اطلاعیۀ قندپهلوی سوم!
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٥   کلمات کلیدی:



ضبط قندپهلو با مشارکت مردم در فرهنگسرای اندیشه

سومین سری برنامۀ طنز ادبی«قندپهلو»که از شبکۀ آموزش سیما پخش می شود و بحمدالله به طرز شگرفی،از دامنۀ مخاطبان بسیاری برخوردار شده است؛ آمادۀ ساخته شدن و پخش در شب های عیدنوروز است.
شاید برای مردم جالب باشد اگر بدانند که در شب سال تحویل نیز قرار است برنامۀ قندپهلو به مدت چند ساعت تا زمان تحویل سال نو،به صورت پخش زنده در کنار سفرۀ هفت سین مردم و علاقه مندان به ادبیات طنز باشد. با آیتم های متفاوت و متنوعی که شاید لحظات بی سابقه ای را برای بینندگان رقم بزند.
در مجموعۀ دوم قندپهلو که دیماه پخش شد، در شب ولادت پیامبر اکرم(ص)،برنامۀ قندپهلو به صورت زنده و با حضور عوامل سریال«شاهگوش» پخش شد که در آن برنامه،یک مصرع شعرطنز(چهره با لبخند،باب قندپهلو می شود)به مسابقه گذاشته شد تا مردم با مصرع یا مصرع هایی دیگر،آن را کامل کنند. شاید باورش مشکل باشد که بیش از 100 هزار بیت شعر واصل شد که عملاً امکان بررسی،قرعه کشی و اعلام نتیجه را در آن شب غیرممکن ساخت.
حالا قرار است که چهارشنبۀ این هفته(سی ام بهمن)دومین قندپهلوی تلویزیونی با مشارکت مردم و با حضور عوامل سریال شاهگوش در فرهنگسرای اندیشه برگزار شود؛به دو منظور:
1ــ قرعه کشی و اعلام نتایج مشارکت قبلی مردم و انتخاب هفت برنده که هرکدام نیم سکه دریافت خواهند کرد.
2ــ ضبط برنامۀ قندپهلوی نوروزی با حضور مردم برای پخش در شب سال تحویل در لابه لای برنامۀ مخصوص شبکۀ آموزش برای تحویل سال. در این دومین برنامۀ مردمی نیز مجدداً یک مصرع دیگر به مسابقه گذاشته خواهد شد که مردم با حضور بر روی سن و نشستن در پشت بشکه های مخصوص قندپهلو،اشعارطنز خود را خواهند خواند و داوران امتیاز خواهند داد. به برندگان این برنامه نیز سکه داده خواهد شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خلاصۀ کلام: وعدۀ ما و شما و قندپهلوی مردمی مخصوص نوروز،روز چهارشنبه،سی ام بهمن 1392،ساعت 4 بعداز ظهر، در فرهنگسرای اندیشه؛واقع در ضلع جنوبی پل سیدخندان(ورود برای عموم آزاد و رایگان است و همگان می توانند در مسابقۀ تضمین شعر قندپهلو شرکت نمایند و اشعار خود را بر روی سن بخوانند.)


«ب .ز» وتکذیبیه های شفاف
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٢   کلمات کلیدی:

کمترین و کوچکترین مضرات شایعه سازی این است که فرد یا مرکزمورد نظر را که درباره اش شایعه ساخته اند، به واکنش وامی دارد. و کمترین واکنش هم این است که مجبور می شوند وقت بگذارند و تکذیبه بنویسند. در صورتی که ممکن است هزار و یک کار مهمتر و ضروری تر داشته باشند. حالا جنبۀ تشویش اذهان عمومی اش به کنار.مدعی العموم باید پیگیری نماید.

تکذیب یک ادعای تاریخی: خیلی ها همچین خیال می کنند که«تا نباشد چیزکی،مردم نگویند چیزها»؛در صورتی که ما تحقیق کردیم دیدیم که همیشه هم اینطور نیست. ای بسا که یک چیزی از بیخ دروغ بوده باشد؛ یعنی در اصل، شایعه ای بیش نبوده باشد که بر اثر دهان به دهان گشتن بیخود، مردم چیزهایی  بگویند. حال آن که اصلاً چیزکی هم در کار نبوده است. اصلاً چیز یعنی پنیر!

شاهد مثال: به عنوان نمونه،چند روزی بود که همچین در سطح جامعه چو انداخته بودند که انگار شروع کار و ابتکار اقتصادی فرد مایه داری به نام «بانک زنجانی»از بانک مرکزی بوده است. همه هم داشتند باور می کردند؛حتی خود بابک زنجانی. اما خوشحالیم که بانک مرکزی بالاخره واکنش لازم را نشان داد و خلقی را از جهالت در آورد

تکذیبیه بانک مرکزی: سایت رسمی بانک مرکزی در اطلاعیه ای تصریح کرد که عطف به مطالب منتشره در برخی از رسانه های گروهی به نقل از بابک زنجانی، مبنی بر همکاری وی با بانک مرکزی در زمان ریاست کل مرحوم نوربخش،به اطلاع می رساند که با توجه به بررسی های به عمل آمده از مدارک موجود در بخش اداری،کارگزینی و پرسنلی این بانک و پیگیری موضوع از طریق مقامات و مسؤولان وقت بانک مرکزی،هیچ گونه مستنداتی در زمینۀ همکاری نامبرده با بانک مرکزی وجود ندارد.(ببخشید که تعداد بانک مرکزی اش زیاد شد. عین اطلاعیه بود. ما چیزی از خودمان در نیاوردیم.)

