شکرخند مرداد به شدت برگزار می شود!
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳۱   کلمات کلیدی:

       همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

                               چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

       همه خوشدلند و مطرب بزند به تار چنگی

                           من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

                           

در آستانۀ نیمۀ شعبان، زادروز فرخندۀ حضرت ولیعصر امام زمان(عج)؛ چهل و پنجمین محفل ادبی شعر طنز شکرخند برگزار می شود. این تقارن را به فال نیک می گیریم و در همین راستا نیز بر درجۀ غنی سازی میزان شادمانی مجلس خواهیم افزود.تا کور شود هر آن که نتواند دید.

به شایعات بدخواهان و اشخاص ناراحت  گوش نکنید. درست است که اولویت برای نشستن بر روی صندلی ها با دارندگان کارت عضویت باشگاه شکرخند است؛ اما چنین نیست که بی کارت ها روی زمین بمانند. هیچکس از این محفل دست خالی یا دست به یقه بیرون نخواهد رفت. هم در داخل سالن صندلی های سیار گذاشته می شود و هم در بیرون سالن صندلی و تلویزیون بزرگ ال سی دی قرار داده می شود. به هر حال، کاچی به از هیچی است. دوستان شاعر نیز که مجلس به یمن وجود آنها می چرخد، اگر هم کارت نداشته باشند، ما را دارند! دم در، آقای کتابدار یا خود من حهت راهنمایی دوستان طنزپرداز و چهره های مطرح ادبی و هنری، حضور به زور داریم.

محض اطلاع شما دوستان عزیزم عرض می کنم که من به عنوان طراح، مدیر و مجری ثابت  این برنامه، همراهی با طرح کارتی شدن موقت شکرخند برای نظم بخشی به آن را از سوی فرهنگسرا  تا شهریور ماه قول داده ام و تصمیم بعدی خود را برای ادامۀ این شب شعر و نحوۀ تداوم آن بعداً اعلام خواهم کرد. فعلاً مدارا و ملایمت برای استمرار این پاتوق ادبی طنز، هوشیاری و همت شایستۀ من و شما را می طلبد و نه عصبانی شدن و آب را گل آلود کردن برای ماهی گرفتن کسانی که با اصل برگزاری این جلسات انتقادی و شادمانۀ طنز مخالفند و به تعبیر مولا علی(ع) مثل استخوانی در گلویشان گیر کرده است.

در آغاز پنجمین سال برگزاری شب شعر طنز شکرخند، از محبت بی شائبه و لطف و صبوری  و درک والای شما قدردانی و تشکر می کنم و امیدوارم که در سایۀ همین صفا و صمیمیت میان من و شما، هیچکس نتواند خللی در برپایی ماهانۀ این محفل ایجاد کند. لبخند، خواست خداست و.....چراغی را که ایزد بر فروزد/ هر آن کس پف کند ریشش بسوزد!

 

زمان برگزاری: شنبه 2 امرداد 1389ــ رأس ساعت 5 بعداز ظهر به افق تهران

مکان برگزاری: کمافی السابق، ضلع شمال غربی پل سیدخندان، خیابان جلفا، فرهنگسرای هنر(ارسباران)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضیح وتوجه: برای اظلاع از گزارش شکرخند قبلی و عکس های آن می توانید به وبلاگ شکرخند   www.shekar-khand.blogfa.com  یا وبلاگ خانم ارمغان زمان فشمی مراجعه کنید. جفتش دوتاست!

تسلیت به دوست: اطلاع یافتیم که دوست طنزپرداز عزیزمان مهدی استاد احمد، داغدار از دست دادن پدر بزرگوار خویش است. از طرف خود و تمامی دوستان شکرخندی، مصیبت وارده را به ایشان تسلیت عرض نموده؛ از خداوند متعال برای آن فقیدسعید علوّ درجات و برای خانواده آن مرحوم صبر جمیل و اجر جزیل مسألت داریم.


ژورنال مدل موی پسران رسید!
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٦   کلمات کلیدی:

 

خوشحالیم که مشکلات جوانان، یکی پس از دیگری دارد بکوب حل و فصل می شود. فقط مانده بود که راجع به نحوۀ اصلاح کردن موی سرشان به یک برنامه و طرح هدفمند برسیم که خوشبختانه مطلع شدیم داریم می رسیم. اصلاحات در همین حد هم غنیمت است. اصلاً وطیفۀ همۀ ماست که در اصلاح همدیگر بکوشیم. راجع به اصلاحات که حتماً نباید سیاسی وجناحی و مخملی فکر کرد. پا داد، در آرایشگاه ها هم می شود اصلاحات را پیاده کرد.  جاهای دیگر که پیاده شد.

