عرضۀ مستقیم گاو!
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٩   کلمات کلیدی:

                                       

شیر تو شیر شدن اوضاع لبنیات، اتفاق خوبی نیست که کسی از آن استقبال کند. این چنین شیری خدا کی آفرید؟... فلذا این که یک مقام محکم صنفی لبنی به ضرس قاطع اعلام بفرماید که ایهاالناس،در زمینۀ صنایع لبنی به زیان دهی رسیده ایم؛ اصلاً خوب نیست و امیدواریم که در روزهای آتی، حرف ایشان از بیخ تکذیب گردد. بلکه خیال ما و سایر مسؤولان عزیز از این حیث راحت شود. ناراحتی خیال بد چیزی است. خواب نوشین را از چشم آدم می رباید و باعث می شود که شما هی در سر جایتان غلت و واغلت بزنید.

به زبان فصیح مشهدی:

                 تا سحر جُل مِزِنوم، خُو به سراغُم نِمیَه

                                               هی دلُم مثل بچه، بَهنۀ بیجا مِگیره

زیرنویس فارسی: تا سحرگاهان در جای خودم غلت می زنم و خواب به سراغ بنده نمی آید. دل من مثل بچه ها به طور مرتب بهانه های بیجا و بی مورد می گیرد.(خدایش بیامرزاد عماد خراسانی عزیز،شاعر خوش ذوق شعر محلی عاشقانۀ«یرگه کار مو و تو دره بالا مگیره»را که ما یک بیت آن را در بالا خرج شیرش کردیم و امیدواریم که ما را ببخشاید.)

اصل خبر: «مشاور انجمن صنایع لبنی ایران با اشاره به واردات شیرخشک صنعتی با ارز آزاد، گفت: بخشی از شیرخشک های وارداتی در گمرک های کشور، به بهانه های مختلف بلوکه شده و ترخیص نمی شود.وی با بیان این که کارخانه های لبنی، شیرخام را همچنان با قیمتی بیش از رقم توافق شده با دامداران(کیلویی 930 تومان) می خرند،افزود: متأسفانه غیر از چند دامداری در تهران، بقیه دامداری ها برای عقد قرارداد با کارخانه های لبنی از خود رغبتی نشان نداده اند و هم اکنون زیان کارخانه های لبنی به منفی یک درصد رسیده است.»(به نقل از خبرگزاری شیرنا!)

بستۀ پیشنهادی: بنی آدم،همگی، کلهم اجمعین، باید که برای رشد خود حتماً شیر بخورند. اگر شیر لازم نبود که خدا گاوشیری را نمی آفرید. فلذا همه ــ دولت و ملت ــ باید دست به دست هم دهیم و مشکلات مربوط به شیر و گرانی آن را حل و فصل کنیم. بندۀ شیرپاک خورده به سهم ناچیز خود در این راستا عرایضی دارم:

1ــ حذف واسطه: با کنار گذاشتن واسطه های مختلف، اصل جنس،یعنی خود گاو را به سوپری های محل تحویل دهیم. تاریخ نشان داده که هرجا سخن از شیر بوده، همیشه پای یک گاو در میان بوده است. شما همین حکایت تاریخی عمیق و فلسفی«اتل متل توتوله» را ملاحظه بفرمایید. همان اول کار صحبت از گاو حسن در میان است که بررسی کنید ببینید گاو حسن چه جوره؟...و بعد از بحث و بررسی های کارشناسانۀ بسیارتوسط کمیتؤ تحقیق و تفحص معلوم می شود که گاو مربوطه«نه شیر دارد و نه جایگاه ارائۀ شیر». و سپس در مراحی بعد مشخص می شود که اصلاً گاوی در کار نیست و گاوش را بردند هندستون که همان هندوستان فعلی باشد که در پرداخت پول گاز و نفت ما تعلل می کند.

