قطعه هنرمندان غیرمجاز
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٢   کلمات کلیدی:

                                      

 

آدم وقتی اسم آرامگاه را می شنود، علی القاعده همچین توقع دارد که بعد از گذر از کلی ناآرامی دنیای دنی، بالاخره چیزی جز آرامش در اطراف شخص از دنیا رفته که دستش از زمین و آسمان کوتاه است، موج نزند. اما مگر در پاره ای واقع، برخی از این موج سازی های خبری می گذارد. 

روزی در نیشابور،به آرامگاه حکیم بزرگ عطارنیشابوری رفته بودم. طبق معمول،دیوارنوشته های اطراف را با دقت می خواندم. بر بلندای دیوار مزارش،یکی از شعرهای خودش را نوشته بودند:

            بسی گفتیم و خاموشی گزیدیم

                                   ز گویایی به خاموشی رسیدیم

اما بعضی اوقات، شاهدیم که با دفن طرف،تازه باب گفت و گو در قالب حرف و حدیث باز می شود. شاهد مثالش همین خاکسپاری اعضای یک گروه موسیقی زیرزمینی که خارج از ایران زندگی می‌کردند، در قطعه هنرمندان بهشت زهرا که واکنش‌ها و شگفتی‌هایی را در پی داشته است.

سرچ فرمودیم، دیدیم این اعضای گروه موسیقی«سگ های زرد»(که یک اسم عمیق و فاخر فرهنگی و هنری است)؛ظاهراً از گروه هایی بودند که در کشورمان فعالیت زیرزمینی داشتند و سه سال پیش از ایران خارج شدند و در نیویورک به فعالیت مشغول بودند و طوری که به ما اطلاع دادند، گویا برای محکم کاری،علاوه بر موسیقی غیرمجاز، در یک فیلم غیرمجاز هم با عنوان«هیچ کس از گربه های ایرانی خبر نداره» هم بازی کردند.

حالا این که چرا بین این همه گونه های بشری، به سگ و گربه علاقه داشتند، خدا عالم است. پشت سر مرده،باید درست حرف زد(اذکروا موتیکم بالخیر). البته پشت سر زنده ها جبرانش می کنیم که یک وقت حناق نگیریم.

در تازه ترین واکنش های انجام گرفته،یکی از نمایندگان مردم تهران در مجلس،دوسه روز پیش،در تذکری کتبی به وزیر ارشاد،نسبت به دفن این دو خوانندۀ غیرمجاز ساکن آمریکا با هزینۀ یک صد میلیون تومانی وزارت ارشاد،انتقاد کرد.

ما که از کنجکاوی داشتیم زمین را گاز می زدیم، تلفن را برداشتیم،زنگ زدیم به همین«علی آقای مرادخانی»خودمان، یعنی رسمی تر صحبت کنیم، معاون محترم هنری ارشاد که نخواستیم بیشتر نامش فاش شود.

علی مرادخانی گفت: «من نسبت به این دو جوان چندان شناختی نداشتم و وقتی درخواست آمد، نظر خانه موسیقی را پرسیدم. آقای نوربخش، مدیرعامل خانه موسیقی گفتند این جوانان هنرمند هستند و جزو ما بوده اند. از آن طرف هم آقای سریر که می دانید هم موسیقیدان است و هم در خانه سینما فعالیت می کند، به من گفت که فلانی این کار خیلی شایسته است و آن را قبول کردم. هرکس که خانه موسیقی و معاونت سینمایی به من معرفی کند، می تواند مجوز دفن در قطعه هنرمندان را پیدا کند. ما کار اپراتوری را انجام می دهیم. ما که مرده ها را ممیزی نمی کنیم....»

دیدیم نخیر،چیزی دستگیرمان نشد که این قضیه از کجا آب می خورد. فلذا مجدداً گوشی را برداشتیم زنگ زدیم به مدیرعامل خانۀ موسیقی. ایشان کمی داستان را برعکس تعریف می کرد.

حمیدرضا نوربخش گفت: «ما فقط تأئید می کنیم که فرد مورد نظر هنرمند است یا نه. ظاهراً پیگیری های خانه سینما و معاونت سینمایی، آقای مرادخانی را بر آن داشته که به ما نامه بزند و درباره هنرمند بودن این دو جوان استعلام بگیرد. ما هم اعلام کردیم که این دو جوان آهنگساز هستند. کار ما اعلام نظر کارشناسی است و این که آنها به صورت مجاز فعالیت می کرده اند یا غیرمجاز. همان طور که تشخیص این که آیا باید در قطعه هنرمندان دفن شوند یا خیر، با ما نیست....»