احتمالات سه بعدی: از آنجا که می دانستیم بانک مرکزی چنان انسجام و استحکامی  دارد که مو لای درز آن نمی رود؛ تا چه رسد به این که بخواهد با یک همچو آدم معلوم الحالی در باب مسائل و مباحث کلان اقتصادی،باب همکاری های تنگاتنگ را باز کند؛ فلذا خیلی پیش از اینها،منتظر صدور این اطلاعیه قرص و قایم بودیم که خدا را شکر،بالاخره صادر شد. از همین روی،از الآن در یک تصور سه بعدی،بعید نمی دانیم که تکذیبیه های دیگری نیز از جاهای دیگری در این راستا صادر شود. چتدتایی را ذیلاً فرض می کنیم.

تکذیبیه وزارت صنایع: در پی بالاگرفتن خبرهای بیخودی مبنی بر خارج شدن بابک زنجانی از داخل ساختمان عریض و طویل این وزارتخانه فخیمه، به اطلاع می رساند که تا کنون هیچ یک از دوربین های مداربستۀ این مرکز،داخل شدن مشارالیه را ثبت و ضبط نکرده است؛تا چه رسر به خروج نامبرده را. در حدود چندین بار،فیلم های این دوربین ها در مقاطع مختلف با دور آهسته و حرکت کند،بازبینی شده است. کسی باور نمی کند،بیاید نشانش دهیم.

تکذیبیه وزارت نفت: با اوج گرفتن شایعاتی مبنی بر دخالت بابک زنجانی در فروش بشکه های نفت و تحویل پول آن به برادران عزیز واحد حسابداری این وزارتخانۀ محترم، شدیداً به اطلاع افکار عمومی ملت می رساند که تا کنون هیچ بشکه ای تحویل ایشان داده نشده،در غیر این صورت حتماً می بایست آثاری از بشکه های خالی نفت در منزل ایشان پیدا شود. طرف حتی اگر در کار تجارت کمپوت میوه هم باشد،بالاخره چندتا کمپوت خالی در اطرافش پیدا می شود؛چه رسد به بشکه که نمی شود قایمش کرد.«به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد/که نهان شدم من اینجا،مکنیدم آشکارا»!

تکذیبیه گمرک رک: به دنبال طرح برخی پرسش های بی اساس در زمینۀ امکان و احتمال عبور کالاهای تجاری بابک رنجانی از گمرک و سرحدات کشور؛بدینوسیله افتخار آن را داریم اعلام نماییم که به یاری عزیزان زحمتکش گمرک،تمامی انبارها زیر و رو کردیم، اما هیچ اثری از حتی یک قلم جنس در این ارتباط ندیدیم.ایشان هرگز چیزی از مرز خارج یا داخل نکرده است. البته خب مرز بدون درز هم در هیچ کجای عالم پیدا نمی شود. غیررسمی شاید چیزهایی داخل یا خارج کرده است که مسؤولیت کامل آن با خود وی و استعداد اقتصادی اش می باشد. حالا مگر چی داخل یا خارج می کرده است؟...

اطلاعیه مهم: سایر تکذیبیه های صادر شده از سوی سایر نهادها و مراکز دولتی و غیردولتی دیگر، در فرصت های دیگر، در اختیار مردم عزیز قرار خواهد گرفت. مردم عزیزی که ظاهراً فقط آنها با فردی به نام بابک زنجانی همکاری داشته اند؛ اما هنوز هیچ اطلاعیه و تکذیبیه ای از خودشان صادر نکرده اند. لابد بس که گرفتارند.

 

 


انتقال پایتخت به زیر تخت!
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢۱   کلمات کلیدی:

                                               

در پی اعلام نامزدی برخی شهرها برای انتقال پایتخت، شایع کرده اند که یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری های سابق نیز که حواسش نبوده،اعلام نامزدی کرده که به طور قطع،این خبرکذب محض می باشد و به شدت این جور شایعات خنده دار محکوم می شود. بعضی ها از بیکاری، دست به چه کارهایی که نمی زنند. خدا به راه راستشان هدایت کند.

صحبت از انتقال پایتخت است. بله،این مطلب درست است و شایعه نیست. منتهی نه که طرح خیلی خوبی است، الآن قریب بیست سالی می شود که محل توجه است و راجع به آن صحبت می شود. خصوصاً هر وقت که بحث آلودگی هوا یا زلزله،بالا می گیرد. اما از خدا که پنهان نیست، از شما نیز چه پنهان که چون اجرای این طرح در عمل کمی سخت است؛ این است که هنوز زور کسی نرسیده تا پایتخت را به خارج شهر تهران هل دهد.

با اجازه حکیم نظامی:

                گر به سخن کار میسر شدی

                                        حالیه تهران ز فلک در شدی!

