اولین شکرخند بهاری سال 90 برگزار می شود
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱   کلمات کلیدی:

باز سالی دیگر آمد و بهاری دیگر. واین قافلۀ عمر عجب می گذرد!.... پس جای آن است که شکرخندی دیگر، تقدیم حضور دوستداران طنز شود.مگر حضرت خیام در ادامه نفرموده: دریاب دمی که «باطرب» می گذرد؟!... شاید که ثواب این شکرخندها نثار جمیع طنزپردازان رفته و نرفته گردد. همه در نوبتیم،کسی صف را به هم نزند!(دودی هم اگر  داشت،کمافی السابق به چشم خودمان!)

در همین راستا و خیلی مختصر و مفید به اطلاع عموم ملت اهل شکرخند می رسانیم که پنجاه و دومین محفل ادبی طنز شکرخند، روز شنبه سوم اردیبهشت ماه جلالی،به شدت هرچه تمامتر و با همراهی و همدلی فزونتر دوستان و دست اندرکاران فرهنگسرای هنر(ارسباران معروف!) برگزار می شود.

فقط دوستان به این نکته توجه داشته باشند که این جلسه، ورود برای عموم کارتیان و بی کارتیان آزاد است؛ منتهی دوستان حتماً همراه خود یک عکس سه در چهار بیاورند که برای صدور مجدد کارت عضویت ثبت نام کنید. حق عضویت هر جلسه نیز، مبلغ ١٠٠٠ تومان است که تحقیق کردیم، معلوم شد پول یک آدامس ناقابل است که بعضاً آن را هی باد می کنند و می ترکانند؛ ولی این جلسه، ترکوندنی نیست؛ وگرنه تا به حال،در این پنج سال، حاسدان و معاندان داخلی و خارجی، آن را ترکونده بودند!

کارت های عضویت طوری در نظر گرفته شده اند که صاحب کارت می تواند با خود همراهانی نیز بیاورد. جدای از همراه اول که همه دارند!...کارت ها را که ببینید، خودتان متوجه چگونگی قضیّه می شوید. ثبت نام نیز در پایان شب شعر و پس از اتمام آن صورت می گیرد و عجله ای هم در کار نیست. کسانی که نتوانند روز شنبه ثبت نام کنند؛ می توانند این کار را در روزهای بعد با مراجعه به فرهنگسرا انجام دهند.

خلاصه خبر!

زمان شکرخند: شنبه ٣/٢/١٣٩٠،ساعت ۵ بعد از ظهر(به یاد بیاورید که شش ماه اول سال، همیشه قرار ما ساعت ١٧ است.)

مکان.........: فرهنگسرای هنر(ارسباران)؛واقع در ضلع شمال غربی پل سیدخندان،خیابان جلفا

 


کم بعضی ها و کرم خیلی ها!
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠   کلمات کلیدی:

                               

ظاهراً از گوشه و کنار مملکت به گوش وزیر بازرگانی رسیده که احتمالاً برخی از واحدهای صنفی کشور همینطور صیفی، به بهانۀ جبران عدم افزایش قیمت ها اقدام به کم فروشی می کنند که نباید بکنند. به همین خاطر است که آقای غضنفری ضمن هشدار شدیداللحن به این قبیل واحدهای صنفی که سنگ کم در ترازو می گذارند؛ در نخستین نشست مطبوعاتی خود در سال جدیدالتأسیس،به ضرس قاطع اعلام داشته است:«تولیدکنندگانی که وزن کالای خود را کاهش دهند،متخلف محسوب شده و با آنها به شدت برخورد خواهد شد.»

ــ دقیقاً نگفتند که با شدّت چند ریشتر؟....(این را یکی از حاضران کنجکاو نشسته در کنج دل حقیر مطرح کرد که با چشم غرّه ای جوابش را گرفت. کفشش نشان می داد که باید ریگی در آن باشد!)

ذکر مصادیق: از آنجا که عده ای از نسل فعلی ممکن است تصوری از موضوع کم فروشی نداشته باشند؛ به جهت تنوین افکار عمومی، محض نمونه به ترسیم چند مورد کم فروشی فرضی و خیالی اقدام می کنیم. بعضی هایش قدیمی است، تعدادی هم پیشرفته و امروزی که به عقل جن هم نمی رسد. ملاحظه بفرمایید:

1ــ آب بستن به شیر: هم آب خوب است، هم شیر. هر دو هم به صورت بطری آب معدنی و بطری شیر، قابل فروش می باشند؛ اما اگر همین دو را نوشیدنی مجاز را یک کاسب گول خورده ای(که معمولاً به تعداد انگشتان دست هم پیدا نمی شوند) بزند با هم قاطیشان کند که جبران قیمت شیر شود، باید که مادرش شیرش را حرامش کند. کلاه گذاشتن سر خلق الله، آب ریختن به آسیاب شیطان لعین است. فردا پس فردایی تمام این قطرات آب مجتمع خواهند شد و شبی، نصفه شبی تمام تشکیلاتش را سیل و سونامی خواهد برد.  به کجا؟...به جایی که عرب نی انداخت!

