پرواز شکرخند بهمن با تأخیر!
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳٠   کلمات کلیدی:

     هر که مشتاق رشد لبخند است

                مشتریّ ِ صف شکرخند است 

                          

 

با سلامی گرم در این سرمای دیجور زمستان به تمام دوستان شکرخندی علاقه مند به طنز که با پیگیری های تلفنی و پیامکی و ایمیلی و کامنتی وبلاگی و فیس بوکی و فیس تو فیس و....غیره،همواره در خصوص زمان برگزاری جلسۀ بعدی شب شعر طنز شکرخند، با این کلافه ام می کنند و گاهی به اصطلاح بروبچ(!)امروز قاط می زنم؛ اما باز برایم شیرین است. چرا که دلگرم کننده است. حکم تشویق مرا برای استمرار این محفل ادبی دارد. با وجود معدود  حاسدان و خنّاسانی که دارد و به انحاء مختلف افکار و عوالم خود را بروز می دهند و خیال می کنند بقیه نمی فهمند. نو رسیدگانی که دیر آمدند و زود می خواهند بروند!(....که چون همین یک جملۀ پوشیده و مختصر  نیز از برای بعض ایشان که کم تحمّل ترند،حکم آب ریختن در خوابگاه مورچگان را دارد؛ قول می دهم که تک و توکی از آنها عنان از کف دهند و در پوشش منافقانۀ اسامی مستعار بی هویّت و غیرشفاف و بی آدرس، کامنت هایی بگذارند که از لحن کلامشان و غیض و غضبشان می توان به سوز درونشان(باِیّ نحو کان او یکون شان!) پی برد؛ چنان که ابداً هیچ نیازی به هیچ پاسخی نیست و مرام کمترین نیز این نیست. در نگاه من،جواب این نخبگان، خاموشی است و... برش کم محلی تیزتر از شمشیر است! تأییدی نبودن کامنت های این وبلاگ، در نزد اهل خرد، خبر از شفاف بودن و پنهان نبودن نویسندۀ آن می دهد.)

 

 

....بگذریم. قصد سخنرانی و افشاگری ندارم! فقط اعلام می دارم که پنجاهمین جلسۀ شکرخند، روز شنبه 16 بهمن ماه در فرهنگسرای هنر برگزار می شود. دیماه چون محّرم بود شکرخند نداشتیم و نیمۀ اول بهمن ماه نیز چون با ماه صفر مصادف است، استثنائاً به جای شنبۀ اول ماه، شنبۀ سوم ماه برای برپایی شکرخند در نظر گرفته شده است که به عبارتی می شود روز اول ماه ربیع که همزمان با جشن های سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی خواهد بود و تا جا دارد می توانید خوش باشید و خشک نباشید!(در ضمن، نیاز به هیچ کارتی هم نیست و هرکس شایع می کند که بی کارت نمی شود آمد شکرخند، بدانید و آگاه باشید که دارد هوچیگری می کند. یا مغرض است یا نا مطلع. لطفاً بگیرید هدایتش کنید!)

              چه خوش باشد که بعد ازیک دو ماهی

                                             بـبـیـنـد چـشـم آدم روی مـاهـی!

 

زمان شکرخند: شنبه 16/11/89، ساعت 16

مکان شکرخند: فرهنگسرای هنر(ارسباران)،واقع در ضلع شمال غربی پل سیدخندان، خیابان جلفا

 


آنچه شیران را کند در دم علاج!
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٩   کلمات کلیدی:

           

عجب گیری کردیم. غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟ به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟...ماندیم سفیل و سرگردان که غم خودمان و سایر بنی آدم را که دور هم اعضای یک پیکریم بخوریم که گاهی به علت سانحه ای چیزی مثل سقوط ناغافل و هماهنگ نشدۀ هواپیما ــ علیرغم مدیریت قدرتمند هوایی و خوشبختانه تلفات اندک هواپیمایی ــ به کام مرگ می روند؛ یا غصّۀ ببرسیبری که چندی پیش در باغ وحش ارم تهران تلف شد، یا 8 قلاده شیر بی زبان که در پی تصمیم مدیریت این باغ وحش، به ضرب تیر خلاص شدند. به گمان این که بیمارند و تاریخ انقضای این شیرها رد شده است.