 در همین راستاست که گویا ژورنال مدل های مو در دست تهیه و تدارک قرار گرفته است. مدل های منطبق با فرهنگ ایرانی و کوتاه کردن مو بر اساس سنت ها و آداب و آیین صد در صد داخلی که اگر با ستقبال مواجه شد، می توان برای صادرات آن هم فکری کرد. جوانان کشورهای دیگر هم بیچاره ها دل دارند. همه بشریت دوست دارند خوشگل و خوش تیپ و خوش فرم باشند. پس ما این اقدام را به فال نیک می گیریم.

 

 

بیت اصلاحی:

 

               بر این مژده گر جان فشانم رواست

 

                                    که اصلاح موی سران، باصفاست

 

 

اطلاع یافتیم که یک شرکت خصوصی در تهران در چند روز گذشته با برگزاری یک جشنواره و ضمن تجلیل از 600 آرایشگر سرشناس، یکسری ژورنال مدل موی مورد تأیید وزارت ارشاد در اختیار آرایشگران عزیز قرار گرفته تا به کمک آن با تهاجم و ترویج فرهنگ غرب به شدت مبارزه کنند. البته خود برادران آرایشگر ما نیز بعضاً  در سابق به طور خودجوش دست به تحرکاتی در خصوص مواجهه صحیح و اصولی با فرهنگ غرب می زدند که جای سپاسگزاری دارد. از جمله پیرمرد سلمانی محلۀ ما که با خط نستعلیق درشت بر سردر مغازه اش نوشته بود:«از تراشیدن ریش شما معذوریم». و یادم هست که هیچکس در محلۀ ما ریشش را نمی زد. چون معتقد بودند که به دردشان می خورد.

 

 

الآن در سطح جامعه با برخی مدل های غربی در زمینۀ موی پسران مواجه هستیم که واقعاً آدم خجالت می کشد نگاه کند: مدل تیفوسی، متال، تن تنی، خروسی، آناناسی، سیخ نو پریز،و.....مدل های عجیب و غریب دیگری که تماشا دارد. این در حالی است که خود ما در این خصوص بیل به کمرمان نخورده و از سوابق ایام؛ حتی از دورۀ ایران باستان، در خصوص آرایش مو صاحب سبک بوده ایم و اسنادش هم موجود است.

 

 این که شاعر گفته است:«تو مو می بینی و من پیچش مو»؛ نشان از وجود بیگودی در قدیم و پیچاندن موی سر از ناحیۀ بالای گردن می دهد. اصطلاحاتی چون: طرّۀ مو، چین زلف، گیسو فروهشته،سرتراشیده،موی قلندرانه،و.....امثالهم، گواه همین مدعاست که عرض شد. پاهی این مدل موهای ایرانی به قدری جذاب و پر کشش بوده که دل شاعر وقتی در کمند آن اسیر و فلک زده می شده، دلش نمی آمده که ول کند.

 

 

حافظ راست:

 

            تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

 

                              زآن سفر دراز خود، عزم وطن نمی کند

 

 

فلذاست که ضمن گرامیداشت این اقدام بازیافت مدل های موی ایرانی و الگو سازی در این راستا که خوشبختانه زیر نظر وزارت فخیمۀ ارشاد صورت می گیرد( و احتمالاً در واحد اصلاحات ارشاد)؛به تمامی جوانان ایرانی باغیرت توصیه می کنیم که از فردا موهای خود را طبق ژورنال های طراحی شدۀ ایرانی تحت نظر وزارت ارشاد(و نه گشت ارشاد) آرایش کنند تا هرچه زودتر به قله های سربلندی دست یابیم. اصلاح داخل سر هرچند خیلی مهم است؛ اما اصلاح خود سر نیز از حیث ظاهر واقعاً مهم است و آدم باید که ظاهر و باطنش یکی باشد. اگر مهم نبود که یکی از بزرگان اهل تمیز، خطاب به آرایشگرش نمی فرمود که:

 

 

 

          سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی

 

                          که ما هم در سرای خود سری داریم و سامانی

 

 

