شب شعر طنز "قندپهلو"ی آذرماه برگزار می شود
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۳   کلمات کلیدی:

با سلام به تمامی دوستان اهل لبخند قندپهلو؛ خدا را شاکریم که فرصت شد تا سومین نوبت از شب شعر تازه راه افتادۀ قندپهلو را روز چهارشنبه 27 آذر،در خدمت شما کلید بزنیم. 


این محفل اذبی طنز، همچنان که اطلاع دارید، چهارشنبه های آخر هرماه در فرهنگسرای اندیشه برگزار می شود. ساعت پنج بعد از ظهر. ورود برای عموم مردم همیشه در صحنه نیز آزاد و رایگان و بلکه هم همراه با پذیرایی می باشد.

شایان ذکر است که در طول برنامه نیز یک مصرع شعر طنز مطرح می شود که حاضران می توانند با یک یا چند مصرع دیگر طنز، معنا و مفهوم طنزآمیز و در عین حال پیام دار آن را کامل کنند و تحویل قوه مجریه دهند تا فی المجلس قرائت گردد.

به چهار مصرع برگزیده(از چهار نفر)نیز مبلغی بیش از یارانه ای که دولت می دهد، هدیه ای به رسم یادبود تعلق خواهد گرفت. یارانۀ قندپهلو!

وعدۀ دیدار ما و شما: روز چهارشنبه 27/9/92 ساعت 17 

نشانی: فرهنگسرای اندیشه، واقع در خیابان شریعتی،ضلع جنوبی پل سیدخندان،داخل پارک اندیشه


شکرخند آذرماه برگزار می شود
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٦   کلمات کلیدی:

سلام بر تمامی اهل شکرخند و لبخند.....

شکرخند 79 می بایست طبق روال معمول خود،اولین شنبه آذرماه برگزار می شد،منتهی به خاطر تقارن با ماه محرم، با چند روز تاخیر،سه شنبه این هفته(19 آذر) همزمان با ولادت خجسته امام موسی کاظم(ع) برگزار می شود.

مکان برنامه همان محل همیشگی این محفل،یعنی فرهنگسرای ارسباران است و ورود برای عموم ملت همیشه در صحنه نیز آزاد می باشد. نیازی به کارت عضویت نیست، فقط همان لدی الورود یک بلیت 2 تومانی ابتیاع می فرمایید که ما تحقیق کردیم دیدیم پول یک بسته آدامس معمولی است که باد می کنند و می ترکانندش،بیخود و بی جهت!

فلذا چشم انتظار دیدن گل روی شما با عطر لبخندیم. با همان شعار همیشگی که:

             ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

                                مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

زمان شکرخند آذر: سه شنبه 19/9/92ــ ساعت 4 بعد از ظهر

مکان ثابت: ضلع شمال غربی پل سیدخندان ـ خیابان جلفا ـ فرهنگسرای ارسباران


فکر نان کن که مناظره آب است!
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٦   کلمات کلیدی:

                                       

شنیده شده است که یکی از رؤسای جمهور سابق ــ که نخواستیم نامش فاش شود ــ از رئیس جمهور فعلی مملکت،تقاضای برگزاری یک مناظره کرده است. البته با قید«دوستانه» که آدم مارگزیده بیشتر می ترسد.پدربزرگ چیزفهم ما همیشه می گفت:«به دوستی دوستی،از کله ات بکنم پوستی»!...

در مواجهه با این درخواست دوستانه، دوستان به دو گروه تقسیم بندی می شوند:

گروه موافق: کسانی که از برگزاری این مناظره استقبال می کنند و بعضاً مراتب رضایت خود را توی بوق هم کردند. اطرافیان ذی نفع رئیس جمهور سابق بیشتر دراین گروه جا می گیرند. اما از اطرافیان و طرفداران رئیس جمهور جدید، فقط آقای اکبر ترکان،مشاور عالی رئیس جمهور،استقبال کرده و گفته که از مناظره به شرط راستگویی استقبال می کنیم.

