گرانی ارز،ارزانی عرض!
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸   کلمات کلیدی:

                               

خدا را صدهزار مرتبه شکر که اگر ارز گران شد، در عوض این روزها عرض ارزان است. عرض شود که ما دو نوع  ارز داریم: ارز آزاد، ارز دولتی. اما در زمینۀ «عرض» با سه گونۀ آن مواجهیم:

1ــ عرض آزاد(نوعی عرض که همینطور راحت و بی واهمه از تبعات و عواقب مترتّب بر آن گفته و زده می شود.)

2ــ عرض شناور(نوعی عرض که ثابت و یکنواخت و یکدست نیست. گاهی هست، گاهی نیست. زمانی فراز دارد و زمانی فرود. متناسب با وضعیت آب و هوا تنظیم می شود و غالباً در حالت تغییر و تکذیب است.)

3ــ عرض معذرت(یک نوع عرض که بعد از تست زدن تمام عرض ها(یا همان عرایض)دیگر و نتیجه نگرفتن، قابل استفاده است؛ اما معمولاً خیلی به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد.)

البته ارز گران نبود، فقط سکه گران بود؛ منتهی رفتیم سکه را ارزان کنیم، لامصب ارز هم گران شد. خودش همین طور الکی و بیخود هم گران شد. هر چقدر هم بانک مرکزی بندۀ خدا دارد به صورت شبانه روزی و اورژانسی به همه جای بازار،ارز تزریق می کند؛ چندان افاقه نمی کند. گویی که دستهایی در کار است تا تو ارزی به کف آری و گرانش بخری!....خدا نبخشد کسانی را که ــ دانسته و ندانسته ــ آب به آسیاب دشمن ارزانی سکه جات و ارزیّات کشور می ریزند و به روی مبارک هم نمی آورند.

خلاصۀ داستان: قضیه این گرانی ارز و سکه بدین قرار بود و هست که گرگ گرانی اولش به بازار سکه زد، اما ما رفتیم با ریختن سکۀ بانک مرکزی در بین مردم، نرخ سکه را بکشیم پایین، اما چشمتان روز بد و بعد نبیند که چنان تقاضای کاذب در برخی از ملت ایجاد شد که ریختند دم بانک ها و شروع کردند به سکه خری. حالا نخر،کی بخر!....شما را به خدا ببینید، مسؤولان دلسوز و زحمتکش بانک مرکزی و سایر وابستگان غیرمرکزی، چی فکر می کردند، اما در عمل چی شد؟!...

در اثرگذاری معکوس:

                            از قضا سرکنگبین، صفرا فزود

                                                               روغـن بـادام، تلـخی می نمـود

باز آمدیم از سر دلسوزی و چاره اندیشی، 4 درصد مالیات بر ارزش افزوده هم به سکه های دولتی بانکی اضافه کردیم، نتیجه این شد که سکۀ بازار ارزان تر از سکۀ بانکی شد. شما را به خدا می بینید شانس ما را؟...نمی دانیم چرا هر کار می کنیم، یک جور دیگری از کار در می آید. در نتیجه مردم به سمت بازار ارز سرازیر شدند و در این زمینه هم تقاضای کاذب به وجود آمد که البته مسؤولان مربوطه قول دادند که مثل حباب سکه، به سرعت بترکد. فقط ملت کمی فاصله بگیرند که اگر ترکید، چیزی به داخل چشم و چارشان نرود.

از امثال سائره: رفتیم ابرو را درست کنیم، جای شما خالی، زدیم چشم را هم کور کردیم!(این مثل کذایی هیچ ربطی به موضوع مورد بحث ــ یا اصطلاحاً «مانحن فیه» ما ــ ندارد و ما همینطور الکی یک چیزی به ذهن مسأله دارمان رسید؛ الکی شفاف عرض کردیم. در حقیقت، با صدای بلند فکر کردیم. شما نشنیده بگیرید!)