نه تنها باز هم چیز خاصی دستگیرمان نشد، که گیج تر هم شدیم. منتهی از آنجا که هم معاونت هنری ارشاد، و هم خانۀ موسیقی، هر دو به نوعی،پای آقای سریر موسیقیدان و عضو هیأت مدیره خانه موسیقی را هم به میان کشیده بودند؛ با خود گفتیم تا همۀ کاسه کوسه ها سر ایشان شکسته نشده،خودمان یک زنگی بزنیم به این هنرمند ارجمند و از کمّ و کیف ماوقع کسب اطلاع کنیم.

محمد سریر گفت:«حمایت از این دو مرحوم به نفع نظام و کار فرهنگی برای نظام بوده است و همین موضوع می تواند به خوبی نشان دهد که برخلاف تبلیغات خارجی ها، از طرف دولت ایران به این برادران هیچ فشاری وارد نبوده و آنها آزاد بوده اند. در شرایطی که رسانه های خارجی در حال مانور دادن روی این موضوع هستند، ما باید این جوانان را به آغوش وطن بازمی گرداندیم....»

 بستۀ پیشنهادی: هنوز می خواستیم تماس بگیریم ببینیم راست است که  خود معاونت سینمایی پیکر آنها را به کشور آورده و نامه به معاونت هنری داده که کار دفن آنها را پیگیری کنید؛ اما راستش دیگر حال و حوصلۀ تماس با معاونت سینمایی ارشاد و آقای ایوبی،رئیس سازمان سینمایی را نداشتیم. یعنی راست ترش، تلاش ما برای برقراری ارتباز با ایشان به جایی نرسید. فقط اطلاع کسب کردیم که گویا روابط عمومی  سازمان ایشان، خبرکمک 100 میلیونی این سازمان برای انتقال پیکر این دو جوان ایرانی فعال در عرصه موسیقی را به تهران قویاً تکذیب کرده است. بگذریم.....

داشتیم پیش حودمان فکر می کردیم که آیا آقای مرادخانی با یک سرچ در گوگل همیشه فعال نمی توانست با اعضای گروه سگ های زرد آشنا شود، و آقای سریرعزیزچرا در زمان حیات این جوانان اهل موسیقی،درخواست علنی بازگشت آنها را به وطن منتشر نکرده و بعد از فوت، خوشحال است که به آغوش وطن بازگردانده شدند و حالا می توانند آزاد فعالیت کنند؛ و..... سؤالاتی فلسفی ــ فرهنگی عمیق دیگری از این قبیل؛اما دیدیم که بهتر است دیگر پاتوی کفش عزیزان نکنیم و بستۀ پیشنهادی خودمان را بدهیم، ببینیم اگر راست می گوییم، خودمان چند مرده حلاجیم:

1ــ  طرح تفکیک: از حالا قطعۀ هنرمندان آرامستان های کشور به دو قسمت تقسیم و تفکیک شود: قطعۀ هنرندان مجاز،قطعۀ هنرمندان غیرمجاز. این طوری، آدم تکلیف خودش را می داند که کجا فاتحۀ مجاز بخواند و کجا فاتحۀ غیرمجاز. طوری که خدای نخواسته،خوف خواندن فاتحۀ خودش نرود.

2ــ درج روی سنگ: بر روی سنگ قبر هنرمند متوفی،حتماً عبارت«مجاز»یا«غیرمجاز»قید شود؛ مثلاً نوشته شود:«آرامگاه غیرمجاز هنرمند خلدآشیان، مرحوم فلان که عمری زیرزمینی به اشاعۀ هنرمشغول بود و سرانجام نیز به زیرزمین رفت و رخ در نقاب خاک کشید....».

3ــ فیلترینگ قبر: به هرحال الآن کاری است که شده. خوب نیست متوفی،مجبور به نقل مکان شود. این طوری،بیچاره گور به گور می شود  و درست نیست. در عوض، قبوری که مردۀ غیرمجاز در آنها دفن است، فیلترینگ شود. طوری که نشود فاتحۀ آنها را خواند.  به تشخیص عزیزانی مثل  آقای سلحشور،ازبرخی قبرهای اطراف، پارازیت انداخته شود.