شیر تو شیر:

                        آنچه شیران را کند در دم علاج

                                                 هست تیری در شده توی ملاج!

اظهارات چپ اندر قیچی: راستش ما که از مجموعه اظهارات مدیر عامل باغ وحش و یکی از دامپزشکان عضو تیم معالج چیزی سر گیجه گرفتیم و بالاخره چیزی دستگیرمان نشد که علت کشتن عامدانۀ این شیرها چی بوده و از نظر عقلی و بهداشتی باید کشته می شدند یا نباید کشته می شدند؟

الف ــ دوست دست به قلممان جناب دکتر هومن ملوک پور که اتفاقاً اهل طنزنوشتن هم هست؛ به ضرس قاطع بر این عقیده است که این شیران فوق الذکر با وجود علائم بیماری «مشمشه»( که احتمالاً یک مرضی بدتر و شدیدتر از «فشفشه» است)؛ دقیقاً معلوم نیست که آیا به این بیماری مبتلا بودند یا نبودند؟ و باز آیا دامپزشکی استان تهران باید به عوض درمانشان، باید نسخۀ آنها را به ضرب تیر می پیچید و خلاص؟!...نکند این شایعه راست بوده باشد که ایشان چندی قبل،از یکی از مسؤولان این مرکز شنیده که تعداد گوشتخواران باغ وحش ارم زیاد شده و این شیرها هم زیادی بودند؟!....به نظر ما که شایعه است.

ب ــ از سوی دیگر مدیر عامل باغ وحش ارم بر این باور است که رسانه ها بیخودی دارند مرگ چندتا شیر را بزرگ می کنند. نباید عزیزان خبرنگار کاری می کردند که دنیای فرصت طلب از خبر این معالجۀ بی نظیر باخبر می شدند که انگار کهکشان راه شیری منقرض شده! ایشان بر این باور اصولی و درست و حسابی اند که باید به عوض این گونه بزرگنمایی ها و شانتاژهای خبری  و شیر به باغ وحش دشمن ریختن، به مسائل انسان ها بپردازیم که اشرف مخلوقات می باشند و ما تا به همین لحظه از این نکتۀ مهم غافل بودیم. آن وقت ادعای خبرنگاری هم داریم. یکی نیست این عرایض ما را در بوق و کرنا کند که ایهاالناس! این شیرها با 10 سال عمری که از خدا گرفته بودند، متأسفانه دچارکهولت سن بودند و اگرچه بیماری مشمشه نداشتند، اما محض احتیاط، ما آنها را کشتیم که تا بهداشت محیط و پرسنل حفظ شود که از اوجب واجبات است.(مجموعۀ این عرایض معقول، نقل به مضمون شده اند.)

نظر کارشناسی شیری: با وجود تمام آنچه گفته شد ــ و شما خودتان درست و غلطش را از هم سوا کنید که ما وقت این کارهای خرد را نداریم ــ به نظر صائب ما وجود یک احتمال دیگر را نیز نباید در این میان نادیده گرفت. چند روز پیش از قول برخی رسانه ها اعلام شد که: «یارانۀ شیر از اول بهمن ماه برداشته خواهد شد». به نظر ما با این خبر غلط که روز بعدش معاون داخلی وزارت بازرگانی به شدت آن را تکذیب کرد؛ مسؤولان دلسوز باغ وحش ارم چنان دستپاچه شده اند که فی الفور زده اند چندتا از شیرهای مریض الحال را به صورت هدفمند از صحنۀ حیات باغ وحش حذف کرد ه اند. آنها زمانی فهمیده اند که مراد و منظور رسانه ها از احتمال حذف یارانۀ شیر، در ارتباط با شیری بوده که آدم آن را می خورد، نه شیری که نامبرده آدم را می خورد؛ که دیگر کار از کار گذشته بوده است. ای کاش،هم رسانه های ما یک خبر را شفاف اعلام کنند، و هم مسؤولان ذیربط، کمی زودتر و بموقع آن را تکذیب نمایند. تازه، خود حضرت مولانا هم در این رابطه،همچین شفاف نگفته که گفته:« آن یکی شیر است اندر بادیه/ واین یکی شیر است اندر بادیه/ وآن یکی شیر است کآدم می خورد/ واین یکی شیر است کآدم می خورد». نه، خداوکیلی شما چیزی سر در آوردید؟!...خب در یک کلام خیلی راحت و مشخص و شفاف چنین می گفت که ما گفتیم:

                    آن یکی شیر است اندر باغ وحش

                                                    می کشیمش تا نفرمایی تو غش

                    آن یکی شیر است اندر توی ظرف

                                               می خوریمش عینهو باران و برف!