2ــ خشک کردن شیر: اگر واردات شیر خشک از خارج به هر دلیلی فعلاً با مشکل مواجه است؛ عجالتاً از روشهای سنتی کم هزینه برای تولید شیر خشک استفاده کنیم. یه نایلون درست و حسابی را باد کنیم؛ سپس یواش از پشت گاو به وی نزدیک شویم و ناغافل نایلون را بترکانیم. مطمئن باشید که شیر گاو به شدت خشک خواهد شد. نشد، با شما خشکه حساب می کنم.

3ــ واریز شیرانه: دولت هم می تواند کاری بکند.همچنان که در قضیۀ نان، مبلغی بابت مابه التفاوت افزایش نرخ نان به یارانه اضافه کرد؛ یک مبلغ ماهانه نیز تحت عنوان مثلاً«شیرانه»یا «شیربهاء» به ملت بدهد. جای دوری نمی رود. بچه های مردم شیر می خورند،بهتر رشد می کنند،بهتر فکر می کنند.

4ــ لبنیات خودساخته: سابق بر این، مردم خودشان اگر گاو نداشتد، یک دبه شیر از یک گاوداری می خریدند،به منزل می آوردند و خودشان از آن ماست و پنیر و کره و کشک و قرقروت و سایر مشتقات لبنی را استخراج می کردند. تحت نظارت کیفی خودشان، هم سالم تربود، هم که ایجاد اشتغال می کرد. مثلاً یکی از آشنایان خود بنده، شیر صاف می کرد. البته کراراً به وی توضیح داده بودم که از زیرپوش های دست دومش برای صاف کردن شیر استفاده نکند. این جوری که بیشتر، زیرپوشش صاف می شود.

 


چه کسی بود صدا زد با بوق؟...
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٩   کلمات کلیدی:

                                           

این که اول بوق بود یا ماشین؛ بلاتشبیه مثل قضیۀ مرغ و تخم مرغ، یک سؤال فلسفی خیلی عمیقی نیست که برای رسیدن به جواب آن زمین و زمان را زیر و رو کنیم؛ آخرالامر هم دست خالی برگردیم سر جای اول. هر عقل سلیمی اذعان می دارد که در ابتدا ماشین ساخته و پرداخته شده و چون یک روز نتوانسته عابر پیاده ای را خبردار کند و آن خدابیامرز را تبدیل به لوح فشرده کرده است؛در ادامۀ کار، دانشمندان خودروساز به این نتیجه رسیده اند که با نصب یک عدد بوق ناقابل روی آن، از تکرار یک همچین حوادث مشابهی جلوگیری کنند.

بیت مونتا‍ژی1:

            در اندرون من و خودروم ندانم چیست

                          که من خموشم و او یکسره پر از بوق است

بعدها دانشمندان راهنمایی و رانندگی، وقتی که متوجه شدند عده ای از رانندگان، هرجا که دلشان خواست بوق می زنند و آن را با پلک زدن و چشمک زدن اشتباه گرفته اند؛ یک روز نشستند دور هم عقل هایشان را ریختند روی هم؛ در آخر به این نتیجه رسیدند که بردارند در قوانین مربوط به رانندگی مشخص کنند که کجاها می شود بوق زد و کجاها می شود بوق نزد. مثلاً دم بیمارستان ها تابلوهای بزرگی زدند که:«بوق زدن ممنوع». فلذا رانندگان به این تابلوها که برمی خورند، دستشان را از روی بوق بر می دارند. و این کم لطفی نیست. و چه کمند آنها که شکرگزار باشند.

بعضی از ما مردم انگار از روز ازل با بوق آفریده شده ایم. انس و علاقۀ عجیبی به بوق داریم. مثل علاقۀ طفل به شیر مادرش. انگار اگر کم بوق بزنیم، یک چیزی در زندگی کم داریم. اگر اینها جای سپهری شاعر می بودند، شاید می گفتند:«زندگی شستن یک بشقاب است/زندگی بوق زدن سهراب است». تو گویی، اینان پیش از اختراع بوق توسط اهل نبوغ، فی الجمله اهل بوق و تمایلات بوقی بوده اند.