مدل های پیشنهادی: ما نیز در راستای انواع مدل های پسرانۀ اصلاح موی سر نیز پیشنهادهای ارزنده ای داریم که فی البداهه با شما در میان  می گذاریم. همچنان که ظاهراً یکی از پیشنهادهای عوامل علمی و اجرایی طراحی ژورنال های مذکور، نامگذاری مدل های جدید ما به نام استان ها بوده است. احتمالاً جرقۀ این طرح زیبا در سفرهای استانی این دوستان زده شده است. به هر حال، ما هم برایشان داریم:

 

1ــ مدل سرزده: زدن مو از ته یا ماشین کردن موی سر از بیخ ، عمل حسنه ای بود که از قدیم الایام مرسوم بود. خصوصاً در دوران مدرسه و سربازی که باعث هوا خوردن سر شخص و رشد مبانی فکری وی می شد. متأسفانه امروز نه تنها به این مدل مو کمتر اعتنا می شود که برعکس، هر کس هم که خودش مو ندارد، می رود می کارد. کلی هم خرج خرید پیازچه اش می کند که اشک آدم را در می آورد.خدا از کچل کفترباز یا حسن کچل یا امثالهم نگذرد که سایر کچل ها را هم زیر سؤال بردند.

 

2ــ مدل کلاهی: طوری موها از چهار جهت اصلی صاف و دچار اصلاحات شود که بشود سر شخص کلاه گذاشت. کلاه که روی سر قرار گیرد، خیال صاحب کلاه از بابت موی سر  راحت می شود. در قدیم هم کسانی مثل قلندران که صد درصد ایرانی الاصل بودند معمولاً کلاه سرشان می گذاشتند. عموماً نیز رشد می کردند وعارف می شدند.«نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست/ کلاه داری و آیین سروری داند»؛ ناظر به همین مدل موی است که عرض شد. این مدل در زمستان بیشتر جواب می دهد و استفادۀ دو منظوره پیدا می کند و کمتر آدم حس می کند که هوا بس ناجوانمردانه سرد است.

 

3ــ مدل از پیش ساخته: امروزه علم و تکنولوژی شدیداً پیشرفت کرده و خیلی چیزها را به صورت پیش ساخته عرضه می کنند. فلذا شرکت های خصوصی مخصوصی می توانند اقدام به ساخت و پرداخت یکسری موهای از پیش ساخته و طراحی شده در چهارچوب موازین مورد نظر نمایند تا دغدغۀ آرایشگران عزیز نیز کمتر شود. ممکن است برخی افراد مغرض یه این الگوهای از پیش طراحی شده، عنوان کلاه گیس بدهند، که بیخود می دهند. می خواهند تشویش اذهان عمومی کنند که کور خواندند. کاری می کنیم که مو به تنشان سیخ گردد. گرچه به خاطر تشابه به مدل غربی مو سیخ سیخی(یا همان سیخ تو پریز)، مجبوریم طور دیگری با آنها عمل نماییم. همان تراشیدن مو از ته، بهتر و به صرفه تر است.

 

4ــ مدل گوجه ای: در این مدل، تمامی موها در یک منطقۀ خاص و حساس که از چشم انداز بیرونی خوبی هم برخوردار باشد، تجمع کرده و سپس با یک عملیات غافلگیرانۀ ضربتی، به وسیلۀ یک بند مخصوص( کش سابق!) آنها را مهار کرده، به هم چنان می بندیم که هیچ بادی نتواند آنها را پراکنده کند. چنان که طرف مث آن شاعر بندۀ خدا ننالد و نگوید که:«هر سر موی حواس من به جایی می رود....».این مدل گوجه ای بلانسبت عین رُب می تواند در مواقع ضروری یا زوری از هم باز شود.بعضی ها ممکن است موی لخت بپسندند و بله را بگویند.

 

5ــ مدل دهقان فداکار: نظر به این که در اختراع و ابداع مدل های ایرانی مو از برای جامعۀ پسران ــ و ان شاء الله بعدها برای نسوان ــ برخی پرامترهای بومی وفرهنگی و ارزشی هم باید لحاظ شود؛ بد نیست که بعضی از مدل ها بر اساس نحوۀ آرایش موی سر شخصیت های اجتماعی و داستانی ادبیات تاریخی ما طرح ریزی شود. مثلاً عکس ریزعلی خواجوی( با تمام ارادتی که به ایشان و عمل تاریخی شان دارم و امیدوارم که فکری هم به حال گسل های تهران بنمایند)اگر در ژورنال های مدل موی پسران قرار گیرد؛ آرایشگران ماهر و نخبۀ این مملکت می توانند موی سر جوانان را طبق این مدل ارزشمند بزنند که هر کس ببیند برایش تداعی معانی هم می شود.