به نظر ما که ایشان در عمل ودر پوشش موافقت ظاهری، در باطن و در حقیقت سنگ بزرگ جلوی مناظره انداخته است که نشانۀ نزدن است و از هر مخالفتی، سخت تر. لابد ملتفت هستید که آقای ترکان،چه شرط سخت و سنگینی گذاشته؟آخر،خدا را خوش می آید یک همچین شرط و شروط دشوار و مالایطاقی؟....

گروه مخالف: جماعتی که راضی به این کارنیستند و بعضاً حتی معتقدند که الآن وقت مناظره نیست؛وقت محاکمه است. طرف را به ده راه نمی دادند،سراغ خانۀ کدخدا را می گرفت. اینان معتقدند که دولت سابق در حالی برای دفاع از عملکرد خودش به قالب مناظره روی آورده که قاعدتاً باید خودش را برای دادگاهی آماده کند که قرار است ماه آینده برگزار شود و در آن به شکایاتی که در خصوص عملکرد وی در دوران ریاست جمهوری مطرح است، رسیدگی خواهد شد.

مثلاً آقای محمدرضاصادق،مشاور دیگر رئیس جمهور فعلی، گفته است:«پیش از این، دولت درگیر بگم بگم ها و بگوبگوها بوده؛اما دولت یازدهم به دنبال رفع مشکلات و درمان دردهای ملت است.»

گروه مخافق: عده ای همچون خود نگارنده که در اقلیت می باشند. هم مخالف اند،هم موافق. مخافق اند.دوست دارند مناظره برگزار شود که باز خیلی چیزهای دیگر روشن شود.دوست ندارند برگزار شود،چون ذهن مردم به اندازه کافی درگیر هست. آن قدر مشکلات دارند که نمی دانند این مناظره را کدام ور دلشان بگذارند. هر سر موی حواس من به جایی می رود!...باید فکر نان کرد که خربزۀ مناظره آب است. به قول بسحق اطعمه:

        چون از درون خربزه واقف نشد کسی

                                     هر یک حکایتی به تصور چرا کنند؟

نتیجه گیری: بیکاری، ریشۀ بسیاری از گرفتاری هاست. آدم به هزار فکر و خیالات جور واجور می افتد. یکیش مناظره است. یکیش کشیدن نقاشی هایی بر روی کاغذ به نام آمار.یکیش به فکر مطرح کردن دوبارۀ خود افتادن. یکیش.......... اشاره می کنند که ولش کن!

ــ ای به چشم؛سمعاً و طاعتاً.... العاقل یکفیه الاشاره! 

 


قطعه هنرمندان غیرمجاز
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٢   کلمات کلیدی:

                                      

 

آدم وقتی اسم آرامگاه را می شنود، علی القاعده همچین توقع دارد که بعد از گذر از کلی ناآرامی دنیای دنی، بالاخره چیزی جز آرامش در اطراف شخص از دنیا رفته که دستش از زمین و آسمان کوتاه است، موج نزند. اما مگر در پاره ای واقع، برخی از این موج سازی های خبری می گذارد. 

روزی در نیشابور،به آرامگاه حکیم بزرگ عطارنیشابوری رفته بودم. طبق معمول،دیوارنوشته های اطراف را با دقت می خواندم. بر بلندای دیوار مزارش،یکی از شعرهای خودش را نوشته بودند:

            بسی گفتیم و خاموشی گزیدیم

                                   ز گویایی به خاموشی رسیدیم

اما بعضی اوقات، شاهدیم که با دفن طرف،تازه باب گفت و گو در قالب حرف و حدیث باز می شود. شاهد مثالش همین خاکسپاری اعضای یک گروه موسیقی زیرزمینی که خارج از ایران زندگی می‌کردند، در قطعه هنرمندان بهشت زهرا که واکنش‌ها و شگفتی‌هایی را در پی داشته است.