 

وزیر راه و شهرسازی: «انتقال پایتخت، یک ایده است و باید توسط گروه مطالعاتی وزارتخانه بررسی شود و بر اساس تجربۀ دیگر کشورها،این کار خیلی زمان می خواهد.» ــ به نقل از جراید روی گسل

تک مضراب: ما دقیقاً هم اکنون از جهالت درآمدیم و ملتفت شدیم که تا الآن وقت کافی نبوده و بیشتر از اینها باید به مسؤولان وقت داده شود. شاید یک چیزی در مایۀ زمان های معروف در زمین شناسی. خب خدا را شکر،چیزی هم که ما زیاد داریم،وقت. به یک کسی گفتند:«مبلغی به قرض به ما بده با مهلتی چند»؛ گفت:«مبلغ را که ندارم،اما مهلت هرچه بخواهید در خدمتم.»!

ادامۀ عرایض وزیر:«برای انتقال پایتخت،زلزله یا آلودگی هوا کفایت نمی کند؛بلکه باید مجموعه ای از دلایل گسسترده در این باره وجود داشته باشد که این امر نیازمند شناسایی مسائل فنی و اقتصادی است.»ــ به نقل ازجراید پایتخت

بستۀ پیشنهادی: بهتر است به عوض تک مضراب زدن بر فرمایش های متین جناب وزیر،به روال معمول و بی دردسر خودمان، بستۀ پیشنهادی بدهیم که صد در صد کاربردی تر است. ملاحظه بفرمایید:

1ــ انتقال جزء به جزء: همیشه گفتند که سنگ بزرگ نشانۀ نزدن است. ما خودمان خیلی پیشتر از اعلام جناب وزیر،شستمان خبردارشده بود که طرح انتقال پایتخت فقط در حد یک ایده است. اگر جز این بود که لااقل تا الآن یک گوشۀ کار گرفته شده بود.

حالا همه اش هیچ. توقع نداریم یک دفعه کل پایتخت را با جرثقیل بکسل کنند ببرند خارج تهران خالی کنند.خیر؛ گاو نر می خواهد و مرد کهن!...می شد در این سالها جزء به چزء انتقال داده شود. قطعاً تا الآن فقط برج میلادش باقی مانده بود که برای میخکوب کردن گسل ها به زمین لازم است. البته می گویند بالایش بستنی های خوبی هم می دهند.

2ــ ایجاد معضل بیشتر: اگر طبق فرمایش جناب وزیر،آلودگی هوا و زلزله،برای انتقال پایتخت کافی نیست؛ پس بفرمایند که چه مشکلات و معضلات دیگری لازم است به تهران اضافه شود تا مردم و مسؤولان اقدام کنند. به هر حال خوشحال می شویم اگر کاری از دست ما برآید. حداقلش این است که به سبک جناب حافظ شاعر،ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم/غم تهران تو را چاره ز جایی بکنیم.

3ــ سیار بودن پایتخت: اگر زمانی که تهران را به عنوان پایتخت می ساختند، زیر آن چرخ گذاشته بودند؛الآن مسؤولان عزیز ما این دغدغه ها و مشکلات بیخود را نداشتند و به کارهای مهمترشان می رسیدند. ولی خب اگر دیگران در گذشته کوتاهی کردند، این دلیل نمی شود که ما نیز الآن کوتاهی کنیم.

فلذا در هرجا که می خواهیم پایتخت جدید را علم کنیم؛بهتر است که زیر آن چرخ هایی گذاشته شود تا اگرباز آلودگی هوایی چیزی باعث پیدایش طرح و ایدۀ انتقال پایتخت شد؛این کار سه سوته،انجام پذیر باشد. آسان مثل آب خوردن یا بردن پایتخت به زیر تخت!


شب شعر طنز "قندپهلو"ی آذرماه برگزار می شود
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۳   کلمات کلیدی:

با سلام به تمامی دوستان اهل لبخند قندپهلو؛ خدا را شاکریم که فرصت شد تا سومین نوبت از شب شعر تازه راه افتادۀ قندپهلو را روز چهارشنبه 27 آذر،در خدمت شما کلید بزنیم. 


این محفل اذبی طنز، همچنان که اطلاع دارید، چهارشنبه های آخر هرماه در فرهنگسرای اندیشه برگزار می شود. ساعت پنج بعد از ظهر. ورود برای عموم مردم همیشه در صحنه نیز آزاد و رایگان و بلکه هم همراه با پذیرایی می باشد.

شایان ذکر است که در طول برنامه نیز یک مصرع شعر طنز مطرح می شود که حاضران می توانند با یک یا چند مصرع دیگر طنز، معنا و مفهوم طنزآمیز و در عین حال پیام دار آن را کامل کنند و تحویل قوه مجریه دهند تا فی المجلس قرائت گردد.

به چهار مصرع برگزیده(از چهار نفر)نیز مبلغی بیش از یارانه ای که دولت می دهد، هدیه ای به رسم یادبود تعلق خواهد گرفت. یارانۀ قندپهلو!