 

6ــ مدل هرچی شد شد: در این طراحی مو، جوان ما با اعتمادی که به مراکز تصمیم گیری برای سر خود دارد، به صورت خودجوش، خودش را دربست در اختیار آرایشگر و ژورنال ایرانی وی قرار می دهد تا او با مهارتی که در کارش دارد، با توجه به مشخصات کلۀ فرد، موی او را آرایش و پیرایش کند. حالا گرد شد لغلغو، دراز شد خاک انداز. این بهتر از آن است که جوان ما به صورت خودسر اقدام به اصلاحات کند که خدای نکرده ممکن است غربی از آب درآید و موجب گسترش گرایش به ماهواره کذایی شود. 


گشت بلانسبت!
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۸   کلمات کلیدی:

                             

خدا از سر تقصیرات این انیشتین خدابیامرز بگذرد که نه فقط بر سر فامیلش مشکل داریم، که از وقتی این کلمۀ«نسبیت» را سر زبان ها انداخت؛ فرت و فرت، چه نسبت سازی ها که نکردیم و چه نسبت ها که به هم روا نداشتیم و چه نسبت ها که به همدیگر ندادیم و چها که نسبت به هم نکردیم. و دریغ از گفتن یک بلانسبت!

ما به وزارت ارشاد و گشت ارشاد برای ارشاد کردن خلق الله راضی بودیم که از چند وقت پیش یک دفعه شایع شد که از حالا برای محکم کاری بیشتر و کسب یقین در ارشاد ملت، گشت ارشاد چند بخش است. نخیر، دو بخش بیشتر است. مثل کلاس اولی ها با آدم برخورد نکنید. چند بخش است که فقط نام دو بخش آن، گشت نوامیس و گشت نسبت نام گذاری شده است.

 

 البته ما اینها را به شکل شایعات پراکنده و پرکنده در افواه عمومی و بعضاً در مصاحبۀ هفته پیش رئیس جمهوری در تلویزیون شنیدیم و گرنه ما آن قدر بچۀ چشم و گوش بسته ای هستیم که معمولاً از خیلی چیزها خبردار نیستیم. انگار که گوشمان فیلتر شده باشد. هرچند که در سربازی به مدت دو سال با ما کار کردند تا یاد بگیریم چه جوری باید خبردار بایستیم و تکان هم نخوریم. اما ظاهراً افاقه نکرد که نکرد.

خوشبختانه رئیس جمهور در پاسخ به سؤال مجری مرد شدیداً با این کارها مخالفت کرد و ما را به یاد آخرین مصاحبه تبلیغات ریاست جمهوری سال 84 در پایان وقت قانونی انداخت که گفت مشکل ما نحوۀ مو و پوشش جوانان نیست. در این مصاحبۀ اخیر نیز ایشان به ضرس قاطع با انواع گشت ارشاد به خصوص همین «گشت نسبت» که ذکر خیرش شد،مخالفت کرد و بلافاصله به سؤال دیگر مجری زن برنامه پاسخ گفت که از طرف جامعۀ بانوان کشوردر رابطه با وضعیت کنونی اسرائیل مطرح کرد.

 

تصویرسازی: به قول رئیس جمهور، واقعاً چه معنی دارد که مأموران انتظامی و گاه حتی غیرانتطامی، جلو دو نفر سواره یا پیاده را در خیابان بگیرند و از آنها بپرسند که شما چه نسبتی با هم دارید؟!....خب به شماچه برادر کنجکاو من؟!....اگر این شایعۀ گشت نسبت صحت می داشت، می توانید تصور کنید چه صحنه هایی ممکن بود پیش بیاید؟ ما زحمت شما را کم کردیم و در زیر، چند صحنه را یک مقدار غلیظ ترتصور کرده ایم:

 

صحنۀ اول: پیرمردی با عصا در حال راه رفتن در پیاده رو است. جلو او را می گیرند که: ببخشید پدرجان! می شود بفرمایید شما چه نسبتی با عصای همراهتان دارید؟

 

صحنه دوم: دختری در حالی که عینکش را بالای سرش گذاشته تا جلو دیدش را نگیرد، دست پسری را بدون دستکش گرفته و دارد بی خیال، مغازه های مکش مرگ مای اطراف را دید می زند. برادران مشکوک می شوند، می روند از نسبت آنها سؤال بموقع می کنند. معلوم می شود که هم دست پسر مصنوعی است، و هم آن زن عمۀ آن پسر است که می خواهد برایش کت و شلوار دامادی بخرد و برادرزاده اش می خواهد در برود، اما عمه اش دست او را می کشد که تو را به من سپردند.