بیت مونتاژی2:

               بودم آن روز من از طایفۀ بوق زنان

                            که نه از بوق نشان بود و نه از بوق نشان

عجب مرضی است ها!....بوق زدن بیخود و بی جهت را عرض می کنیم. گاهی طوری روی اعصاب می رود که صدای کارشناسان را هم در می آورد، تا چه رسد به ما که بیشتر بیکارشناس هستیم. همین چندی پیش، آقای دکتر علیرضا اسماعیلی،مدیر گروه حمل و نقل و ترافیک دانشگاه علوم انتظامی در گفت و گو با همین روزنامه ای که دستتان است، با اشاره به استفاده های نابجای بوق، گفته بود:«بوق وسیلۀ سلام و خداحافظی نیست.»

بستۀ پیشنهادی: بعید است آدمی سالم و بافرهنگ باشد و از بوق زدن زیاد و بی جهت برخی رانندگان، ناراحت نشود. فلذا ما نیز که این شرایط گفته شده را داریم، از این که کسی بیخود هی بوق بزند، به شدت ناراحت و بلکه عصبانی می شویم؛ منتهی به عوض راه انداختن دعوا و دست به یقه شدن با ملت؛ دست به قلم می شویم و چند راهکار را پیشنهاد می کنیم:

1ــ بوق به شرط چاقو: در زمان تحویل گرفتن خودرو توسط افراد از آنها تعهد محکم گرفته شود که بیخود و بی جهت بوق نزنند.چنانچه بیخود و بی جهت بوق بزنند، بوق آنها از بیخ کنده شود. خلاص!

2ــ فیلترینگ بوق: فیلتر کردن بوق های مزاحم بهترین راهکار است. طوری که با فیلترشکن هم نتوانند بوق غیرمجاز بزنند. بوق ها طوری ساخته شوند که هرچه بر آنها فشار وارد شود، کمتر صدا از آنها خارج شود. هرکه بوقش بیش،فیلتر بیشتر!

3ــ نصب صداخفه کن: باور بفرمایید که گاهی اوقات،صدای نخراشیدۀ یک بوق کشدار، بدتر از صدای یک اسلحۀ کلت هشدار است. از اینرو اگر بر روی برخی بوق های بیخود هم صداخفه کن نصب شود؛ کسی جا نمی خورد. گاهی رانندگان با بوق خود به مخ دیگران شلیک می کنند.

4ــ تغییر رویکرد: حالا که بعضی ها از بوق برای سلام و خداحافظی و اعلام عروسی و صدا زدن مسافر و این جور موارد استفاده می کنند؛ اصلاً تعریف بوق عوض شود. از بوق برای همین کارها استفاده شود. برای خبردار کردن عابران پیاده از خطر زیرگرفته شدن، می توان از تکان دادن برف پاک کن ها یا سوت زدن استفاده کرد. در مواقع خیلی اضطراری، جیغ هم هست.علی الخصوص جیغ بنفش!

 


ننه قمر چینی!
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢   کلمات کلیدی:

                                                         

به کسی بر نخورد؛وقتی که هر ننه قمری از چین و ماچین،فرت و فرت جنس وارد کند و به عوض تقویت تولیدات ملی ایران خودمان، زرت و زرت تولیدات ملی چین خودشان را تقویت نماید؛ نتیجه اش این می شود که روز روشن دست به هرچه می زنیم، چینی است؛ تا چه رسد به شب تاریک و بیم ارز و اجناسی چنین ارزان!...

در اظهارعلاقه به چین:

            تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

                                        زآن سفر دراز خود، میل وطن نمی کند

چندی پیش از وجود برخی زنبورهای چینی در کشورمان ــ و علی الخصوص در منطقۀ کرمان ــ با خبر شدیم که نزدیک بود جای شما خالی، شاخ در بیاوریم؛ ولی خب باز بنا به رعایت پاره ای مصالح، در نیاوردیم. در آن خبر آمده بود که باوجود تولید سالانه 600 تن عسل در استان کرمان، وجود برخی عسل های غیرطبیعی و بی کیفیت چینی در این استان، کام مردم و به وی‍‍‍ژه زنبورداران همیشه در صحنه را تلخ کرده است.