وعدۀ دیدار ما و شما: روز چهارشنبه 27/9/92 ساعت 17 

نشانی: فرهنگسرای اندیشه، واقع در خیابان شریعتی،ضلع جنوبی پل سیدخندان،داخل پارک اندیشه


شکرخند آذرماه برگزار می شود
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٦   کلمات کلیدی:

سلام بر تمامی اهل شکرخند و لبخند.....

شکرخند 79 می بایست طبق روال معمول خود،اولین شنبه آذرماه برگزار می شد،منتهی به خاطر تقارن با ماه محرم، با چند روز تاخیر،سه شنبه این هفته(19 آذر) همزمان با ولادت خجسته امام موسی کاظم(ع) برگزار می شود.

مکان برنامه همان محل همیشگی این محفل،یعنی فرهنگسرای ارسباران است و ورود برای عموم ملت همیشه در صحنه نیز آزاد می باشد. نیازی به کارت عضویت نیست، فقط همان لدی الورود یک بلیت 2 تومانی ابتیاع می فرمایید که ما تحقیق کردیم دیدیم پول یک بسته آدامس معمولی است که باد می کنند و می ترکانندش،بیخود و بی جهت!

فلذا چشم انتظار دیدن گل روی شما با عطر لبخندیم. با همان شعار همیشگی که:

             ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

                                مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

زمان شکرخند آذر: سه شنبه 19/9/92ــ ساعت 4 بعد از ظهر

مکان ثابت: ضلع شمال غربی پل سیدخندان ـ خیابان جلفا ـ فرهنگسرای ارسباران


فکر نان کن که مناظره آب است!
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٦   کلمات کلیدی:

                                       

شنیده شده است که یکی از رؤسای جمهور سابق ــ که نخواستیم نامش فاش شود ــ از رئیس جمهور فعلی مملکت،تقاضای برگزاری یک مناظره کرده است. البته با قید«دوستانه» که آدم مارگزیده بیشتر می ترسد.پدربزرگ چیزفهم ما همیشه می گفت:«به دوستی دوستی،از کله ات بکنم پوستی»!...

در مواجهه با این درخواست دوستانه، دوستان به دو گروه تقسیم بندی می شوند:

گروه موافق: کسانی که از برگزاری این مناظره استقبال می کنند و بعضاً مراتب رضایت خود را توی بوق هم کردند. اطرافیان ذی نفع رئیس جمهور سابق بیشتر دراین گروه جا می گیرند. اما از اطرافیان و طرفداران رئیس جمهور جدید، فقط آقای اکبر ترکان،مشاور عالی رئیس جمهور،استقبال کرده و گفته که از مناظره به شرط راستگویی استقبال می کنیم.

به نظر ما که ایشان در عمل ودر پوشش موافقت ظاهری، در باطن و در حقیقت سنگ بزرگ جلوی مناظره انداخته است که نشانۀ نزدن است و از هر مخالفتی، سخت تر. لابد ملتفت هستید که آقای ترکان،چه شرط سخت و سنگینی گذاشته؟آخر،خدا را خوش می آید یک همچین شرط و شروط دشوار و مالایطاقی؟....

گروه مخالف: جماعتی که راضی به این کارنیستند و بعضاً حتی معتقدند که الآن وقت مناظره نیست؛وقت محاکمه است. طرف را به ده راه نمی دادند،سراغ خانۀ کدخدا را می گرفت. اینان معتقدند که دولت سابق در حالی برای دفاع از عملکرد خودش به قالب مناظره روی آورده که قاعدتاً باید خودش را برای دادگاهی آماده کند که قرار است ماه آینده برگزار شود و در آن به شکایاتی که در خصوص عملکرد وی در دوران ریاست جمهوری مطرح است، رسیدگی خواهد شد.

مثلاً آقای محمدرضاصادق،مشاور دیگر رئیس جمهور فعلی، گفته است:«پیش از این، دولت درگیر بگم بگم ها و بگوبگوها بوده؛اما دولت یازدهم به دنبال رفع مشکلات و درمان دردهای ملت است.»

گروه مخافق: عده ای همچون خود نگارنده که در اقلیت می باشند. هم مخالف اند،هم موافق. مخافق اند.دوست دارند مناظره برگزار شود که باز خیلی چیزهای دیگر روشن شود.دوست ندارند برگزار شود،چون ذهن مردم به اندازه کافی درگیر هست. آن قدر مشکلات دارند که نمی دانند این مناظره را کدام ور دلشان بگذارند. هر سر موی حواس من به جایی می رود!...باید فکر نان کرد که خربزۀ مناظره آب است. به قول بسحق اطعمه:

        چون از درون خربزه واقف نشد کسی

                                     هر یک حکایتی به تصور چرا کنند؟

نتیجه گیری: بیکاری، ریشۀ بسیاری از گرفتاری هاست. آدم به هزار فکر و خیالات جور واجور می افتد. یکیش مناظره است. یکیش کشیدن نقاشی هایی بر روی کاغذ به نام آمار.یکیش به فکر مطرح کردن دوبارۀ خود افتادن. یکیش.......... اشاره می کنند که ولش کن!

ــ ای به چشم؛سمعاً و طاعتاً.... العاقل یکفیه الاشاره! 