سرچ فرمودیم، دیدیم این اعضای گروه موسیقی«سگ های زرد»(که یک اسم عمیق و فاخر فرهنگی و هنری است)؛ظاهراً از گروه هایی بودند که در کشورمان فعالیت زیرزمینی داشتند و سه سال پیش از ایران خارج شدند و در نیویورک به فعالیت مشغول بودند و طوری که به ما اطلاع دادند، گویا برای محکم کاری،علاوه بر موسیقی غیرمجاز، در یک فیلم غیرمجاز هم با عنوان«هیچ کس از گربه های ایرانی خبر نداره» هم بازی کردند.

حالا این که چرا بین این همه گونه های بشری، به سگ و گربه علاقه داشتند، خدا عالم است. پشت سر مرده،باید درست حرف زد(اذکروا موتیکم بالخیر). البته پشت سر زنده ها جبرانش می کنیم که یک وقت حناق نگیریم.

در تازه ترین واکنش های انجام گرفته،یکی از نمایندگان مردم تهران در مجلس،دوسه روز پیش،در تذکری کتبی به وزیر ارشاد،نسبت به دفن این دو خوانندۀ غیرمجاز ساکن آمریکا با هزینۀ یک صد میلیون تومانی وزارت ارشاد،انتقاد کرد.

ما که از کنجکاوی داشتیم زمین را گاز می زدیم، تلفن را برداشتیم،زنگ زدیم به همین«علی آقای مرادخانی»خودمان، یعنی رسمی تر صحبت کنیم، معاون محترم هنری ارشاد که نخواستیم بیشتر نامش فاش شود.

علی مرادخانی گفت: «من نسبت به این دو جوان چندان شناختی نداشتم و وقتی درخواست آمد، نظر خانه موسیقی را پرسیدم. آقای نوربخش، مدیرعامل خانه موسیقی گفتند این جوانان هنرمند هستند و جزو ما بوده اند. از آن طرف هم آقای سریر که می دانید هم موسیقیدان است و هم در خانه سینما فعالیت می کند، به من گفت که فلانی این کار خیلی شایسته است و آن را قبول کردم. هرکس که خانه موسیقی و معاونت سینمایی به من معرفی کند، می تواند مجوز دفن در قطعه هنرمندان را پیدا کند. ما کار اپراتوری را انجام می دهیم. ما که مرده ها را ممیزی نمی کنیم....»

دیدیم نخیر،چیزی دستگیرمان نشد که این قضیه از کجا آب می خورد. فلذا مجدداً گوشی را برداشتیم زنگ زدیم به مدیرعامل خانۀ موسیقی. ایشان کمی داستان را برعکس تعریف می کرد.

حمیدرضا نوربخش گفت: «ما فقط تأئید می کنیم که فرد مورد نظر هنرمند است یا نه. ظاهراً پیگیری های خانه سینما و معاونت سینمایی، آقای مرادخانی را بر آن داشته که به ما نامه بزند و درباره هنرمند بودن این دو جوان استعلام بگیرد. ما هم اعلام کردیم که این دو جوان آهنگساز هستند. کار ما اعلام نظر کارشناسی است و این که آنها به صورت مجاز فعالیت می کرده اند یا غیرمجاز. همان طور که تشخیص این که آیا باید در قطعه هنرمندان دفن شوند یا خیر، با ما نیست....»

نه تنها باز هم چیز خاصی دستگیرمان نشد، که گیج تر هم شدیم. منتهی از آنجا که هم معاونت هنری ارشاد، و هم خانۀ موسیقی، هر دو به نوعی،پای آقای سریر موسیقیدان و عضو هیأت مدیره خانه موسیقی را هم به میان کشیده بودند؛ با خود گفتیم تا همۀ کاسه کوسه ها سر ایشان شکسته نشده،خودمان یک زنگی بزنیم به این هنرمند ارجمند و از کمّ و کیف ماوقع کسب اطلاع کنیم.

محمد سریر گفت:«حمایت از این دو مرحوم به نفع نظام و کار فرهنگی برای نظام بوده است و همین موضوع می تواند به خوبی نشان دهد که برخلاف تبلیغات خارجی ها، از طرف دولت ایران به این برادران هیچ فشاری وارد نبوده و آنها آزاد بوده اند. در شرایطی که رسانه های خارجی در حال مانور دادن روی این موضوع هستند، ما باید این جوانان را به آغوش وطن بازمی گرداندیم....»