2ــ کم گذاشتن دستمال: به عنوان مثال ممکن است یک شرکت دستمال کاغذی فرضی و خیالی قیمت پشت و روی جعبه اش را تغییر و تکان ندهد که دولت مخالفت نکند؛ اما در یک اقدام زیرپوستی مارمولکی، اگر تا به حال مثلاً 300 برگ کاغذ داخل جعبه می گذاشته، منبعد 200 برگ بگذارد. به تصور این که مصرف کننده فقط می کشد بیرون و نمی شمرد. در حالی که کور خوانده!

3ــ گوسفند آب نمکی: طرف تا قصد فروش گوسفندش را می کند؛ برای افزایش وزنش (وزن گوسفندش،نه خودش)به هنگام کشیدن، از شب قبلش هی به گوسفند زبان بسته آب نمک می خوراند به اسم این که بخور، برای افت فشارت خوب است. خریدار از همه جا بی خبر نیز گوسفند را در حالی می خرد که وقتی به خانه اش می برد، بعد از گذشت یک روز می بیند پنچر شد و بیچاره گوسفند حدود 20 کیلو وزن کم کرد. چیزی که در هیچ رژیم لاغری حساب شده ای هم اتفاق نمی افتد. تازه دو زاری اش می افتد که به جای بیست کیلو گوشت، بیست کیلو آب خریده است و گوشت به تن خودش هم آب می شود از این کم فروشی!

4ــ تکرار پیامک: هرگز این اتفاق نمی افتد، ولی به عنوان فرض اگر شما برای یک نفر(حالا هرکسی؛ به ما چه که وارد حریم خصوصی آدمها شویم؟)فقط یک پیامک ناقابلی فرستادید ــ که اگر در خانه کس است، یک پیامک بس است ــ اما آن طرف مورد نظر، سرشب به شما زنگ زد که از صبح تا الآن، در حدود هفشده بار این پیامک شما به صورت تکراری برای وی فرستاده شده و متقابلاً نیز گزارش ارسالش برای خود حضرتعالی؛ خب این اتفاق نامبارک پیشرفته مصداق امروزین کم فروشی یا بدفروشی است؛ اگرچه ظاهرش زیاده فروشی است.

5 ــ اینترنت مثلاً پرسرعت: شما با اینترنت معمولی منزل(منظور عیال نیست، خانه است) یا به قول قدیمی ها«دایل آپ»(Dial  up) پیر می شوید اگر خواسته باشید کار کنید؛ پس می روید از مخابرات و شرکت های تابعه، اینترنت پرسرعت در حدّ مرگ می گیرید که اجداد ما به آن «ای دی اس ال»(ADSL) می گفتند. پول می دهید و مثلاً اینترنتی با سرعت 512 می گیرید؛ اما در عمل احساس می کنید که نباید 512 باشد. این صرفاً یک احساس خام است و ممکن که غلط بوده باشد؛ اما اگر فرضاً حس و حدس شما درست باشد؛ به شما کم فروختند. کرم می کنید و به روی مبارک نمی آورید. خصوصاً که می بینید روزنامه ها تیتر زدند که:«مبارک دستگیر شد».(چون ربطی به شما ندارد، پس روزنامه را کنار می گذارید.)

کمی توضیح: موارد و مصادیق فرضی دیگری نیز از انواع و اقسام کم فروشی در ذهن نگارنده هست که اگر چه ما در عرایض خود نمی خواهیم کم فروشی کنیم؛اما چون ممکن است که منویّات ما از جهاتی جنبۀ  بدآموزی داشته باشد، عجالتاً از بیان سایر تصورات باطل خود صرف نظر می نماییم که عاقلان را اشارتی کافی است.


مقداری از تعطیلات سال 90 را صادر کنید!
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸   کلمات کلیدی:

                     

گفتمان هم خوب چیزی است اگر به کوفتمان نکشد!...به خصوص در شرایط حساس کنونی(اگرچه چند دهه ای هست که حساس است!) که بنا به تحقیقات انجام گرفته توسط گروههایی نظیر گروه جامعه شناسی  خانواده دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، به دلیل مشکلات اقتصادی ناشی از کاهش تورم و اشتغال بیش از حد زوجین برای کسب یک لقمه نان حلال خشخاشی؛ میزان گفت و گو میان آنها به 17 دقیقه در شبانه روز رسیده است. دو دقیقۀ آن هم یحتمل صرف صاف کردن سینه برای تولید صدا می شود که به اشکال مختلف و متنوّع عطسه و سرفه و...امثالهم، بروز و ظهور پیدا می کند.