 


قطعه هنرمندان غیرمجاز
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٢   کلمات کلیدی:

                                      

 

آدم وقتی اسم آرامگاه را می شنود، علی القاعده همچین توقع دارد که بعد از گذر از کلی ناآرامی دنیای دنی، بالاخره چیزی جز آرامش در اطراف شخص از دنیا رفته که دستش از زمین و آسمان کوتاه است، موج نزند. اما مگر در پاره ای واقع، برخی از این موج سازی های خبری می گذارد. 

روزی در نیشابور،به آرامگاه حکیم بزرگ عطارنیشابوری رفته بودم. طبق معمول،دیوارنوشته های اطراف را با دقت می خواندم. بر بلندای دیوار مزارش،یکی از شعرهای خودش را نوشته بودند:

            بسی گفتیم و خاموشی گزیدیم

                                   ز گویایی به خاموشی رسیدیم

اما بعضی اوقات، شاهدیم که با دفن طرف،تازه باب گفت و گو در قالب حرف و حدیث باز می شود. شاهد مثالش همین خاکسپاری اعضای یک گروه موسیقی زیرزمینی که خارج از ایران زندگی می‌کردند، در قطعه هنرمندان بهشت زهرا که واکنش‌ها و شگفتی‌هایی را در پی داشته است.

سرچ فرمودیم، دیدیم این اعضای گروه موسیقی«سگ های زرد»(که یک اسم عمیق و فاخر فرهنگی و هنری است)؛ظاهراً از گروه هایی بودند که در کشورمان فعالیت زیرزمینی داشتند و سه سال پیش از ایران خارج شدند و در نیویورک به فعالیت مشغول بودند و طوری که به ما اطلاع دادند، گویا برای محکم کاری،علاوه بر موسیقی غیرمجاز، در یک فیلم غیرمجاز هم با عنوان«هیچ کس از گربه های ایرانی خبر نداره» هم بازی کردند.

حالا این که چرا بین این همه گونه های بشری، به سگ و گربه علاقه داشتند، خدا عالم است. پشت سر مرده،باید درست حرف زد(اذکروا موتیکم بالخیر). البته پشت سر زنده ها جبرانش می کنیم که یک وقت حناق نگیریم.

در تازه ترین واکنش های انجام گرفته،یکی از نمایندگان مردم تهران در مجلس،دوسه روز پیش،در تذکری کتبی به وزیر ارشاد،نسبت به دفن این دو خوانندۀ غیرمجاز ساکن آمریکا با هزینۀ یک صد میلیون تومانی وزارت ارشاد،انتقاد کرد.

ما که از کنجکاوی داشتیم زمین را گاز می زدیم، تلفن را برداشتیم،زنگ زدیم به همین«علی آقای مرادخانی»خودمان، یعنی رسمی تر صحبت کنیم، معاون محترم هنری ارشاد که نخواستیم بیشتر نامش فاش شود.

علی مرادخانی گفت: «من نسبت به این دو جوان چندان شناختی نداشتم و وقتی درخواست آمد، نظر خانه موسیقی را پرسیدم. آقای نوربخش، مدیرعامل خانه موسیقی گفتند این جوانان هنرمند هستند و جزو ما بوده اند. از آن طرف هم آقای سریر که می دانید هم موسیقیدان است و هم در خانه سینما فعالیت می کند، به من گفت که فلانی این کار خیلی شایسته است و آن را قبول کردم. هرکس که خانه موسیقی و معاونت سینمایی به من معرفی کند، می تواند مجوز دفن در قطعه هنرمندان را پیدا کند. ما کار اپراتوری را انجام می دهیم. ما که مرده ها را ممیزی نمی کنیم....»

دیدیم نخیر،چیزی دستگیرمان نشد که این قضیه از کجا آب می خورد. فلذا مجدداً گوشی را برداشتیم زنگ زدیم به مدیرعامل خانۀ موسیقی. ایشان کمی داستان را برعکس تعریف می کرد.

حمیدرضا نوربخش گفت: «ما فقط تأئید می کنیم که فرد مورد نظر هنرمند است یا نه. ظاهراً پیگیری های خانه سینما و معاونت سینمایی، آقای مرادخانی را بر آن داشته که به ما نامه بزند و درباره هنرمند بودن این دو جوان استعلام بگیرد. ما هم اعلام کردیم که این دو جوان آهنگساز هستند. کار ما اعلام نظر کارشناسی است و این که آنها به صورت مجاز فعالیت می کرده اند یا غیرمجاز. همان طور که تشخیص این که آیا باید در قطعه هنرمندان دفن شوند یا خیر، با ما نیست....»

نه تنها باز هم چیز خاصی دستگیرمان نشد، که گیج تر هم شدیم. منتهی از آنجا که هم معاونت هنری ارشاد، و هم خانۀ موسیقی، هر دو به نوعی،پای آقای سریر موسیقیدان و عضو هیأت مدیره خانه موسیقی را هم به میان کشیده بودند؛ با خود گفتیم تا همۀ کاسه کوسه ها سر ایشان شکسته نشده،خودمان یک زنگی بزنیم به این هنرمند ارجمند و از کمّ و کیف ماوقع کسب اطلاع کنیم.