 بستۀ پیشنهادی: هنوز می خواستیم تماس بگیریم ببینیم راست است که  خود معاونت سینمایی پیکر آنها را به کشور آورده و نامه به معاونت هنری داده که کار دفن آنها را پیگیری کنید؛ اما راستش دیگر حال و حوصلۀ تماس با معاونت سینمایی ارشاد و آقای ایوبی،رئیس سازمان سینمایی را نداشتیم. یعنی راست ترش، تلاش ما برای برقراری ارتباز با ایشان به جایی نرسید. فقط اطلاع کسب کردیم که گویا روابط عمومی  سازمان ایشان، خبرکمک 100 میلیونی این سازمان برای انتقال پیکر این دو جوان ایرانی فعال در عرصه موسیقی را به تهران قویاً تکذیب کرده است. بگذریم.....

داشتیم پیش حودمان فکر می کردیم که آیا آقای مرادخانی با یک سرچ در گوگل همیشه فعال نمی توانست با اعضای گروه سگ های زرد آشنا شود، و آقای سریرعزیزچرا در زمان حیات این جوانان اهل موسیقی،درخواست علنی بازگشت آنها را به وطن منتشر نکرده و بعد از فوت، خوشحال است که به آغوش وطن بازگردانده شدند و حالا می توانند آزاد فعالیت کنند؛ و..... سؤالاتی فلسفی ــ فرهنگی عمیق دیگری از این قبیل؛اما دیدیم که بهتر است دیگر پاتوی کفش عزیزان نکنیم و بستۀ پیشنهادی خودمان را بدهیم، ببینیم اگر راست می گوییم، خودمان چند مرده حلاجیم:

1ــ  طرح تفکیک: از حالا قطعۀ هنرمندان آرامستان های کشور به دو قسمت تقسیم و تفکیک شود: قطعۀ هنرندان مجاز،قطعۀ هنرمندان غیرمجاز. این طوری، آدم تکلیف خودش را می داند که کجا فاتحۀ مجاز بخواند و کجا فاتحۀ غیرمجاز. طوری که خدای نخواسته،خوف خواندن فاتحۀ خودش نرود.

2ــ درج روی سنگ: بر روی سنگ قبر هنرمند متوفی،حتماً عبارت«مجاز»یا«غیرمجاز»قید شود؛ مثلاً نوشته شود:«آرامگاه غیرمجاز هنرمند خلدآشیان، مرحوم فلان که عمری زیرزمینی به اشاعۀ هنرمشغول بود و سرانجام نیز به زیرزمین رفت و رخ در نقاب خاک کشید....».

3ــ فیلترینگ قبر: به هرحال الآن کاری است که شده. خوب نیست متوفی،مجبور به نقل مکان شود. این طوری،بیچاره گور به گور می شود  و درست نیست. در عوض، قبوری که مردۀ غیرمجاز در آنها دفن است، فیلترینگ شود. طوری که نشود فاتحۀ آنها را خواند.  به تشخیص عزیزانی مثل  آقای سلحشور،ازبرخی قبرهای اطراف، پارازیت انداخته شود.

 


توافق در ژنو همراه لبخند
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۳   کلمات کلیدی:

                              

خدا را شکر که از پس چند سال و چند ماه نشست های به درازا کشیده که کم کم داشت به حرکات ورزشی دراز و نشست تبدیل می شد؛ دیروز صبح توسط وزیرامور خارجۀ کشورمان اعلام شد که سرانجام در نشست هسته ای ژنو، میان ایران و کشورهای عضو گروه 1+5 توافق حاصل آمد. و منادی ندا بر آورد که:

ــ بادا بادا مبارک بادا....ایشالا مبارک بادا!