حکایت مینی ماستمالیمی: در ازمنۀ قدیم، یک نفر که رفته بود دیشش را از بیخ دربیاورد بندازد دور؛ روی پشت بام گیر کرده بود. همه مانده بودند که چطور بیارندش پایین. مگر ملا در آن محل در دسترس بود. نظر کارشناسی اش را خواستند؛ گفت: طناب بیاورید!...طناب آوردند. طناب را پرت کرد روی بام و به آن بندۀ خدای گیر کرده در پشت بام گفت که طناب را دور کمرش ببندد. آن طرف هم بست. پس گفت: یک...دو...سه....و تا سه شد، طناب را به شدت کشید پایین. آن مرد به حول و قوۀ غیرالهی با مخ بر زمین فرود آمد و درجا به رحمت ایزدی پیوست. خلق الله همه در شگفت شدند که آخر این چه کاری بود و این چه فکر بکری بود و این چه راه حلی بود؟.....که ملا به عوض «عرض معذرت»، به صورت عرض شناور، متفکرانه گفت: راستش خودم نیز سخت در شگفتم. چرا که من با همین طناب تا به حال چندین نفر را از ته چاه به سلامت بالا آورده ام!...

نتیجه فلسفی: طناب، طناب است؛ اما بالا کشیدن با پایین کشیدن فرق دارد! 


شکرخند خرداد ماه برگزار می شود
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤   کلمات کلیدی:

ای پستۀ تو خنده زده بر حدیث قند

مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

کور باش و دور باش!......بدینوسیلۀ به اطلاع اهالی شهر می رساند که پنجاه و سومین شب شعر طنز شکرخند در روز شنبه ٧ خردادماه(یعنی طبق قرار همیشگی مان،شنبۀ اول هر ماه)، ساعت ۵ بعداز ظهر در فرهنگسرای هنر(ارسباران) به شدت هرچه تمامتر برگزار می شود.

رویکرد این محفل ادبی در آستانۀ پنجمین سال برگزاری اش، کماکان، حرکتی آرام و سازنده در مسیر ارائۀ طنز ی فاخر با شعار همیشگی «تبسم همراه با تفکر» است(که عده ای بعدها از آن در وبلاگشان به عنوان شعار خود استفاده کردند و ما از این بابت خوشحالیم.)

 در این مسیر نیز سعی ما بر آن است تا همچنان به سمت اشعار طنز مبتنی بر ادبیات قوی این سرزمین و به دور از هرگونه جوزدگی و سطحی نگری و تندروی حرکت کنیم. هرچند که منجر به ریزش موی بعضی ها شود که به ساختن اشعار بلوتوثی برای داخل مترو و شبکۀ زیرزمینی علاقه مندند!...خب باشند؛ اشکالی ندارد. جاهای دیگری برای پذیرش و ارائۀ این گونه کارها هست. متاع این و آن بی مشتری نیست/گروهی این، گروهی آن پسندند!

توضیح لازم این که عطف به صحبت هایی که در جلسه پیشین شد، ابتدا دارندگان کارت عضویت داخل سالن می شوند که حتماً صندلی داشته باشند؛ و سپس عزیزان بی کارت ــ که به هر علتی دنبال گرفتن کارت عضویت از فرهنگسرا نرفتند ــ اذن دخول می یابند. چه می شود کرد. جای تنگ، مسؤولان فرهنگسرا را به فکر اتخاذ این تصمیمات وادار کرده که خیلی شلوغ نشود. بیشتر برنامه های به اصطلاح فرهنگی، مشکل کمبود مخاطب دارند که به ضرب پذیرایی و ساندیس و کلوچه جذب می کنند؛ شکرخند با مشکل زیادی جمعیت در حال تکثیر که همه شان نیز اهل ادب و فرهنگ و علاقه مند به طنز سنگین و فاخر  که گردانندگان اصلی برنامه اند و معتقد به همراهی تفکر با تبسم.

زمان: شنبه ٧/٣/١٣٩٠ ــ ساعت ١٧

مکان: ضلع شمال غربی پل سیدخندان،خیابان جلفا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قابل توجه دوستان اهل طنز: از آنجا که برخی از دوستان عزیز،کراراً از زمان پخش برنامۀ طنز من از تلویزیون می پرسند؛ به اطلاع این قبیل دوستان می رسانم که روزهای شنبه و پنجشنبه ساعت ٩ صبح و روزهای سه شنبه ساعت ٣٠/٧ صبح از شبکۀ تهران(شبکه پنج)،با بخشی به نام«پاتوکفش اخبار» در برنامه صبحگاهی سلام تهران ــ که تیتراژ انیمیشنی مشخصی هم دارد ــ خدمت می رسم.حالا تا کی، خدا می داند و برخی از بنده های خدا!..... این هم از این!