فیلمنامۀ پراید در چند صحنه!
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۳   کلمات کلیدی:

                                        

صحنه اول/ خارجی/ اوایل پاییز 91

خودرو پراید از ابتدای خلقت تا این زمان،سرش را پایین انداخته،مثل بچۀ آدم، دارد با سرعتی آرام و مطمئن در جادۀ بازار به حرکت خود ادامه می دهد. صاحبان پراید، تماماً به چشم دهک های پایین جامعه نگریسته می شوند که خوشبختانه،با کمک یارانه،توان خرید حداقل یک پراید ناقابل را دارند و خدا را شکرگزارند.

صحنۀ دوم/ داخلی/ اواسط پاییز 91

شایع می شود که برخی از شرکت های خودروسازی، به خاطرهزینه های زیادی که ساخت خودرو ــ آن هم خودروهایی محکم تر از خودروهای کره و ژاپن و فرانسه و غیره ــ روی دست آنها می گذارد؛ زیر یک سقف درآمدزا تشکیل جلسه می دهند و ناخواسته تصمیماتی گرفته می شود. ساخت و انداخت خودرو به بازار محدود می شود. بر سرعت بالارفتن قیمت پراید در بازار افزوده می شود. مردم به همراه استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، می پرسند:«به کجا چنین شتابان؟...» و مهدی اخوان ثالث با نگاهی به مسؤولان گرفتارمی گوید:«کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را/نگه جز پیش پا را دید نتواند...».

صحنۀ سوم/خارجی/اوایل زمستان 91

دولت در همراهی با خودروسازان مایه دار، زمزمۀ آزادسازی قیمت خودرو را آغاز می کند. جامعه تست زده می شود و سپس از پس یک دو سه هفته زمزمه و زمزمه، به ناگهان قیمت خودرو با حمایت دولت آزاد می شود. روزنامه ها تیتر می زنند که:« قیمت های خودرو را دولت آزاد کرد».

بر اسای توافق دستگاه های دولتی با شرکت های خودروساز،قرارمی شودشرکت های خودروساز،خودروهای تولیدی را به هر قیمتی که می فروشند،مابه التفاوت آن را به حساب دولت بریزند که به هرحال کمکی است در جهت تأمین و تدارک یارانه. قیمت پراید بی زبان، با رسیدن به سرعت حدود 20 میلیون تومان بر سرعات، باشکوه و پر طمطراق در جاده به حرکت خرامان و دامن کشان خود ادامه می دهد. دیگر کسی به صاحبان پراید به چشم دهک پایین نگاه نمی کند. به خصوص اگر داخل پرایدش پسته هم باشد که خوف قطع شدن یارانه اش هم هست.

صحنۀ چهارم/داخلی/ اواسط زمستان 91

سالن نشست شفاف رئیس جمهوری با خبرنگاران همیشه در صحنه است. قبل از آن که خبرنگاران به قیمت پراید معترض شوند،خود رئیس جمهور ربان به اعتراض و انتقاد می گشاید که چه خبر است؟...چرا پراید باید این قدر گران بشود؟...مگر آهن پراید کیلو چند در می آید؟....

روز بعد به شرکت های خودروسازی اعلام می شود که هرچه سریع تر باید در قیمت های خود تجدیدنظر کنند تا پراید ارزان شود. شرکت ها اعلام می کنند که چشم؛ تا دوهفته دیگر اعلام می شود. دو هفته می گذرد. دولت تهدید می کند که اگر قیمت خودرو پایین کشیده نشود، ممکن است تعرفۀ واردات خودرو کاهش داده شود و آن وقت بیچاره اند. اتفاقی نمی افتد. چند روز بعدش معاون اول رئیس جمهوری با لحنی متواضعانه و خواهش گونه از شرکت های خودروسازی می خواهد تا با کاهش قیمت خودرو،به او و وزیرصنعت و همچنین مردم ایران عیدی بدهند.

صحنه پنجم/ خارجی/ اواخر زمستان 91

در صفحۀ اول روزنامه های یکشنبه 20 اسفند، جدول کاهش قیمت خودروهای داخلی و پراید اعلام می شود. روزنامه های کثیرالانتشار،تیتر درشت می زنند که:«قیمت خودرو کاهش یافت». پراید 500 هزار تومان ارزان می شود.