 

صحنه سوم: یک پسر و دختر جوان و برومند، سوار خودرو خود هستند که از نظر علمی ثابت شده جزو حریم خصوصی نمی باشد.  حتی اگر رویش چادر بیندازند. روی ماشین را عرض می کنیم. فرمان ایست می دهید. از نسبتشان می پرسید. کاشف به عمل می آید که خواهر و برادر همدیگر هستند و بالعکس. نفس راحتی می کشید و اشاره می کنید که بی موردند، بروند.

 

صحنه چهارم: یک زن و مرد جا افتاده ای توجه شما را به خود جلب می نمایند. شما به ادامۀ آنها که توجه می کنید، هیچ دنباله ای نمی بینید. می فهمید که یا مجردند یا فاقد هرگونه بچۀ یک میلیون تومانی!...از نسبتشان جویا می شود. ظاهراً اهل طنزند. مرد پاسخ می دهد: بنده نسبت به ایشان کمی قدبلندترم!

  


شکرخند با یک هفته تأخیر در پرواز!
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٤   کلمات کلیدی:

                                                     

 

چهل و چهارمین محفل ادبی طنز شکرخند، با یک هفته تأخیر، روز شنبه 12 تیرماه برگزار می شود. این جلسه نیز طبق روال معمول برنامه که شنبۀ اول هرماه است، می بایست روز شنبه 5 تیر تشکیل می شد که به خاطر تعطیلی فرهنگسرا در روز ولادت مولای عشق و عرفان و خردمندی، حضرت علی(ع)و درگیر بودن پدرها به مناسبت روز پدر، مجبور به انتقال جلسه به شنبۀ دیگر شدیم.

 

 

این جلسه مصادف با چهارمین سالگرد تأسیس شکرخند است که شامل بخش های ویژه تری خواهد بود و شرکت دوستان و علاقه مندان در این برنامه، باعث تشویق گردانندگان این پاتوق ادبی ــ فرهنگی است. شب شعر طنز شکرخند، چهار سال پیش با طراحی و پیگیری  این کمترین و همیاری و همراهی دوستان طنزپردازم شکل گرفت و تا کنون نیز اگر سرپا مانده است، به خاطر استمرار همین همدلی و همراهی دوستانه بوده است.

 

 

از اینرو (یا از هر روی دیگر که حساب کنید!)از دوستان خوبم می خواهم که با عنایت به اهمیت و حساسیت و سختی های برگزاری این جلسات طنز، کماکان لطف حضور خود را از این محفل دریغ مدارند و برخی حواشی جلسه را به درک والا و بزرگواری نجیبانه وادیبانۀ خود نادیده بگیرند تا همچنان شاهد رونق این کانون مردمی شعرطنز باشیم. مطمئن باشید که هیچکس بیش از خود من و شمای طنزپرداز و مخاطبان طنزدوست، خواهان برگزاری و استمرار این برنامه نیست و به همین خاطر، بقای این محفل جز با همت و همراهی و هشیاری من و شما(و پرهیز از برخی سطحی نگری ها و شتاب زدگی ها و جوگیرشدن ها)ممکن و میسور نخواهد بود.

 

 

تلاش من بر این است که جلسه را به سمتی پیش ببرم تا از عمق و اعتلای ادبی و فرهنگی بیشتری برخوردار باشد و به همین خاطر با آلوده شدن آن به برخی افراط گری های سیاسی و بی نزاکتی های اخلاقی ــ حتی اگر از سوی من مجری برنامه  باشد ــ  شدیداللحن مخالفم و می دانم که مخاطبان فهیم و فرهیختۀ طنز شکرخند نیز با حرفهای من موافقند. مگر آن عده ای که ممکن است با حرفهای من موافق نباشند. این دوستان استثنایی، می توانند به شکرخند نیایند. انتخاب حق همه است.