ــ تا کور شود هر آن که نتواند دید!...(این جملۀ معترضه را نفهمیدیم کی گفت؛اما هرکه گفت،دمش گرم؛چون یقیناً منظورش رژیم اشغالگر فلسطین بود که چشم دیدن توافق میان ایران و گروه پنج به اضافۀ یک(شش سابق) را نداشته و ندارد. بعید است که به کسانی در داخل اشاره داشته باشد؛چون هیچ آدم عاقلی در داخل،حاضر نیست سرمویی با دولتمردان اسرائیل غاصب،خواسته یا ناخواسته،همنوا و همسخن شود. بس که این غدۀ سرطانی تابلو است!)

لبخند عقلانیّت: آدم وقتی کارهایش از روی عقل و اراده وتدبیر باشد،آخرش لبخند هم می زند. به خاطر همین هم گفته اند:«مرد آخربین مبارک بنده ای است». الکی و کشکی که نگفته اند. گاهی یک لبخند، کاری می کند که هزار و یک اخم و تخم نمی کند. و همچنان که عکس های خبری مربوط به مذاکرات پنو را مشاهده فرمودید، آهسته و پیوسته،لبخندی ظریف بر لبان وزیرامورخارجه مان نقش بسته است؛تا این جلسات آخر که دیگر داشت به قهقهه تبدیل می شد. خوب شد مذاکرات تمام شد.

حافظ امروزی:

        بدبختی دو گیتی،تغییر این دوحرف است:

                                   با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

بستۀ پیشنهادی: حالا که حق قانونی ایران برای غنی سازی اورانیوم و دستیابی به انر‍ژی هسته ای برای مصارف و مصالح صلح آمیز، مورد توافق اعضای گروه 5+1 قرار گرفته، و برخی از تحریم های بی منطق نیز قرار است برداشته شود؛ جای آن است که ملت همگی خوشحال باشند و در چارچوب موازین اعلام شده،بشکن بزنند. در همین راستا چند پیشنهاد هسته ای غنی شده داریم:

1ــ در کردن منوّر: برج میلاد به این بزرگی و بلندی را برای همین جور مواقع و مناسبت های شادی بخش ملی و میهنی آفریدند. اگر دقیقاً محرز و مشخص شد که نتایج حاصله در مذاکرات هسته ای ژنو به نفع ملت ایران و موجب نفخ معدۀ بدخواهان ایران بوده است؛ چند کیلو منور غنی شده از بالای برج میلاد در فضای آسمان خوش آب و هوای تهران که از شدت تمیزی برق می زند، پرتاب کنیم که نورش چشم حسود و بخیل و بدخواه را کور کند.کور نشد؛خیلی صمیمانه، خود برج را بکنیم توی چشش!

2ــ خوردن کیک زرد: همۀ قنادی ها و شیرینی فروشی ها در یک اقدام هماهنگ خودجوش،به جای توزیع کلوچه و ساندیس، دست به پخت کیک های زرد نمادین بزنند که برای مردم یادآور کیک زرد معروف هسته ای باشد. برای خریدن و خوردن در جشن تولد حقوق هسته ای ملت ایران. علی الخصوص که سر برج است و تازه حقوق گرفته اند.

3ــ تعطیلی یک روزه: برای بازتاب جهانی خوشحالی ملت از دستیابی به حقوق هسته ای مسلم خود، یک پنجشنبۀ چسبیده به جمعه را دولت تعطیل اعلام نماید تا مردم تهران به این بهانه کمی از آلودگی هوای پایتخت فاصله بگیرند و در مناطقی مثل شمال کشور،بروند خودشان را با اکسیژن خالص بسازند.

 باور بفرمایید، داشتن هوای صاف و پاک که چون فرو برود،ممدّ حیات باشد و چون برآید،مفرّح ذات؛ از دیگر حقوق مسلم ملت ایران است. کاش جناب سعدی می بود تا عرایض ما را تصدیق می فرمود. افسوس که نه شیخ شیراز در قید حیات است و نه خواجۀ شیراز. به حرف ما هم که احدی تره خرد نمی کند. مگر چطور بشود.