این در صورتی است که سابقاً میزان و مقدار گفت و گو در میان زوجین، بیش از اینها بود که هست. اسنادش هم موجود است. یک نمونه اش را جناب حافظ رو کرده است.

گفت و گوی زوجین سابق:

                        گفتم: غم تو دارم، گفتا: غمت سرآید

                                                         گفتم که: ماه من شو؛ گفتا: اگر برآید

گفت و گوی زوجین لاحق:

                       گفتم: بخر برایم سرویسی از جواهر

                                                      گفتا:اگر که پول از سگدو زدن در آید!

توضیح ادبی: در پاره ای نسخ پاره شده، مصرع آخر به این صورت نیز ثبت و ضبط شده است:«گفتا:اگر که پولی از کارمان [یا جیبمان] در آید».

...بگذریم؛ که خود جناب حافظ نیز گذشت و گفت: گفت و گو آیین درویشی نبود؛ ورنه با تو ما ماجراها داشتیم!...منتهی به دلیل تنگی وقت و تنگی جا ــ که مهمتر است ــ سایر ماجراها را ول می کنیم و به ماجرای اخیرخودمان با رفیق خرده گیرمان می پردازیم که در قالب گفت و گویی کوتاه در حاشیۀ افزایش تعطیلات سال 90 همین السّاعه صورت گرفته است.

می گوید(بالبخند): اطلاع داری که در حدود یک پنجم سال 90 رسماً مملکت تعطیل است؟

می گویم(باتعجب):یعنی چهارپنجم سال هم مملکت به طورغیررسمی تعطیل است؟!

می خندد که: نه بابا!...چرا پرت و پلا می گویی؟ حواست کجاست؟ پیش یارانه هاست؟...

با کلافگی می گویم: خب، حالا لازم نکرده ما رو دست بندازی. ما خودمان تمام خلق الله را دست می اندازیم. حالا چه جوری حساب کردی که به این کشف مهم نائل شدی؟

شانه اش را می اندازد بالا که: هیچی؛ با یک حساب سرانگشتی. انگشت داری قرض بدی؟....

(انگشتانم را در اختیارش قرار می دهم به شرطی که فقط جهت شمارش مورد استفاده قرار دهد.)

مثل نخبه ها فیگور می گیرد و می گوید: ببین پدر جان!...امسال 52 روز جمعه داریم به اضافۀ 23 روز تعطیل رسمی؛ که جمعاً می کند به عبارت 75 روز ناقابل که با تقسیم آن بر 365 روز سال، حدود 20 درصد سال جدید شمسی در تعطیلی به سر می برد که می شود همان یک پنجم سال که در صدر مقال عرض کردیم و شما گیر دادی که بازش کنم. لابد ترسیدی که مثل پاره ای آمارهای موجود مال برخی مراکز، ضد و نقیض باشد. در صورتی که مال ما، مو لای درزش نمی رود.

آهی می کشم و می گویم: خب، به هر حال کاری است که شده. کار تقویم است؛ ما خودمان تعطیل نکردیم که. باز خدا را شکر که به همینجا ختم شده است. برخی ممالک شاید بیش از اینها تعطیلات داشته باشند.

لبخندی می زند که: بندۀ خدا!...کجای کاری که چهار روز از این تعطیلات رسمی که ذکر خیرش شد، افتاده است روز یکشنبه که ممکن است چهارتا شنبه هم در این میان مشمول قاعدۀ «بین التعطیلین» شود و آن بشود که هر سال می شود.

آه دیگری می کشم که: خب، این هم که تقصیر ما نیست. بین التعطیلین هم کار تقویم هاست. ما که شخصاً برای کار آمدیم. گیرم که مجبور باشیم ساعات کاری ادارات را هم کمی کم کنیم. باز هم خدا راصد هزار مرتبه شکر که تعطیلات موجود سال 90 به همین مقدار ختم می شود.

خنده اش شدید تر می شود که: آقا رو!...تازه، سه ماه تعطیلی تابستان هم مونده!

گـُر می گیرم و می گویم: پیشنهاد خواهم کرد در راستای صادرات غیرنفتی، مقداری از تعطیلات وارده را به ممالک نیازمند صادر کنند!.....آدم، چیزهای خوب را برای دیگران هم باید بخواهد.به خصوص از طریق صادر کردن!