فکر نان کن که مناظره آب است!
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٦   کلمات کلیدی:

                                       

شنیده شده است که یکی از رؤسای جمهور سابق ــ که نخواستیم نامش فاش شود ــ از رئیس جمهور فعلی مملکت،تقاضای برگزاری یک مناظره کرده است. البته با قید«دوستانه» که آدم مارگزیده بیشتر می ترسد.پدربزرگ چیزفهم ما همیشه می گفت:«به دوستی دوستی،از کله ات بکنم پوستی»!...

در مواجهه با این درخواست دوستانه، دوستان به دو گروه تقسیم بندی می شوند:

گروه موافق: کسانی که از برگزاری این مناظره استقبال می کنند و بعضاً مراتب رضایت خود را توی بوق هم کردند. اطرافیان ذی نفع رئیس جمهور سابق بیشتر دراین گروه جا می گیرند. اما از اطرافیان و طرفداران رئیس جمهور جدید، فقط آقای اکبر ترکان،مشاور عالی رئیس جمهور،استقبال کرده و گفته که از مناظره به شرط راستگویی استقبال می کنیم.

به نظر ما که ایشان در عمل ودر پوشش موافقت ظاهری، در باطن و در حقیقت سنگ بزرگ جلوی مناظره انداخته است که نشانۀ نزدن است و از هر مخالفتی، سخت تر. لابد ملتفت هستید که آقای ترکان،چه شرط سخت و سنگینی گذاشته؟آخر،خدا را خوش می آید یک همچین شرط و شروط دشوار و مالایطاقی؟....

گروه مخالف: جماعتی که راضی به این کارنیستند و بعضاً حتی معتقدند که الآن وقت مناظره نیست؛وقت محاکمه است. طرف را به ده راه نمی دادند،سراغ خانۀ کدخدا را می گرفت. اینان معتقدند که دولت سابق در حالی برای دفاع از عملکرد خودش به قالب مناظره روی آورده که قاعدتاً باید خودش را برای دادگاهی آماده کند که قرار است ماه آینده برگزار شود و در آن به شکایاتی که در خصوص عملکرد وی در دوران ریاست جمهوری مطرح است، رسیدگی خواهد شد.

مثلاً آقای محمدرضاصادق،مشاور دیگر رئیس جمهور فعلی، گفته است:«پیش از این، دولت درگیر بگم بگم ها و بگوبگوها بوده؛اما دولت یازدهم به دنبال رفع مشکلات و درمان دردهای ملت است.»

گروه مخافق: عده ای همچون خود نگارنده که در اقلیت می باشند. هم مخالف اند،هم موافق. مخافق اند.دوست دارند مناظره برگزار شود که باز خیلی چیزهای دیگر روشن شود.دوست ندارند برگزار شود،چون ذهن مردم به اندازه کافی درگیر هست. آن قدر مشکلات دارند که نمی دانند این مناظره را کدام ور دلشان بگذارند. هر سر موی حواس من به جایی می رود!...باید فکر نان کرد که خربزۀ مناظره آب است. به قول بسحق اطعمه:

        چون از درون خربزه واقف نشد کسی

                                     هر یک حکایتی به تصور چرا کنند؟

نتیجه گیری: بیکاری، ریشۀ بسیاری از گرفتاری هاست. آدم به هزار فکر و خیالات جور واجور می افتد. یکیش مناظره است. یکیش کشیدن نقاشی هایی بر روی کاغذ به نام آمار.یکیش به فکر مطرح کردن دوبارۀ خود افتادن. یکیش.......... اشاره می کنند که ولش کن!

ــ ای به چشم؛سمعاً و طاعتاً.... العاقل یکفیه الاشاره!