صحنۀ ششم/داخلی/ در آستانۀ عید 92

مردم در آستانۀ تحویل گرفتن سال جدید، در حال تشکر صمیمانه از دولت و شرکت های خودروسازی هستند که اگر پراید، دوازده سیزده میلیون ناقابل افزایش یافت؛ در عوض با تلاش پیگیرمسؤولان و مهربانی رؤسای شرکت های خودروسازی و به عنوان عیدی، هم اکنون در حدود 000/000/5 ریال کاهش قیمت پیدا کرد. بچه ها متششکریم!...چه جوری جبران کنیم؟


دولت خندان، پستۀ ناخندان!
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٦   کلمات کلیدی:

                                                 

بروبچه های نسل امروزهمچین خیلی هم بیخود نگفتند که:«مارادونا را ول کن، غضنفر را بچسب!» ظاهراً الآن حکایت ماست که برماست. یعنی چی؟.... درست صحبت کن! یعنی این که ظاهراً باید عجالتاً بحث ارز و سکه را ول کنیم، موقتاً دو دستی بچسبیم به موضوع پسته. همان که نوع خندانش طرفدار زیاد دارد و جناب حافظ وقتی که می خواهد لب و لوچۀ یار را توصیفی زیبا کند، آن را سربسته به پسته تشبیه می کند و ضمن رعایت موازین مورد نظر چاپ و نشر وزارت ارشاد می فرماید:

           ای پستۀ تو خنده زده بر حدیث قند

                                مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

چندی است که قیمت پسته هم بدجوری افزایش پیدا کرده. حالا شما تصور کنید که یک کسی پراید داشته باشد، داخل پرایدش هم پسته داشته باشد. از هر که خواستگاری کند، بله را روی هوا گرفته است. منتهی الآن یک خرده ای مردم ابراز ناراحتی می کنند که آن 70 هزار تومانی که دولت می خواهد به عنوان «عیدانه» و با هدف کمک به دهک های پایین جامعه به آنان بدهد، کفاف خرید پسته شان را هم به زور می دهد.

خبر خوش پسته ای: خوشحالیم به اطلاع عموم مردم پسته دوست برسانیم که خوشبختانه مسؤولان مربوطه به فکر ارائۀ یک راه حل موقت افتاده اند. رئیس انجمن پسته در همین راستا اعلام کرده که:«بر اساس تفاهمنامۀ منعقد شدۀ میان صادرکنندگان و مسؤولان برای کاهش قیمت پسته، ازدیروز اول اسفند، پستۀ مرغوب صادراتی کیلویی 30 هزارتومان در نمایشگاه های بهاره و مراکز فروش عرضه می شود.»ایشان همچنین خاطرنشان کردند که:«خوشبختانه پسته به اندازۀ کافی برای تأمین نیاز شب عید وجود دارد و فقط باید قیمت آن را کنترل کرد.»بله؛ می بینید که در زمینۀ وجود و وفور پسته هیچ مشکلی نیست، جز کنترل قیمت آن که آن هم چیزی نیست؛یعنی برای ما چیزی نیست. سه سوته کنترلش می کنیم.

بسته(پست)ی پیشنهادی: حقیر به عنوان یک علاقه مند به پسته و ایضاً در راستای کمک به رئیس انجمن پسته، نکاتی چند را معروض می داریم(داخل پرانتز عرض می کنیم که دریغ و صد آوخ که حتی پسته هم انجمن دارد و طنز ما نه!):

1ــ هم پسته پنداری: الآن وقتش هست که مردم خودشان را جای پسته بگذارند که چه خونی می خورد بیچاره که بتواند لبی خندان کند. چنان که جناب صائب گفت.«دامن شادی چو غم آسان نمی آید به دست/پسته را خون می شود دل تا لبی خندان کند».

2ــ پستۀ دهن بسته: تا اطلاع ثانوی، برای کاستن از نرخ پسته . کاهش مصرف آن، در حدود دو سوم پسته های داخل ظرف آجیل را از نوع پستۀ سربسته و دربسته انتخاب کنیم. همان«پستۀ لال» دوست طنزپرداز فرانوم اکبرخان اکسیرــ دامت طنزه ــ که آن را به«سکوت دندان شکن» تشبیه کرده که البته بعید است قدرت و قاطعیت چکش را در شکستن سکوت پستۀ فراموش کرده باشد.

3ــ پیش فروش پسته: در صورت تداوم افزایش نرخ پسته، دولت آن را دو سه ماه قبل از عید پیش فروش کند. البته قیمتش را علی الحساب حساب نکند. بی رودرباستی شفاف باشد. ملت که با دولت این حرفها را ندارد.

4ــ مراقبت از سیگاری ها: سابق اگر از یک دوست سیگاری می خواستیم که سیگار نکشد، در عوض از او می خواستیم که به جاش پسته بخورد. اما الآن برای یک همچین تعارفی باید اول وام بگیریم. فلذا مواظب باشید که تعداد سیگاری ها بیشتر نشود.

5ــ معجون و مجنون: آبمیوه فروشی ها یک شیرموزی درست می کنند که به خاطر چیزهای مقوی داخلش تقریباً حکم سوخت موشک را دارد. منتهی چون دیگر خوردنش با مزاج همه سازگار نیست، اسمش را از «معجون» به «مجنون» تغییر دهند. قیمت مواد داخلش، آدم را دیوانه می کند!... تا اطلاع ثانوی، زنده باد آب هویج!