 


شمردر گفتگو با ایسنا!
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦   کلمات کلیدی:

                      

مدتی است که جمعه شب ها همه سریال«مختارنامه» می بینند. به جز عدۀ قلیلی که چیزهای دیگر می بینند و ما کاری به این چیزها نداریم. گویی که جمیع تماشاگران این مجموعه، کلّهم اجمعین می خواهند که با ابواسحاق( یا همان مختار) در انتقام گرفتن از عمله و اکرۀ ظلم دستگاه یزیدی، پس از گذشت روز تاریخی عاشورا، همراه و همگام شوند و همذات پنداری کنند.

 حالا بگذریم از برخی صحنه ها و تک و توکی دیالوگ های بعضاً امروزی ــ اما زیادی امروزی شده اش ــ که به نظرم از دست در رفته!( مثل این که در کاخ ابن زیاد لعنتی که دارد وضو می گیرد؛ هیچکس نمی داند قبله کجاست و همانند مسابقۀ بیست سؤالی«از کی بپرسم؟» همه از هم می پرسند که قبله کجاست؟!.... آنهم کسانی که به شهادت تاریخ، اگر نه کلّهم اجمعین، که اکثرشان اهل نماز بوده اند و حتی طرف مقابل را ــ که مظهر اعلای نماز راستین غیرحکومتی بوده است ــ به بی نمازی متهم می کرده اند....

و یا در دیالوگ خنده دار دیگری، پسر ناصالح آن پیرزالی که مسلم تنها شده  در کوفۀ بی وفا را در خانه اش پناه داده بود؛ در طول مسیر آوردن شرطه های حکومتی به محلّ لو رفتۀ مسلم؛ در تأیید بلا اشکالی شرابخواری یزیدبن معاویه به رئیس شرطه های کوفه،می گوید:«می بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری مکن!....» که یک کلام نامربوط ِ مربوط به همین چند دهۀ اخیر  و منتسب به یک ترانه خوان زمان شاهی است!... و خلاصه مواردی از این دست (یا از این  دست در رفته ها!).

عجالتاً بگذاریم و بگذریم. بندۀ شرمنده نیز که از مشتری های پروپاقرص این مجموعۀ تاریخی دیدنی از کارگردانی خوش سابقه و قوی پنجه در ساخت مجموعه های تاریخی ــ مذهبی هستم ــ  تا به همین امروز هچین خیالات می کردم که فقط این کمترین تا حدودی نخبه معتقد به ارائۀ یک «ابن زیاد» و «شمر» لعنتی متفاوتی در این فیلم است که البته از امتیازات واقع نگرانۀ آن نیز به شمار می رود. اما نگو که خود شمر مورد نظر نیز که تلفن همراهش در دسترس می باشد؛ بر این نکته مُقِرّ و معترف می باشد.

«محمد فیلی»،بازیگر هنرمندی که در سریال مختارنامه، نقش «شمر» را بازی کرده، در یک مصاحبه اختصاصی با خبرگزاری دانشجویان(ایسنا) گفته است:«شمری که در این سریال تصویر شده، با آنچه که در گذشته شاهد آن بوده ایم، کاملاً متفاوت است....آقای میرباقری طوری این شخصیت را طراحی کرده که با تمام شمرهایی که ما تا به امروز از آنها شنیده و خوانده و در تعزیه ها دیده ایم، متفاوت است.»

بله، تا به حال، مردم ما همچین عادت کرده بودند که تا اسم شمر ملعون به میان می آید و قرار است به تصویر کشیده شود، یک شکل و شمایل مخوفی برای ظاهرش در نظر گرفته شود که در همان نگاه اول، هرچه دژخیمی و ددمنشی و پستی و پلشتی و پلیدی هست، از سر و رویش بریزد. یک چیزی در مایه های دراکولا یا بدترش دراکوکولا!.... در صورتی که در واقعیت تاریخی  و طبیعی اش این طوری نبوده،بلکه گاه این خوی سبعانه و دژخیمانه و بدمنشانه در نفس خاک بر سر شده و در طینت و طبع درونی و باطن نهفتۀ آنها بوده  و به لحاظ ظاهر با خیلی های دیگر تفاوتی از نظر قیافه نداشته،فقط باطناً قافیه را باخته بوده اند.