محمد سریر گفت:«حمایت از این دو مرحوم به نفع نظام و کار فرهنگی برای نظام بوده است و همین موضوع می تواند به خوبی نشان دهد که برخلاف تبلیغات خارجی ها، از طرف دولت ایران به این برادران هیچ فشاری وارد نبوده و آنها آزاد بوده اند. در شرایطی که رسانه های خارجی در حال مانور دادن روی این موضوع هستند، ما باید این جوانان را به آغوش وطن بازمی گرداندیم....»

 بستۀ پیشنهادی: هنوز می خواستیم تماس بگیریم ببینیم راست است که  خود معاونت سینمایی پیکر آنها را به کشور آورده و نامه به معاونت هنری داده که کار دفن آنها را پیگیری کنید؛ اما راستش دیگر حال و حوصلۀ تماس با معاونت سینمایی ارشاد و آقای ایوبی،رئیس سازمان سینمایی را نداشتیم. یعنی راست ترش، تلاش ما برای برقراری ارتباز با ایشان به جایی نرسید. فقط اطلاع کسب کردیم که گویا روابط عمومی  سازمان ایشان، خبرکمک 100 میلیونی این سازمان برای انتقال پیکر این دو جوان ایرانی فعال در عرصه موسیقی را به تهران قویاً تکذیب کرده است. بگذریم.....

داشتیم پیش حودمان فکر می کردیم که آیا آقای مرادخانی با یک سرچ در گوگل همیشه فعال نمی توانست با اعضای گروه سگ های زرد آشنا شود، و آقای سریرعزیزچرا در زمان حیات این جوانان اهل موسیقی،درخواست علنی بازگشت آنها را به وطن منتشر نکرده و بعد از فوت، خوشحال است که به آغوش وطن بازگردانده شدند و حالا می توانند آزاد فعالیت کنند؛ و..... سؤالاتی فلسفی ــ فرهنگی عمیق دیگری از این قبیل؛اما دیدیم که بهتر است دیگر پاتوی کفش عزیزان نکنیم و بستۀ پیشنهادی خودمان را بدهیم، ببینیم اگر راست می گوییم، خودمان چند مرده حلاجیم:

1ــ  طرح تفکیک: از حالا قطعۀ هنرمندان آرامستان های کشور به دو قسمت تقسیم و تفکیک شود: قطعۀ هنرندان مجاز،قطعۀ هنرمندان غیرمجاز. این طوری، آدم تکلیف خودش را می داند که کجا فاتحۀ مجاز بخواند و کجا فاتحۀ غیرمجاز. طوری که خدای نخواسته،خوف خواندن فاتحۀ خودش نرود.

2ــ درج روی سنگ: بر روی سنگ قبر هنرمند متوفی،حتماً عبارت«مجاز»یا«غیرمجاز»قید شود؛ مثلاً نوشته شود:«آرامگاه غیرمجاز هنرمند خلدآشیان، مرحوم فلان که عمری زیرزمینی به اشاعۀ هنرمشغول بود و سرانجام نیز به زیرزمین رفت و رخ در نقاب خاک کشید....».

3ــ فیلترینگ قبر: به هرحال الآن کاری است که شده. خوب نیست متوفی،مجبور به نقل مکان شود. این طوری،بیچاره گور به گور می شود  و درست نیست. در عوض، قبوری که مردۀ غیرمجاز در آنها دفن است، فیلترینگ شود. طوری که نشود فاتحۀ آنها را خواند.  به تشخیص عزیزانی مثل  آقای سلحشور،ازبرخی قبرهای اطراف، پارازیت انداخته شود.

 


توافق در ژنو همراه لبخند
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۳   کلمات کلیدی:

                              

خدا را شکر که از پس چند سال و چند ماه نشست های به درازا کشیده که کم کم داشت به حرکات ورزشی دراز و نشست تبدیل می شد؛ دیروز صبح توسط وزیرامور خارجۀ کشورمان اعلام شد که سرانجام در نشست هسته ای ژنو، میان ایران و کشورهای عضو گروه 1+5 توافق حاصل آمد. و منادی ندا بر آورد که:

ــ بادا بادا مبارک بادا....ایشالا مبارک بادا!

ــ تا کور شود هر آن که نتواند دید!...(این جملۀ معترضه را نفهمیدیم کی گفت؛اما هرکه گفت،دمش گرم؛چون یقیناً منظورش رژیم اشغالگر فلسطین بود که چشم دیدن توافق میان ایران و گروه پنج به اضافۀ یک(شش سابق) را نداشته و ندارد. بعید است که به کسانی در داخل اشاره داشته باشد؛چون هیچ آدم عاقلی در داخل،حاضر نیست سرمویی با دولتمردان اسرائیل غاصب،خواسته یا ناخواسته،همنوا و همسخن شود. بس که این غدۀ سرطانی تابلو است!)

لبخند عقلانیّت: آدم وقتی کارهایش از روی عقل و اراده وتدبیر باشد،آخرش لبخند هم می زند. به خاطر همین هم گفته اند:«مرد آخربین مبارک بنده ای است». الکی و کشکی که نگفته اند. گاهی یک لبخند، کاری می کند که هزار و یک اخم و تخم نمی کند. و همچنان که عکس های خبری مربوط به مذاکرات پنو را مشاهده فرمودید، آهسته و پیوسته،لبخندی ظریف بر لبان وزیرامورخارجه مان نقش بسته است؛تا این جلسات آخر که دیگر داشت به قهقهه تبدیل می شد. خوب شد مذاکرات تمام شد.

