ریشه می خشکانیم!
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٠   کلمات کلیدی:

                             

شما اگر قدرت این را داشته باشید که ریشۀ بعضی از مشکلات و معضلات را در نطفه بخشکانید؛ سراغ چه چیزی خواهید رفت؟....این، پرسش عمیقی است که امروزه جهان بشریّت به آن می اندیشد. در طول و عرض تاریخ، بسیاری عادت کرده اند که در برخورد با مشکلات به سراغ معلول ها  بروند و از علت ها غافل بمانند. برای همین نیز حلّ و فصل آن قضیّه چندان دوام نمی یابد و مقطعی و موقتی است. در صورتی که اگر ریشه ها شناسایی و سپس خشک شوند، به طور زیربنایی با مسأله مواجه شده ایم؛ به گونه ای که مو لای درز آن نخواهد رفت. گاهی باید زد به ریشه!...

١ــ یک دندانپزشک: من ابتدا ریشه های یک دندان معیوب را خشک می کنم؛ یعنی عصب کشی می کنم. بعد اقدام به پر کردن و ترمیم نهایی آن می نمایم. طوری که تا به منزل رسید، درد دندانش عود نکند، ما و خانواده را یاد کند. به هر حال، یاد یاران یار را میمون بود/خاصه آن که صاحب دندون بود!

٢ــ یک پزشک جراح: بنده نیز اگر مثلاً عفونتی در یک بدنی کشف کنم؛ چون اهل عمل هستم، بلافاصله دست به کار می شوم و با یک جراحی بموقع، آن غده ای را که مسبّب این عفونت شده، از ریشه در می آورم تا بیشتر ریشه ندواند. البته وجود مهارت و تجربه خیلی لازم است.چندی پیش، یکی از دستیاران انترن بنده موفق به در آوردن یک غدّۀ چرکین از ریشه شد؛ اما پدر خود صاحب غدۀ را هم متأسفانه در آورد و الآن چهلم آن خدابیامرز است.

3ــ یک کارگر شهرداری: اگر به من بود، همچین می زدم عوامل این آلودگی هوای لاکردار بدمصّب را از ریشه خشک می کردم که همه بگویند احسنت!...حیف که ربطی به من ندارد. با این حال، بنده به سهم خودم با همین جاروی ناقابلی که هم اکنون به طور زنده در دستانم مشاهده می کنید، گاهی هوا را کمی پس و پیش می کنم تا بلکه باعث به جریان افتادن هوای سالم شوم. هرچند کسی متوجه نشود. همه باید کمک کنیم که هوا پس نشود.هواخواه توأم جانا، و می دانم که می دانی!...( حالا کی پخش میشه این حرفام؟...).

4ــ یک محضردار رسمی: بنده در زمینۀ معضل عدم ازدواج جوانان و افزایش طلاق منفور کاری می کردم که ریشۀ هرچه مجرّدی است کنده شود. دندان کرم خورده را باید کند، انداخت دور. کاری می کردم که همه ازدواج بکنند. مخصوصاً الآن که دارند هدفمند می کنند یارانه ها را، خیلی خوب می شود ازدواج را هم هدفمند کرد. طوری که نه سیخ بسوزد، نه کباب. نه داماد متضرّر شود، نه عروس. باید ریشۀ بی میلی به ازدواج را خشکاند و من می توانم. اگر گویی که بتوان، قدم در نه که بتوانی/ وگر گویی که نتوانم، برو گم شو....(نه ببخشید؛اشتباه کردم. درستش را اینجا توی کاغذ نوشتم. توی جیبم است؛ اجازه بدهید در آورم. بله...)....وگر گویی که نتوانم، برو بنشین که نتوانی!

5ــ یک صاحبکار: نظر به ضرورت کار برای جوانان هر مملکتی و این که کار جوهرۀ مرد است؛ بنده ریشۀ بیکاری را از بیخ در می آوردم. کاری ندارد که. باید بستر سازی مناسب تحصیلی و اقتصادی و تجاری کرد. من که احساس می کنم به راحتی آب خوردن می شود همه بیکاران جویای کار را سرکار گذاشت. خود بنده الآنه هفشده نفر آدم عیالوار یا در شرف حجله رفتن را در کارگاه کشک درست کنی ام سر کار گذاشتم و دارند نان می خورند به سلامتی.

N ــ ...........: ...........................................

6ــ یک ماست بند: بندۀ ماست فروش اگر بودم، به جای کیسه کردن ماست هایم، برای کاستن از قیمت لبنیّات که برای زندگی خیلی مهم است؛ تمام دریاها را تبدیل به دوغ می کردم. فرضاً همین سطل ماست را که ملاحظه می فرمایید، الساعه ــ یا هر ساعتی که شما بفرمایید ــ می ریختم توی دریا تا دوغ درست شود. حالا ممکن است یک آدم کج خیال و بدبینی اشکال کند که ممکن است نشود. خب ما هم می دانیم که ممکن است نشود؛ اما شما فکرش را بکنید که اگر بشود، چی می شود!...به هر حال، از ماست که برماست.