 

 

در سالگرد شکرخند، زدن این حرفها را کمی تاقسمتی لازم احساس کردم. اگرچه می دانم که برای بسیاری از شکرخندیان عزیز، تکرار مکررات بوده؛ آنها خود بیش از بنده از این مسائل آگاهی دارند. کارتی شدن موقت شکرخند هم حاصل همراهی من با یک طرح آزمایشی فرهنگسرای هنر برای نظم بخشی به برگزاری برنامه و حضور مخاطبان و علاقه مندان ثابت و اصلی آن است که با اطمینان از نشستن بر روی صندلی در برنامه حضور یابند. برای شاعران و طنزپردازان عزیز نیز(که تماماً به خاطر لطفی که در حق من دارند، در برنامه حضور می یابند) صدور کارت افتخاری شکرخند وظیفۀ فرهنگسراست که با درخواست من از دوستان برای ارسال عکس و سایر مواد لازم(!) در حال آماده شدن است. در بیرون سالن نیز صندلی و تلویزیون ال. سی. دی گذاشته می شود تا عزیزانی که نمی توانند داخل شوند، دست خالی خارج نشوند و لااقل در پای تلویزیون وبه صورت پخش زنده شاهد اجرای برنامۀ شکرخند باشند. به هر حال باز کاچی به از هیچی است. نیست؟!

 

 

 دوستانی که به اجرای این طرح اعتراضی دارند،اگر چه از منظری در برخی موارد ممکن است حق با آنها باشد، اما مسألۀ اصلی این است که چه طرح جایگزین بهتری دارند؟ مسأله این است. مخالفت آسانترین کار است. مثل این است که من به عنوان یک طنزپرداز اعلام کنم که دیگر نمی آیم و اصطلاحاً آبستراکسیون کنم! خب این حرف حساب(!) من به چه معناست؟….به معنای آن که محفلی ادبی را که فقط خودم می توانم دلسوز آن و ضامن سلامت و استمرارش باشم؛ در معرض نابودی قرار دهم. خیال می کنید  برای این قبیل برنامه های انتقادی طنز که با خون دل خوردن امثال ما و شمای دوستدار طنز شکل می گیرد،دایه های مهربانتر از مادر، دل می سوزانند یا نگران برگزار نشدن آنند؟…زهی خیال باطل!

 

 

دوستان عزیزم!...شکرخند در غیاب نشریات طنز در این مملکت، پاتوق مغتنمی برای حضور اهل طنز و دیدار هم و شنیدار آثار تازۀ همدیگر است. و مهمتر از همه، اعلام حضور طنز، به عنوان یک ژانر مهم و اثرگذار ادبی، و نقش آفرینی طنزپردازان همیشه در صحنه که نمی گذارند روح نقد و انتقاد در جامعه کمرنگ شود. زنده بودن این قبیل محافل، در حقیقت اعلام زنده بودن خود ماست. پس زنده باد خود ما!....

 

              با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

                         نی گرت کارتی دهند، آیی چو من اندر خروش!

 

 

…..از این که کمی زیاده گویی کردم، عذر می خواهم. هیچکس به اندازۀ خود من که این برنامه را طراحی کردم و دوستان شاعر طنزپرداز همراهم ،برای آن دل نمی سوزانند. پس حق دهید اگر در سالگرد این برنامه، کمی با شما دوستان ارزنده و فرهیخته  درد دل کردم. آن هم صرفاً به خاطر احساس صمیمیتی که با شما دارم و همین هم یکی از امتیازات اصلی شکرخند به حساب می آید.یک محفل ادبی طنز حتماً باید از پشتوانۀ مسؤولان و مجریان اهل ذوق و ادب و شهره به طنزپردازی و پیشکسوتی برخوردار باشد، و گرنه ره به جایی نمی برد؛ مگر به بیراهه کشاندن طنز و ارائۀ تحفه های نه طنز!....

پیشاپیش دست شما را در چارچوب موازین اعلام شده، می فشارم و از دور بوسه بر رخ مهتاب می زنم!(حالا اگر به همین «مهتاب» گیر ندادند که مثلاً مشار الیها کیست و با شما چه نسبتی دارد؟!...حالا ببینید!).

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

زمان شکرخند 44: شنبه 12 تیر، ساعت 5 بعداز ظهر

مکان شکرخند: ضلع شمال غربی پل سیدخندان، خیابان جلفا، فرهنگسرای ارسباران(هنر) 

تلفن تماس با فرهنگسرا: ٢٠ــ ٢٢٨٧٢٨١٨