حافظ امروزی:

        بدبختی دو گیتی،تغییر این دوحرف است:

                                   با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

بستۀ پیشنهادی: حالا که حق قانونی ایران برای غنی سازی اورانیوم و دستیابی به انر‍ژی هسته ای برای مصارف و مصالح صلح آمیز، مورد توافق اعضای گروه 5+1 قرار گرفته، و برخی از تحریم های بی منطق نیز قرار است برداشته شود؛ جای آن است که ملت همگی خوشحال باشند و در چارچوب موازین اعلام شده،بشکن بزنند. در همین راستا چند پیشنهاد هسته ای غنی شده داریم:

1ــ در کردن منوّر: برج میلاد به این بزرگی و بلندی را برای همین جور مواقع و مناسبت های شادی بخش ملی و میهنی آفریدند. اگر دقیقاً محرز و مشخص شد که نتایج حاصله در مذاکرات هسته ای ژنو به نفع ملت ایران و موجب نفخ معدۀ بدخواهان ایران بوده است؛ چند کیلو منور غنی شده از بالای برج میلاد در فضای آسمان خوش آب و هوای تهران که از شدت تمیزی برق می زند، پرتاب کنیم که نورش چشم حسود و بخیل و بدخواه را کور کند.کور نشد؛خیلی صمیمانه، خود برج را بکنیم توی چشش!

2ــ خوردن کیک زرد: همۀ قنادی ها و شیرینی فروشی ها در یک اقدام هماهنگ خودجوش،به جای توزیع کلوچه و ساندیس، دست به پخت کیک های زرد نمادین بزنند که برای مردم یادآور کیک زرد معروف هسته ای باشد. برای خریدن و خوردن در جشن تولد حقوق هسته ای ملت ایران. علی الخصوص که سر برج است و تازه حقوق گرفته اند.

3ــ تعطیلی یک روزه: برای بازتاب جهانی خوشحالی ملت از دستیابی به حقوق هسته ای مسلم خود، یک پنجشنبۀ چسبیده به جمعه را دولت تعطیل اعلام نماید تا مردم تهران به این بهانه کمی از آلودگی هوای پایتخت فاصله بگیرند و در مناطقی مثل شمال کشور،بروند خودشان را با اکسیژن خالص بسازند.

 باور بفرمایید، داشتن هوای صاف و پاک که چون فرو برود،ممدّ حیات باشد و چون برآید،مفرّح ذات؛ از دیگر حقوق مسلم ملت ایران است. کاش جناب سعدی می بود تا عرایض ما را تصدیق می فرمود. افسوس که نه شیخ شیراز در قید حیات است و نه خواجۀ شیراز. به حرف ما هم که احدی تره خرد نمی کند. مگر چطور بشود.

 


ریز ریز کردن ریزنمرات!
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱   کلمات کلیدی:

                                                

حذف نمره ازمقطع دبستان،اقدام جالبی است که اگرحساب شده انجام شود،شاید بتواند یک مقدار از رقابت های کاذب نمره ای در سطح مدرسه و خانواده بکاهد و«نمره سالاری»را کاهش دهد. چنان نباشد که کمافی السابق اگر دانش آموزی نتواند 20 بگیرد، از سوی خانواده مورد سرکوفت واقع شود و خدای نکرده سَرخورده و سُرخورده شود و اعتماد به نفسش را از دست که برود خودش را از پایین برج میلاد بیندازد بالا....

(اشاره می کنند که ظاهراً برعکس گفتم. ببخشید، حواسم نبود. نه که این عمل،ناصواب و زشت است،یک لحظه اعصابم به هم ریخت. باوربفرمایید اهل طنز هم آدم اند و آنها هم گاهی اعصاب ــ معصاب ندارند!)

خبر خوش:«به دنبال حذف نمره از مقطع دبستانی،از مهرماه امسال، با تأیید شورای عالی آموزش و پرورش، ارائۀ عبارت های کیفی و توصیفی به جای نمره، در کارنامۀ تحصیلی دانش آموزان ششم ابتدایی نیز کلید خورد تا دانش آموزان سال آخرابتدایی هم مثل پنج پایۀ دیگر،به صورت توصیفی ارزیابی شوند.»ــ به نقل از جراید همیشه در صحنه

دیگر گذشت آن دوران پر استرس و اضطرابی که دانش آموز بندۀ خدا،نمرۀ قشنگ بیست در نگاهش یک غول بی شاخ و دم باشد که اگر شاخ هایش را نشکند، دل خودش می شکند و باید پاسخگوی این و آن، و ازجمله پدر و مادر عزیز بیست دوست خود باشد.

فقط این میان،گلایۀ اصلی برخی از معلمان عزیز،بابت تراکم بالای کلاس ها و فرصت محدود برای پرکردن جداول ارزشیابی توصیفی است. به اعتقاد آنها،کتاب های حجیم درسی در سال ششم ابتدایی،مانع تمرکز بر توصیف دقیق عملکرد دانش آموزان است.