مصراع:  ای بسا ابلیس آدم روی هست...

لهذاست که ما نیز، شدید اللحن،هم از جناب داوود میرباقری تشکر زیاد می کنیم که با بینشی درست به ارائۀ یک شمرمتفاوت موفق شده اند، و هم از خود شمر مورد نظر(یعنی جناب فیلی که با تمام رقت قلب خود متقبل ایفای این نقش سخت شده اند) کمال امتنان و سپاسگزاری را به عمل می آوریم که در گفت و گویی صریح و بدون ترس از شناخته شدن با ایسنا، در ترسیم چهرۀ شمر ملعون نکاتی ارزنده و راهگشا را بیان کرده اند.

 سابق براین در تعزیه ها معمولاً مردم قدیم از کسی که نقش شمر را بازی می کرد، دل خوشی نداشتند و گاهی شمر تعزیه چنان نقش خود را خوب بازی می کرد که حرص همۀ تماشاچیان را همراه با اشک آنها در می آورد. در شهر خود ما یک شمر تعزیه بود که وقتی از شمرخوانی اش خسته می شد، می رفت یک گوشه ای می نشست برای خودش سیگار روشن می کرد و شمر سیگاری، خیلی دیدن داشت!(این دیگر خیلی شمر متفاوتی بود. البته در حین استراحت!)

خود بنده نیز در سال 80 یک داستان طنزی در هفته نامه سیاسی ــ اجتماعی «گل آقا» در ایام محرم نوشته بودم که نقش «شمربن ذی الجوشن» آن را جوان دم بختی بر عهده داشت که چون خارج از نمایش کاپشن به تن می کرد، در محل به او به شوخی«شمربن ذی الکاپشن» می گفتند!(شمری بسیار متفاوت از آنچه داخل تعزیه دیده  شده بود!)

لعنت و رحمت: بیایید این ماه محرمی، بر شمر اصلی و اورجینال واقعۀ کربلا تا می توانیم لعنت بفرستیم، و بر عکس، بر شمری که به خوبی در سریال مختارنامه نقش بازی کرده و احتمالاً برای خودش هم سخت بوده، رحمت فرستیم و دست مریزاد گوییم. شمر داریم تا شمر!....ثعزیه خوان مخلص پیچ شمران هم دو تا شمر دارد که یکیش تمام بچه هایش تحصیلات عالی دارند و ان شاءالله خداوند متعالی بفرماید.


برگزار نشدن شکرخند در ماه محرم
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳   کلمات کلیدی:

با سلام به دوستان خوب شکرخندی و علاقه مندان به این محفل ادبی و ضمن عرض تسلیت ایام سوگواری سید و سالار شهیدان مظلوم کربلا حضرت اباعبدالله الحسین(ع)به اطلاع می رساند که به دلیل همین تقارن ،شکرخند دیماه برگزار نمی شود. لطفاً حاضرین و ناظرین به اطلاع غایبین و غافلین(!)برسانند.

در خصوص روز برگزاری شکرخند بهمن ماه نیز ان شاءالله اوایل بهمن اطلاع رسانی خواهد شد که به احتمال قوی،به عوض شنبۀ اول ماه، شنبه ١۶ بهمن خواهد بود که ماه صفر نیز تمام شده باشد. بعداً خبر قطعی اش به اطلاع عموم می رسد.

سلام بر حسین مظلومی که به گفتۀ دکتر شریعتی، به جای افکارش ، فقط زخمهایش را نشانمان دادند و درد بزرگ او را تشنگی اعلام کردند؛ در حالی که امام حسین، بیش از آن که تشنۀ آب باشد، تشنۀ لبّیک بود......السلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین!

                 بزرگ فلسفۀ قتل شاه دین این است

                                                که مرگ سرخ، به از زندگی ننگین است

                 نه ظلم کن به کسی، نی به زیر ظلم برو

                                      که این مرام حسین است و منطق دین است...