی پررنگ!
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳٠   کلمات کلیدی:

بله، خود حقیر سراپا تقصیر نیز شدیداً در جریان است که چند روز پیش «روز گرامیداشت حکیم ابولقاسم فردوسی» بود، نه امروز؛ اما حکایت ما نیز شبیه همان بندۀ خدایی است که به استقبال مسافری به راه آهن رفته بود. گفتند: «ایشان که دیروز از سفر آمد.» خندید و متفکرانه گفت: «بله، خودم در جریانم. خنگ که نیستم. اما دیروز شدیداً کار داشتم.»بله، مهم انجام وظیفه است.

هرچند که به مصداق«فی التأخیر آفات»، ممکن است گاهی حادثه آفرین باشد. در یک شهری نیز شنیده بودم که بعد از پلی چنین تابلو هشدارآمیزی زده بودند:« پلی که از روی آن عبور کردید، احتمال ریزش داشت».

اما موضوعاتی مثل گرامیداشت حکیم فردوسی توسی(یا طوسی)، فقط مختص یک روز خاص نیست. مال هر روز است. چرا که امثال فردوسی بر گردن ما ایرانیان آنقدر حق دارند که هر روز باید آنها را به شدت گرامی داشت. و چه گرامیداشتی بهتر و بالاتر از شناخت شعر و شعور آنها؟...مباد که اطلاعات نسل نوجوان و جوان ما از شاهنامه فردوسی یا از شخصیت اسطوره ای رستم تهمتن، به اندازۀ شناخت آنها از مجموعه داستانی «هری پاتر» یا «مرد عنکبوتی» یا «سیلوستر استالونه» و یا امثالهم نباشد.

چنان که مرحوم دکترسعید نفیسی در خاطراتش نوشته که در زمان شاه، در یک امتحان ادبیات از دانشجویانش می خواهد که هرچه راجع به شخصیت رستم می دانند، بنویسند. و دانشجویی می نویسد:« رستم یک پهلوانی بود که دو تا شاخ روی کلاهخودش داشت و ریشش هم دو شاخه بود.» و استاد در زیر پاسخ علمی و محققانه(!)آن دانشجو می نویسد:«خوب شد که این توضیح را در خصوص ریش رستم دادید، و گرنه نمی دانستیم!» و به نظر من باید که دکتر نفیسی زنده یاد، خدا را شکر می کرده که طرف اطلاعات بیشتری در این خصوص از خودش در نیاورده که مثلاً علت دو شاخه بودن ریش رستم هم آن بوده که شب ها آن را توی پریز برق می زده تا برای جنگاوری روز بعد شارژ شود!...

عرض کردیم که فردوسی توسی پر رنگ که هیچ وقت کم رنگ نخواهد شد؛ حق بزرگی بر گردن ادبیات و زبان پارسی این ملت و مملکت دارد. اگرچه امروز همین واژۀ «پارسی» را با «کولا»،چنان در کنار هم نشاتنیده باشند که اشک آن خدابیامرز را در آورده باشند که پس از به نظم در آوردن شاهنامه به ضرس قاطع گفت:

             بسی رنج بردم در این سال سی

                                        عجم زنده کردم بدین پارسی

هرچند که حالا به نظر ما با توجه به اسامی خارجی و غیرفارسی موجود بر سر در برخی مغازه ها و تابلوهای اطراف میدان فردوسی تهران، شاید زبان حال فردوسی رنج کشیده، در مقام اظهار شگفتی و تعجب این باشد که:

                 بسی رنج بردم در این سال سی

                                        عجب زنده کردم بدین پارسی!

تفسیر ابیاتی از شاهنامه: به مناسبت روز گرامیداشت فردوسی عزیز که دیروز بود، به عنوان حسن ختام و در حد بضاعت مزجاة خودمان که نامعلوم است، به ارائۀ تفسیری خلاصه و شسته رفته از دوبیت معروف شاهنامه که در آن صنعت«لفّ و نشر مرتب» به زیبایی هرچه تمامتر به کار رفته، اقدام می نماییم. اول، خود این دوبیت حماسی اکشن را ملاحظه بفرمایید تا بعد:

 به روز نبرد آن یل ارجمند

                                  به تیغ و به خنجر،به گرز و کمند                   برید و درید و شکست وببست

                                 یلان را سر و سینه و پا و دست

به روز نبرد آن یل ارجمند: طبق تحقیقات مبسوطی که ما کردیم، این «نبرد» ربطی به خیابان نبرد تهران ندارد؛ بل بدین معناست که در روز گفت و گوی تمدن ها، یک برادر ارزشی غیرلرزشی به نام «یل ارجمند»(که بعید است از اجداد و اسلاف «داریوش ارجمند» بوده باشد).....

به تیغ و به خنجر، به گرز و کمند: تعدادی برهان قاطع. نام چند تا سلاح سرد که عموماً نیز استفادۀ صلح آمیز داشته اند.

برید و درید و شکست و ببست: یکسری کارهایی که برای قانع یا مجاب کردن طرف مقابل لازم است. به خصوص در برخی از مناظره ها.

یلان را سر و سینه و پا و دست: نام اعضایی از پیکر بنی آدم که عموماً ز یک گوهرند. امروزه این اصطلاحات سردست و سینه و سر و پاچه و امثالهم بیشتر در قصابی ها استفاده می شود.

تفسیر نهایی: یک پهلوانی در روز گفت و گوی تمدن ها با یلان دیگر، با استفاده از وسایل لازمی چون تیغ و خنجر و گرز و کمند، اقدام به بریدن سر و دریدن سینه و شکستن پا و بستن دست دیگر آنان کرد که در نهایت آنها قانع شدند که حق با اوست و گفتند: «اَلْحَقّ لِمَنْ غَلَبْ» که گفتند، واقعاً درست گفتند. خیلی مخلصیم به جان رستم!...