بستۀ پیشنهادی: چنان که ملاحظه فرمودید، الآن ما با دو قضیه مواجه می باشیم. یکی اتفاق خوب حذف نمرۀ لاکردار؛و دیگری، حجم بالای کتاب های درسی که فرصت توصیف عملکرد درسی و امتحانی دانش آموزان را محدود می کند. لهذا بر حقیر است که وارد گود شود و عرایض ارزشمند خود را ــ که گاهی تره هم برای آن خرد نمی شود ــ با خلوص نیت تمام تقدیم نماید که می نماید:

1ــ توصیف رنگی: معلمان عزیز،به سبک برخی ورزشها مثل فوتبال شانسی ما، به دانش آموزان،کارت قرمز و زرد نشان دهند. حالا البته دستشان باز است و می توانند از رنگ های ملایم دیگری نیز در کارت ها استفاده کنند. کارت آبی و بنفش و نارنجی و نوک مدادی و...اینجور رنگ ها هم باحال و دلگشاست.

 به این شکل،وقت کمتری صرف توصیف عملکرد تحصیلی دانش آموزان می شود. الآن زندگی همۀ ملت،به شدت با کارت و انواع آن گره خورده. از کارت ملی بگیر و بیا تا کارت بانکی شتاب و کارت سوخت و .....غیره. خب این یکی هم که پیشنهاد کردیم،روی دیگر کارت ها. الآنه توی مترو،کیف های جای کارت می فروشند به چه خوبی. فقط باید کارت مترو تهیه کنید و سوارش شوید.

2ــ توصیف ادبی: ما در ادبیات منظوم خودمان کلی اشعار لطیف توصیفی داریم که معلمان عزیز می توانند به تناسب کیفیت تحصیلی دانش آموزان، از آن شعرها در ورقۀ امتحانی یا کارنامۀ ایشان استفاده نمایند.

مثلاً:«بنازم درس و مشقت را عزیزم/هزاران گل به پای آن بریزم»؛یا مثلاً:«مرا کیفیت درس تو کافی است/معلم با همین درست بسازد»؛یا مثلاً:«ملک گفت احسنت،فلک گفت زه»؛یا مثلاً........ اشاره می کنند که جا نیست؛همین چند مثل کافی است. چشم!

3ــ توصیف صمیمانه: قدیم که ما مدرسه می رفتیم،اگر معلم از مشق ما راضی بود،زیرآن می نوشت:«آفرین»یا «هزارآفرین»یا«احسنت»یا.....امثال این عبارات قشنگ. بعدها که پیشرفت بیشتری حاصل شد، شکلک هایی مثل ستاره و ماه و خورشید هم داخل صفحه می چسباندند که بچه های مدرسه،خوش خوشانشان می شد.

الان هم با حذف نمره و نیاز به توصیف کیفی وضعیت تحصیلی دانش آموزان، می شود فضا را کمی لطیف تر و دوست داشتنی تر کرد و از الفاظ و عبارات زیباتر و صمیمانه تری در زیر برگۀ امتحانی یا داخل کارنامۀ تحصیلی دانش آموزان استفاده کرد.

مثلاً ترکیبات و عبارات صمیمانه ای مثل:«نازتو برم من...»،«داغتو نبینم...»،«وای....خدای من!»،«صفاتو عشق است»،«ناز نفست...»،«آی لاو یو...»،«دمت گرم....»؛ و.....قس علی هذا!(ملاحظه کردید؟...خود شما هم خوشتان آمد؛تا چه برسد به دانش آموزان حساس و عاطفی!)

 


شکرخند آبانماه برگزار می شود
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۳   کلمات کلیدی:

ای پستۀ تو خنده زده بر حدیث قند

                                     مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

بدینوسیله ــ یا هر وسیلۀ مجاز دیگر ــ به اطلاع عموم علاقه مندان به طنز و لبخند می رساند که هفتادو هشتمین محفل ادبی طنز شکرخند، یوم الشنبه(!)مورخ چهارم آبانماه(که روز مشکوکی هم می باشد!)، مصادف با بیست و ششم اکتبرالحرام 2013 میلادی، با شدت هرچه تمامتر و دشمن کوب تر برگزار می شود.

مکان شریف، همان محل ثابت همیشگی،یعنی فرهنگسرای ارسباران چه گلباران،واقع در ضلع شمال غربی پل سیدخندان، خیابان جلفا واقع می باشد و ساعت شروع برنامه نیز رأس ساعت 4 بعداز ظهر؛ البته اگر زمین به آسمان نیاید(یا بالعکس)!

کماکان ورود برای عموم مردم طنزپرور عزیز نیز کاملاً آزاد می باشد(البته با لحاظ کردن یک بلیت دو تومانی ناقابل جهت مخارج فرهنگسرا که حساب کردیم دیدیم معادل یک بسته آدامس جهت جویدن و بادکردن و ترکاندن می باشد!)؛ منتهی نقل است که هرکس زودتر از ساعت چهار، در محل حادثه حاضر شود،احتمال این که صندلی گیرش بیاید، بیشتر است. والله اعلم بالامور!...


← صفحه بعد