دانشگاه جالب ایرانیان
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦   کلمات کلیدی:

                                      

این رفیق مسأله دار ما که چون معمولاً خیلی در عمق ماجراها نیست و گاهی جوزده می شود و یکسری حرف های سطحی و شتابزده می زند که البته بعداً هم تکذبیه صادر می کند و چون آدم بی شیله پیله ای هست، صادقانه می گوید غلط کردم؛یعنی غلط برداشت کردم؛ اخیراً در تازه ترین جوسازی خود، سر این ماجرای انتقال یک مبلغ ناقابل 16 میلیارد تومانی از حساب نهاد ریاست جمهوری به حساب دو امضایی جنابان آقایان احمدی نژاد و بقایی ؛ یک الم شنگه ای راه انداخته بود که بیا و ببین. باور بفرمایید آدم را خر گاز بگیرد،اما جو نگیرد!

شرح بگو ــ مگو:

می گوید(در حالی که عصبانی روزنامه ای دستش گرفته): بفرما،ببین چی نوشته!..... نوشته دولت سابق در آخرین روزهای کاری اش مبلغ 16 میلیارد تومان به حساب دانشگاه جامع ایرانیان ریخته که با دو امضاء قابل برداشت بوده،اما جلویش را گرفتند و پول را به بیت المال برگرداندند.

می گویم(در حالی که با آرامش،روزنامۀ دیگری در دست گرفتم): شما هم بفرما ببین اینجا چی نوشته!....نوشته که یکی از نزدیکان آقای احمدی نژاد،خیلی شفاف گفته که اولاً 16 میلیارد نبوده و 20 میلیارد تومان بوده است.

در ثانیف روابط عمومی دانشگاه جامع ایرانیان با صدور اطلاعیه ای اعلام کرده که این یک روش معمول دولت ها بوده که به دانشگاه های غیرانتفاعی کمک می کرده اند و بدون این کمک ها نمی شود دانشگاه راه اندازی کرد. بنابراین،چیزهایی که این روزها بر سر این پول مطرح می شود، غرض ورزی است.

می گوید(در حالی که می خندد): عجب!... اگر از محل اعتبارات نهاد ریاست جمهوری برای دانشگاه ها بوده،پس چرا سریع برگرداند؟ در ثانی، مگر رئیس دانشگاه،خود جناب رئیس دولت سابق نیست؟

می گویم(در حالی که من هم خنده ام گرفته): خب چرا!..... حالا مگر چطور شده؟

می گوید(سخره کنان): هیچی..... آبش رو گرفتیم،چلو شده!...مرد حسابی، آدم خودش برای دانشگاهی که خودش می خواهد تأسیس کند، از بیت المال پول برمی دارد؟ مگر نفرمودند که با پول مردم ساخته خواهد شد و شماره حساب هم اعلام کردند؟

می گویم(لبخند زنان): خب،مگر خودشان جزو همین مردم نیستند؟ خب اولین کمک را خودشان کردند. منتهی نه که نمی خواستند ریایی نشود؛ خبری اش نکرده بودند.

می گوید: و متأسفانه عده ای آدم غرض ورز،برداشتند این خبر نیکوکارانه را رسانه ای کردند و توی بوق و کرنا دمیدند؟

می گویم: دقیقاً!..... بزن قدش که خوب فهمیدی!

می گوید: مثلاً اگر نزنم قدش،می خواهی چه کار کنی؟

می گویم: هیچی؛ سرم را می اندازم پایین، روزنامه ام را می خوانم.

می گوید(در حالی که موذیانه نگاه می کند): اتفاً بنده هم سرم توی روزنامه است. اینجا نوشته که:«مهندس اکبر ترکان، مشاور عالی رئیس جمهور، که در برخی رسانه ها به «ابوالمشاغل» معروف شده که البته یحتمل به خاطر توانایی هایش می باشد؛ اخیراً با اشاره به فاصلۀ زمانی انتقال دولت قبلی به دولت فعلی و مسائلی در خصوص بیت المال، گفتند که فاصلۀ میان 24 خرداد تا 12 مرداد، برای خود یک تاریخ است و من امیدوارم که آقای جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور،دستور بدهند تا تاریخ این 45 روز را بنویسند.» حالا به نظر تو، منظورایشان چی هست؟

می گویم(در حالی که دست به ریش خود می کشم): تو رو خدا ول کن!.....ما را وارد این معقولات نکن که نه سر پیازیم و نه ته آن. ترجیح می دهم برپردی به همان موضوع کم خطرتر دانشگاه جامع ایرانیان!

می گوید(با کمال مهربانی): آها......ظاهراً حوصلۀ دردسر بیشتر نداری! چشم؛ برمی گردم به همان دانشگاه ایرانیان که گفتی. منتهی همیشه جنابعالی بستۀ پیشنهادی می دادی؛ این بار اما اجازه بده بنده این کار را بکنم. اجازه هست؟

می گویم(با کمال گشاده رویی): اجازۀ ماهم دست شماست؛ بفرما عزیز من!....به شرطی که پیشنهادت جالب باشد.

می گوید(در حالی که می خندد): زدی به خال!....اتفاقاً پیشنهادم جالب است. پیشنهاد می کنم اسم این دانشگاه جامع ایرانیان را بگذارند:«دانشگاه جالب ایرانیان»!