حکایت مینی ماستمال: یکی را گفتند: از عسل شیرین تر چیست؟ گفت: زنبور مایه دار چینی!

فقط مانده بودعروسک های مجموعه دیدنی«شکرستان»،انیمیشن خوب صد در صد ایرانی، از چین آورده شود که ظاهراً آورده شده است. ما که در قضیۀ زنبورهای چینی هم با توجه به این مقطع حساس کنونی، جلو هرگونه شاخ درآوردگی خود را گرفته بودیم که حمل بر اعتراض نشود؛ وقتی که شنیدیم عروسک های ننه قمر و اسکندر، شخصیت های عروسکی محبوب انیمیشن شکرستان نیز در چین ساخته و پرداخته و از آنجا به ایران وارد شده است، به قاعدۀ برج میلاد شاخ در آوردیم. قصد شاخ و شانه کشیدن نداریم، خودش به صورت خودجوش در آمد.

باری؛ خود شکرستان، کام ما را بسیار شیرین کرده بود، اما واردات عروسک های چینی مربوط به شخصیت های آن انیمیشن زیبا، مقداری از بار شکر آن کاست. بار دگر روزگار، کم شکر آید!شاید مسؤولان دلسوز چنین تشخیص دادند که شکر زیاد برای سلامتی آدم خوب نیست. فلذا اگر در پشت ویترین برخی مغازه های مصالح کودک فروشی،عروسک یک پیرزال دوست داشتنی عصا به دست را دیدید با یک چارقد گلدار و یک پشت قوزکرده،همراه با یک نوزاد که کله اش از بدن قنداق شده اش بزرگتر است؛ و زیر آن نوشته شده است:«مید این چینا»، تعجب نکنید؛شک نکنید که همان ننه قمر خودمان است.

بستۀ پیشنهادی چینی: بقیه در کار واردات چینی هستند و حالش را می برند، آن وقت این خنده دار نیست که ما در راستای کاهش این واردات، راهکار ایرانی بدهیم؟... باور کنید گاهی قاطی می کنم؛ با خودم می گویم چرا من ازچین«بسته پیشنهادی» وارد نکنم؟مگر بیل به کمرم خورده؟... فلذا این نوبت از چین بستۀ پیشنهادی آوردم؛محض امتحان فقط سه قلم که زیادی سه نشود:

 1ــ زمین چین دار: با مشورت کارشناسان و الگوسازان خیاطی، دور زمین را چین دار کنیم. وقتی که ماهواره داریم، این کار مثل آب خوردن است. این جوری تکلیف زمین با یک دامنۀ چین دار بهتر مشخص می شود. موجودات احتمالی کرات دیگر هم می فهمند که اگر بیایند زمین، با چین طرفند.

2ــ هر ایرانی یک چینی: باید این شعار زیبا و جادار و مطمئن را در مملکت جاانداخت که هر ایرانی باید یک چیز چینی در خانه اش داشته باشد. حالا هرچیزی که شد، شد؛ نوع محصول مورد بحث  نیست. فلذا به امید روزی که هر ایرانی یک چیز چینی داشته باشد.

3ــ گسترش هاچین و واچین: بازی معروف «هاچین و واچین، یه پاتو بچین»باید بیش از همیشه در دوره های پیش دبستانی و مهد کودک مورد آموزش قرار گیرد. کودکان ایرانی باید از همان سنین که عقلشان هنوز رشد نکرده است، به ضرورت و اهمیت چیزهای چینی واقف شوند. این کار را برای سنین آنها می شود از عروسک چینی شروع کرد. بزرگ که شدند، خدای چین بزرگ است. بعید است از چین دل بکنند. اگرهم کند؛ به قول شاعر: نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد.